درباره من

عکس من
تهران, Iran
با سلام؛ این وبلاگ برای آرشیو نوشته هایم است. به عبارت یک بک آب به حساب می اید.بنا براین خیلی دیر به اینجا سر میزنم در صورت که با نویسنده کار ضروری دارید، لطفا" به این http://hydari44.blogfa.com/ وبلاگ بیاید و یابا این ایمیل تماس بگیرد hydarie@yahoo.comبا تشکر

۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

شغل!

بدون شک داشتن یک شغل مناسب که هم آبرومندانه باشد وهم ازنظرمالی تامین کننده زندگی فعلی انسان ودوران باز نشستگی و رفاه فرزندانش باشد،آروزی همه ما ها است. اما در این دنیایی بی رحم! واقعا" انسان ها تا چه اندازه ازفرصت ها،استعداد، توانایی های خود استفاهده مفید را میبرند؟
آیا شما تاکنون به سئوالات زیر فکر کرده اید؟ اگر فکر کرده اید چه نتیجه گرفته اید؟
واگر هم فکر نکرده اید! لطفا" بعد ازفکرکردن نظر خود رابگوئید.
شغل شما چیست؟
آیا ازشغل تان راضی هستید؟
آیا شغل شما کفاف زندگی تانرامیدهد؟
آیا درشغل خودتان پیش رفت مناسب را داشته اید؟
آیا اگرفرصت دوباره دست دهد! واز نو شروع کنید، بازهم همین شغل را انتخاب میکنید؟
آیا شغل شما اعتماد به نفس تانرا افزایش داده است وبا برعکس...؟!!!
آیا از اینکه درباره شغل تان صحبت شود احساس سربلندی وافتخارمیکنید ویا برعکس...؟!!!
در ادامه مطلب نمونه کارم را بببینید.

ختم جرگه ملی صلح، وچراغهای سبز وقرمز!


قطعنامه جرگه به اصطلاح"ملی" صلح را خواندم.
ما که از همان اول به این آخرش امیدی نداشتیم
این جرگه برای بعضی ها آب و نان داشت، برای بعضی ها هم پست ومقام وبرای بعضی ها هم یک عمر افتخار"نخبه" بودن.
امادر این میان جمهوری اسلامی ایران که معمولا" نخود هرآشی هست، چرا در قطعنامه پایانی نامی از زحماتشان برده نشده است، جایی سئوال دارد.
این در حالی است که ابتدایی قطعنامه پایانی چنین نوشته اند! مردم افغانستان حمايت همه جانبه جامعه جهاني باالخصوص ايالات متحده امريكا را در بازسازي نهادهاي ملي و زير بناهاي كشور به ديده قدر نگريسته و خواهان ادامه همكاري هاي وسيع ، موثر وبنيادي شان ميباشد. ما از تلاشهاي دلسوزانه كشور هاي اسلامي بويژه خادم الحرمين الشريفين پادشاه عربستان سعودي و جمهوري تركيه براي پشتيباني از اقدامات و ابتكارات كه منجر به صلح دايمي دركشور جنگ زده ما ميشود ، قدرداني نموده خواهان تداوم ، تسريع و گسترش همكاري بيشتر آنها مي باشيم .
براستی کشور های ترکیه وعربستان چه خدمتی به ملت افغانستان کرده است که ایران وپاکستان نکرده اند؟!
آیا درحال حاضر ایران وپاکستان کشور های مضری برای ملت ودولت افغانستان هستند؟
آیا خدمت ایران مفید بوده ویا عربستان؟
آیا پاکستان برای افغانستان مفید است ویا ترکیه؟
فراموش نکنیم که چند ورز قبل در فلسطین ولبنان موتور سواران به جایی پرچم ایران پرچم ترکیه را درکنار پرچم های خود به اهتزاز درآوردند.
واز همه مهم تر اینکه: آیا تمام مخالفت غربیان، با برگزاری جرگه صلح، قبل از سفرکرزی به آمریکا فقط برای حذف نام ایران در همین قطعنامه پایانی بوده؟
آیا میتوان این قضیه را شکست دوم سیاسی ایران پس قضیه لبنان وفلسطین در منطقه دانست.
حال با درنظر داشت نفوذ کشورهای ایران وپاکستان، دربین ملت ودولت افغانستان، به نظر شما، نام نبردن کشورهای ایران و پاکستان در این قطعنامه، چه پیامی برای سران این دوکشور دارد؟ وچه عواقبی برای ملت مظوم افغانستان خواهد داشت؟
متن کامل این قطع نامه
اینجا ومتن تیکه پاره شده اش را در یکی ازخبرگزاریهای مثلا" افغانی بخوانید.

غنیمت های برجامانده از کوچی! برای هزاره ها!


آنطور که به نظر می آید کوچی ها رفتند! اما هنوز پیشکل شتران وگوسفندانشان خشک نشده! دعوای سختی بر سر غنیمت برجای مانده از کوچی بین سیاست مداران هزاره وطرفداران دوآتشه آنها شروع شده است
بعد ازاینکه رفتن کوچی ها تقریبا"مشخص شد! صفحات وبلاگ های هزارگی به سه دسته تقسیم شده اند.
۱- احزاب وگروه های اول:
۲- احزاب وگروه های دوم:
۳- بی طرف:
احزاب وگره های اولی(که یک سرشان به دولت اتصال دارند) بادم خود گردو مشکنند سر راه قهرمان خود ازفرودگاه تادفتر شان را فرش قرمز پهن کرده گاهی با سلام وصلوات وگاهی هم وبا تمبک ودایره وچهار بیتی ودوبیتی وسرود های هزارگی مست لایقعل به سمت خیمه جرگه ملی صلح در حرکتند. با لاس پیکر(بلنگو)های قوی روبه طرف به طرف احزاب دومی نموده میگویند:
این هیبت وتدبیر وشجاعت وابتکار وخلاقیت و
هجرت صغرای حضرت قهرمان مابود که کوچی تارو مار شد وازصفحه روزگار محو گردید! وگرنه شما وکیل های مردم هزاره با لنگی ونیکتای های ابرشمی در کنج حیات پار لمان بست (چهارقد کده)نشستید وکشک سابیدید(قوروت آو کدید) وبادنجان دور بشقاب چیدید وفایده های رفتن قهرمان مجاهد مارا فراموش کردید.! شما در کابل سرزمین گل وبلبل با پلو و چلو حیا هویی کشکی(قوروت خشک) راه انداختید وبی خبر از مجاهد نستوه! ما که ۱۰روز بدون آب گرم ونان نرم وتوشک اسفنجی در سنگر اول با کوچی جنگید وجنگید تا با پیروزی نهایی وشکست مفتضحانه آنها خم به ابرو نیاورد. ای جماعت به هوش باشید آگاه وداناه، که این قهرمان ما دیگه کم کم تاریخ مصرفش میگذرد، بیچاره محض رضایی خدا دارد جان میکند. ایشان نه کاندید هست، نه کاندید میشود پست و مقام درست حسابی هم که ندارد واصولا" به دنبال پست ومقام نیستند. آخه معاونت دومی که چهار سال دیگه بیشتر فرصت ندارد هم شد مقام؟! ودر همین موقع روی بلند گو را چرخاند به طرف شرق کابل فریادی از اعماق وجودش کشید وگفت: راستی کسی خبر ندارد که آیا محقق برای استقبال از استاد خلیلی به میدان هوایی نظامی کابل رفته بود یا خیر؟یا شاید محقق در آن لحظات که مردم در استقبال از قهرمانشان در سرکهای کابل انتظار می کشیدند پشت دروازه سیاف و مجددی انتظار می کشیده است که اذن دخول بدهند و بتواند بیشتر زیر آب بزند؟واقعاْ محقق و سایر وکلایی که دم از حقوق هزاره ها می زنند را چه شده است؟ترسیده اند؟ از چی؟ شاید در این فکرند که خلیلی هم کاندید ولسی جرگه است و تمام این کارها بازی تبلیغاتی بوده است؟ نه دوستان من.خلیلی مثل شما نیست.خلیلی کاندید ولسی جرگه نیست، انتخابات ریاست جموری هم که پارسال بود و تمام شد.می دانیم و می دانند که این دلیل این کارهایتان چیست. از جایی دیگری سوخته اید و خلیلی عجب همه تان را رسوا کرد.
۲- احزاب وگروه های دوم: این احزاب به اصطلاح در جناح مقابل دولت قرار دارند. وهرچی که دولت انجام دهد حال اگر مثبت باشد ویا منفی فرقی ندارد از نظر این گروه بد است وبی فایده.!
این گروه هم با موضع گیری مخالف گروه اول چنین گفت: درحسینیه مخصوص خودی ها نشسته بودیم ودر این فکر بودیم که چگونه برای شهدای هزاره که در بهسود ودایمیرداد به دست کوچیها شهید شدند،مخته کنیم( گریه محلی) که ناگهان صدای موزیکی به گوش رسید که خیلی هیجان انگیز بود که ناخود آگاه آدم را به حرکات موزون واردار میکرد! ریش سفیدان مجلس هرطور بود خودشان کنترل کردند واما جوانان مخصوصا" نوتک بچه ها شروع کردند به کله تکان دادند وادای دمبره زدن ... که با چشم غره رفتن کلانتر ها ختم بخیر شد.
ما که سخت غمگین وناراحت بودیم با شنیدن این موزیک ودیدن تصاویر رفیق عزیز خود به یکباره متوجه شدیم که : ای دل غافل از خواب برخیز که سیاست از دست رفت.! ای وای دوستان این سفر واین هجرت نه قهر وپشت کردن به کرزی بوده ونه برای حمایت از مردم هزاره، بلکه تبانی بیش نبوده وهمه این کار ها برای این بوده که زحمات شب بیداری وروز خوابی دیگر وکلای زحمت کش مردم هزاره مخصوصا" چار غْوک"" چهار دست وپا راه رفتن"" شیخ عزیز مارا خنثی کند.
در این گیرودار با دوستان جمع شدیم که چه کنیم تا قافیه را از این بیشتر نبازیم این بود که یکی از بچه ها به یک تلویزیون زنگ زد که برای من وقت حرف زدن بگیرد وکلی هم سر قیمتش چانه زدیم تا راضی شد مارا به استودیوی شان راه دهد ومن در انجا اعلام کردم که:
کوچیهابه ناهورهم حمله کردند سرکرده این کوره وقتیکه از استودیو بیرون آمد رو به طرف مردم نموده گفت:
شاید برای شما تعجب باشد که چرا حالا در تالار لویه جرگه، منتظر ورود موکب هما یونی اعلی حضرت کرزی خان، صف نکشیده و و حدت ملی را تمثیل نمی کنیم؟ راستش درین باره حرفهای زیادی دارم که در فرصتی خواهم گفت؛
بی طرف: این گروه که شامل اندیشمندان، روشن فکران،ژورنالستان،دانشجویان ونویسنده های وب سایت ها و وبلاگها که به هیچ گروهی وابسته نیستند ومستفیل عمل میکنند. وهمزمان با هجوم کوچیها با خبر رسانی،تحیلیها وتفسیر ها سعی کردند ادای دینی کرده باشند تا جامعه هزاره کمتر آسیب ببینند.
این گروه با عقب نشینی کوچیها یک نفس راحتی کشیدند وشاید هم قند توی دلشان آب میشد که چه خوب شد در این راه کمکی کردند وزحمتی کشیدند، شاید اجر آن درنزد ملت مظلوم هزاره باقی بماند.
اما با دیدن اوضاع ارهم رد هم وتقسیم غنیمت های عقب نشینی کوچیها وموضع گیری اجزاب وگروه های هزاره، طفلکی ها با دهان باز وچشمان از حدقه بیرون زده مبهوت وحیران به نقطه نامعلومی خیره مانده اند وبه این فکر میکنندکه:: با این جماعت چه کنند.
واما گروه چهارمی هم هست: که تمام این ناز ها کرشمه های سیاست مداران دلسوزهزاره به خاطر انهامیباشد. آنها مردم مظلوم وآسیب دیده ای دایمیراد وبهسود است. کسانیکه نه اهل سیاست هستند ونه دستی در سیاست بازی دارند. ونه خانه برای شان باقی مانده واحشامی وکشت وکاری ونه امیدی برای آینده وهنوز بعد از دوهفته از اتمام حمله کوچیها، کوه به کوه سنگ به سنگ دره به دره در هر سوراخی دنبال جنازه ای
عزیزان خود میگردند تا جسدشان رادفن کنند تا خوراک روباه وروباه صفتان نشوند. به آنها وعده سرخرمن هم داده اند! بزک جان نمیرجو که لغمان میاید. غافل ازاینکه انها چنان ضربه خورده اند که تا دوباره کمر راست کنند وبه زندگی عادی برگردند، باز بهار دیگر از راه رسیده واموال انهابه تاراج رفته است.

نکته:
فکر میکنم این مردم حق داشتند این کار رابکنند

مادر مرا ببخش!

امروز روز مادر است.
هرچی خواستم چیزی بنویسم نشد که نشد.!
شرمنده ام!
۲۱سال از مادرم دورم! فقط گاه گداری صدای اورا از پشت تلفن میشنوم که همچنان مرا قوت قلب است.
دلم برایش تنگ شده.
شاید علت اینکه نتوانستم برای مادرم بنویسم این باشد که ازخودم خجالت میکشم، عذاب وجدان دارم که چرا ۲۱ سال است که هیچ خدمتی به مادرم نتواستم بکنم.! وحال به مناسبت روز مادر عقده هایم را خالی میکنم.!
خلاصه، نه مغزم یاری داد نه لرزش دستانم آرام گرفت ونه تپش قلبم کم شد ونه مطلبی توانستم تحریر کنم.!
مادر به خدا شرمنده ام.

ناهور! بهسود دیگر وفاجعه دیگر!

به نقل از وبلاگ: فایق حصارنایی ازکابل:
طبق گزارش تیلیفونی امروز حوالی ساعت 10 بجه قبل ازظهر درگیری بین مردم محل وکوچی های مسلح آغاز گردیده است وکوچی های مسلح که باسلاح های پیشرفته مجهز است ودرمرتفع ترین نقاط کوه گلکوه مستقر میباشد جنگ را ادامه میدهند ودرطول روز پیشروی های هم داشته اند .
ولی مردم منطقه باحمایت پروردگار پاک هنوز ازخود دفاع کرده اند وکوچی های مسلح را نگذاشته اند که به اهداف شوم خویش برسند.
ولی جالب اینجاست که هیچ رسانه تا حال این خبر را گذارش نکرده است. مگر ناهور منطقه هزاره جات شمرده نمیشود؟
ویاانکه کدام رهبر از ناهور درارگان های دولتی مصروف وظیفه نست. تاگذارش بعد بدرود.

خـــــــــــــــــــــبر فــــــــــــــــــــــــــــــوری!

به نقل از وبلاگ:انجنیرفایق حصارنایی مقیم کابل
دیروز ساعت ۷ عصر تماس تیلیفونی که از ولسوالی ناهور منطقه باریکی که هم سرحد با مناطق گلکوه .اصغیر وقلیاقل ولسوالی قره باغ است داشتم وراجع به وضعیت منطقه میپرسیدم ناگهان با خبر عجیب روبروشدم .شنیدم که این بار لاشخوران بنام کوچی راه دیگری را درپیش گرفته است وبه عوض بهسود ناهوررا انتخاب نموده است.
مردم قریه به تعداد بیشتر یاکمتر ازده رمه گوسفندوگله های شتررا درکوه مسمی به گل کوه که یکطرف آن ولسوالی قرباغ وطرف دیگر آن دشت ناهور قراردارد دیده اند .وفورا تصمیم گرفته اند که قبل ازینکه خدای ناخواسته به سرنویشت دایمرداد مبتلی شوند علاج واقعه را قبل ازوقوع باید کرد .آمادگی دارند که بهر نحو که شود باید کوچی هارا نگذارند داخل منطقه شوند .
معلوم میشود این پلان ازقبل طاحی شده است ورنه چطور بعد ازبهسود ناهوررا انتخاب کردند؟
نتیجه تصمیم مردم الیوم دوشنبه تاریخ ۱۰/۳/۱۳۸۹ معلوم میشود ولی امیدوارم که قضیه کدام ماجرای دیگری را درقبال نداشته باشد.

۱۳۸۹ خرداد ۹, یکشنبه

کوچی رفت... تا بهار دیگر وحکایت دیگر!

نوشتن در باب کوچیها وجنایت هایش پایانی ندارد ونخواهد داشت. این نوشتار های کوچک بیشتر بیان درد دل وخالی کردن عقده های فروخورده جامعه ستم دیده ی بنام هزاره هست، تا نوشتن در باره ای کوچیها. چون زمان که میخواهی در باره ای کوچی بنویسی باید بدانی کوچی یعنی چه؟ اشخاصی که در سن وسال این حقیر قرار دارند، کم وبیش از روی تجربیات شان میدانند که کوچی چه مردمانی هستند وچه اهدافی دارند. برای آنها گذراندن یک سال زندگی با رمه وشتر انشان در سرزمین هزاره ها اصلا" اهمیتی ندارد. چه بسا که در طول ۳۰ سال انقلاب وجنگ های داخلی آنها حتی جرئت گذر از هزارجات نداشتند چه برسد که با رمه وشترانشان بیایند وجولان دهند بکشند،ببرند، غارت کنند آتش بزنند ودر آخر هم غرامت(جایزه) دزدی شان از دولت بگیرند! بلکه هدف آنها این است که توی چشم وسرزبانها باشند تاگذشت زمان فراموشش نکنند،تا دردنیا ودر صدر خبرها نامی ازانها باشد. حتی اگر شده سال یکبار. آنهم به عنوان تجاوز کننده! وظالم. آنها مانند ما انسان است جان دارند وجان خود رادوست دارند. بی گدار به آب نمزنند. چشم وگوش بسته تصمیم نمیگیرند. آنها هدف دارند.
هستند نویسنده های که اعتقاد دارند کوچی ها یک مشت انسانهای وحشی وبدور از مدنیت هستند که جز مال وشتر ودشت ها وعلف چرا های هزاره جای دیگر را بلد نیستند.! در پاسخ این دوستان باید عرض شود که همانطور که در پست های قبلی هم عرض کردم کوچی یک تفکر است با پشتوانه ای قوی نژادی. بعد از روی کار آمدن دولت کرزی آنها دوباره سر وکله شان پیدا شد وسال به سال جلوتر آمدند. هدف آنها دقیقا" دوجیز میباشد:۱ - توی چشم بودن وسرزبانها افتادن۲- اخذ پول ازدولت. به همین علت هرساله آنها تیری در تاریکی رها میکنند، وجالب اینجا است که هیچ وقت تیرشان کمانه نمیکند تا به خودشان برگردد.
خب! حالا که کوچیها دوست دارند سال یکبار باآمدن در هزارجات خودی نشان دهند وحیا هوی رسانه ای راه بیندازند، عده ای را بکشند،خانه ها راآتش بزنند،اموال مردم را به غارت ببرند، آخر سر هم با افتخار از دولت غرامت بگیرندوبروند! تا بهار دیگر وحکایت دیگر.!
براستی ما جامعه هزاره در چنین وضعتی چه کنیم تا کمتر آسب ببینیم؟!
امسال باهجوم کوچیها در هزارجات! انصافا" عمل کرد تک تک هزاره ها قابل تقدیر بود. چه مسئولان دولتی وچه نمایندگان مردم در ولسی جرگه چه نویسندگان،ژورنالستان،دانشجویان وافراد عادی هزاره ها. هر کسی به قدر توان خود بحمد الله عکس العمل نشان دادند وبه نفع جامعه هزاره فعالیت مثبت داشتند.
اما عده ی را عقیده بر این است که: چون نزدیک به انتخابات پارلمان هستیم، دوستان با این تحرکات مصنوعی خواستند وجهه بین مردم هزاره پیدا نموده ودر انتخابات رای بیا ورند.!!!حال تا چه اندازه این دیدگاه درست است یا غلط ! بماند،اما انچه که من میخواهم به آن اشاره کنم وجه مثبت قضیه است.
تحرکات دوهفته ای جمعی هزاره ها به هردلیل که بوده باشد یک چیزی را خوب نمایان ساخت وآنهم اتحاد وهمبستگی بود. در این دوهفته هزاره ها یک صدا شدند وعلیه ظلم وتجاوز قیام کردند ودستان خود را به هم گیره نموده محکم در برابر ظلم وبیداد گری کوچی ایستادند ونتیجه مقاومت وایستادگی خود را دیدند.
در طول تاریخ هیچ گاه کوچیها به این زودی وبا دست خالی هزاره جات را ترک نکرده بودند وهزاره ها با تمام آوارگی وبدبختی که کشیده اند ودر آیند در انتظار شان است، بازهم نسبت به سالهای گذشته آسیب کمتری دیده اند. واین را همه ما مدیون اتحاد وهمدلی وهمبستگی وهمصدایی تمام هزاره ها هستیم. بنا براین چه زیبا خواهد بود که این هم صدایی وهمدلی در تمام عرصه ها ادامه یابد.
اما در اخریک سوال:
۱- امسال کوچیها غافل گیر شدند! انتظار این همصدایی واتحاد را از جامعه صد پارچه هزاره نداشتند.
۲- امسال هزاره ها خیلی زود به هدف خود که همان عقب نشینی کوچیها از هزار جات بود رسید.آیا سال دیگر این روش موثر خواهد بود؟

سخنی با مردم عزیز بامیان



برادران وخواهران، این دلنوشته نه نصیحت است ونه مخالفت ویا موافقت، با شخص ویاگروهی خاصی، بلکه یک دردلی است از یک هموطن وهمکیش هزاره تان در دیار غربت وآوارگی. امید که جسارت این حقیر را عفو فرمائید.

در این گیر ودار ورجز خوانی کوچیها وفیصله نامه درکوزه ای دولت محترم، وطعنه های مجددی! ودر زمانیکه بهسود جولانگاه شتران ورمه های کوچی شده است وهر آن منتظر حوادث جبران ناپزیری میباشد. هر روز با دل نگران وچشمان اشک بار به صفحه اینترنت خیره میشوم تاخبری امید وار کننده ای را بخوانم.
اما متاسفانه روز به روز خبر ها برای جامعه هزاره بدتر ونا امید کننده تر میشود. تا امروز اگر یک چشمم برای مردم زادگاهم خوات اشک میریخت، از امروز به بعد برای هم کیشان بامیانی ام از چشم دیگرم هم اشک جاری شده است.
اعتراض به عمل کرد دولت ونمایندگانش حق همه مردم است. بدون شک تا انتقاد نباشد اصلاحی درکار نخواهد بود. وتضاهرات هم نشانه رشد فرهنگی وسیاسی یک جامعه پیشرفته ومتمدن میباشد.
این حقیر از کم وکیف خدمت ویا خیانت والی محترمه بامیان اطلاعی ندارم واصلا" وارد این بحث که این اعتراض ها صحیح است یانه، نمیشوم. اما آنچه که باعث نگرانی من میشود نه! خود تظاهرات، بلکه موقیعت وزمان آن است.
هم اکنون باید تمام انرژی جامعه هزاره متوجه بهسود وکوچیهای متجاوز باشد. زیرا با کمی غفلت وسهل انگاری بدون شک تاریخ تکرار خواهد شد وتراژدی غمبار نسل کوشی هزاره ها باز هم اتفاق خواهد افتاد. که اگر چنین شود باید مردم هزاره والی شدن و والی بودن از جنس خودآنهم یک"زن" را درخواب ببینند.
مردم عزیز بامیان باید متوجه باشند که اگر امروز یک والی زن درشهر بامیان نماینده دولت هست وآنها این نماینده راسنگ باران میکنند وبحمدالله از دماغ هیچ کسی خونی جاری نمیشود، بدون شک بخشی از این نعمت را مدیون اتحاد وهمدلی تمام هزاره ها هستند، چه آنهای که ساکن بهسود هستند و چه آنهای که ساکن مزار شریف وجا های دیگر افغانستان عزیز میباشند. برای کوچیها فرقی نمیکند چون هزاره هزاره است چه در بامیان باشد ویا بهسود ویا مزار شریف.
سخنان مجددی اگرچه بی طرفانه اعلام شده ولی زنگ خطری جدی برای تمام هزاره هااست. این سخنان به منزله چراغ سبز(شما بخوانید جهاد) به تمام پشتون ها برای متحد شدن وحمله ودرگیری احتمالی در هزارجات میباشد.
مردم عزیز بامیان نباید اسیر احساسات زود گذر بشوند. ما فرض رابر این میگیریم که خانم سرابی والی بی کفایتی است. خب حق با شما! اما لطفا" به سئوالات منی حقیر هم پاسخ دهید:
براستی شما ازرئیس دولت چی خیری دیده اید که ازنماینده آن ندیده اید.؟ آیا شما یک والی پشتون میخواهید؟ کسانیکه به این صورت با والی فعلی برخورد میکنند! آیا با داشتن دولت فاسد چون دولت فعلی آیا مطمئین هستند والی بعدی بهتر خواهد بود؟ آیا اگر شما برعلیه یک والی، غیر ازخانم سرابی تظاهرات میکردید ودفتر اورا یعنی ((دولت)) راسنگ باران میکردید، هیچ اتفاقی نمی افتاد؟ آیا خانم سرابی محض هزاره بودن با شما مدارا نکرده است. آیا بهتر نیست یک جانبه به قاضی نرویم؟
آیا مردم عزیز بامیان مانند مورچه ها بال در آروده اند؟!!!
ویا چون زورشان به خر! نرسیده! پالانش را میزنند.!!!
به هرحال دوستان وعزیزان، ریش سفیدان، تحصیلکرده گان وعقلای قوم هزاره مقیم بامیان، امروز خطر کوچیها را میشود با اتحاد وهمدلی دفع کرد، اما بدون شک خطر نفاق وزور آزمایی داخلی را نمیتوانیم، نه تحمل کنیم ودفع. پس خواهشمند است با کمی صبر وتحمل وبردباری و والبته درایت انشا الله مردم عزیز بامیان از این خطر به سلامت عبور کنند.

بیانیه ای حضرت آیت الله العظیمی محقق کابلی، و دو نکته ویک تذکر!


سر انجام حضرت آیت الله العظیمی محقق کابلی در باره تظاهرات های اخیر در شهر های افغانستان که علیه ایران انجام شد! بیانیه ای صادر کردند.
در مورد این بیانیه دونکته ویک تذکر تقدیم شما میکنم.
۱- نکته مثبت: متن بیانه را مطالعه کردم. در ابتدای بیانیه به نکته ای بسیار مهمی اشاره شده است که تا حالا من در هیچ جای نخوانده بودم. بخوانید. حمایت‌های معنوی ملت بزرگ افغانستان از نهضت اسلامی امام خمینی(ره) بر ضد نظام ستمشاهی پهلوی و مشارکت در رویدادهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به خصوص در دوران هشت سال دفاع مقدس ایرانیان علیه صدام متجاوز و تقدیم شهدایی در این جنگ نمونه‌ای از دوستی و براردی میان دو ملت است. سخنان از این دست را بارها با گوشهایم شنیدم. و هم اکنون جانبازان مهاجر افغانی را می شناسم که با درصد بالای جانبازی دست وپنجه نرم میکنند، وچه روزها که ازدرد به خود میپیچند و شبها یکه صدای ناله ای آنها به گوش میرسد . گذشته از اینکه مسولان ایران این مهاجرین رافراموش کرده وهیچ وقت حاضر نیست درباره آنها حرفی بزند.! اما در هیچ جایی توسط خود افغانیها، آنهم از زبان مردان بزرگ چون ایت الله محقق کابلی این چنین با صراحت مکتوب نشده است. حداقل من که ندیدم.
همین چند جمله کوتاه خود حکایتی است بزرگ در قلب انسانهای های آگاه ودانا.
۲- نکته منفی: آیا بهتر نبود این بیانیه زودتر نشر میشد؟ تا هم بندگان خدا که مقلد ایشان است، تکلیف خود رابدانند و هم خدای نکرده شبهه سفارشی بودنش در اذهان جامعه صورت نگیرد؟!
۳- یک تذکر: این روز ها کوچیها با حمایت دولت وطالبان در سرزمین هزاره ها جولان میدهند ورجز میخوانند.! امید وارم از طرف مسئولان مذهبی موضع گیری به موقع صورت بیگرد. انشا الله

هشدار به جامعه هزاره!

با کمال تاسف بایدعرض کنم خطر بزرگی در کمین هزاره ها است.
بعد از تجاوزات کوچیها در سرزمین هزاره جات وقیام مسالمت آمیز عمومی هزاره ها در سرتاسر جهان، باید اعتراف کنم در تمام عمرم این قدر احساس غرور نکرده بودم! ومرتب با خودم می گفتم: ما میتوانیم اگر وحدت، اتحاد ویکپارچگی خود راحفظ کنیم. در این چند روز قدرت وحدت ویکپارچگی را با تمام وجودم حس کردم. اما متاسفانه امروز در صفحات اینترنت خبر های خوبی مشاهده نکردم.
عزیمت کریم خلیلی به بهسود ونگرانی محمد محقق از این سفر وسردرگمی نمایندکان متحسن وبد تر ازهمه حرف حدیث برای نیت رفتن کریم خلیلی وتحسن نمایند گان پارلمان، دست در دست هم داده آینده نامعلومی را پیش روی ما قرار داده است.
موضع گیری حزبی وجناحی ونادیده گرفتن حقوق کل هزاره ها در چنین وضعیتی حکم انتحار را دارد.
منتظر روز های آینده میمانیم.
سرنوشت کریم خلیلی چه خواهد شد؟ آیا خطر درکمین او است؟!!! آیا او قربانی فیصله نامه رئیس جمهور خواهد شد؟
نگرانی محقق چیست؟ آیا او مشکل شخصی دارد ویا چیزهای میداند که مانمیدانیم؟
طرفدارن کاسه ای داغتر از آش دنبال چه هستند؟
آیا فاجعه دیگری در ره است؟!