درباره من
- شیر محمد حیدری (میر افغان)
- تهران, Iran
- با سلام؛ این وبلاگ برای آرشیو نوشته هایم است. به عبارت یک بک آب به حساب می اید.بنا براین خیلی دیر به اینجا سر میزنم در صورت که با نویسنده کار ضروری دارید، لطفا" به این http://hydari44.blogfa.com/ وبلاگ بیاید و یابا این ایمیل تماس بگیرد hydarie@yahoo.comبا تشکر
۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سهشنبه
دردل یک مهاجر افغانی مقیم تهران(قسمت دوم)
یک مطلب نشر کردم به عنوان درد دل یک مهاجرافغانی مقیم تهران! که توسط یک خوانند ه ای وبلاگم به طور خصوصی ارسال شده بود وتقاضا کرده بود که در وبلاگم نشر کنم. این حقیر بنابروظیفه ای که دارم این مطلب را نشرکردم وبرای نظرخواهی لینک آنرا در سایت بالاترین ارسال کردم که بعد از مدت کمی تعداد زیادی از خوانندگان به آن رای مثبت دادند ولینک این مطلب در بین لینک های داغ وپرخواننده قرار گرفت.
در مدت کمتر از ۲۴ ساعت بیش از ۴۶۰۰ نفر به طور مستقیم روی این مطلب کلیک نموده ومطلب فوق را مطالعه کردند. وتعدا ۱۶۰ نقد ونظر در وبلاگم ارسال شد که از این تعداد بیش از صد نظر که قابل نشر بود نشر شد والباقی که خصوصی وبعضا" توهین امیز وقابل نشر نبود. وتعداد ۸۴ نقد ونظر هم در اینجا ثبت شده است که میتوانید بخوانید.
بعد از استقبال کم نظیر از این مطلب لازم دانستم توضیحاتی مختصری را خدمت خوانندگان عزیز تقدیم کنم.
ابتدا ببینیم خوانندگان چه نظری داشتند.
بعد از بررسی ومطالعه تمام کامنت ها توانستم نقد نظرات خوانندگان رابه سه دسته تقسیم کنم.
گروه اول: که اکثریت را تشکیل میدهند جدا" از این برخورد مامورین پارک فوق ناراحت شدند واز چنین برخورد های ابراز انزجار نمودند. ودر این راه دولت را مقصر دانسته اند.
گروه دوم: تعداد هم به صورت خصوصی واز طریق ایمیل تقاضا کرده اند که مدرک مستند از قبیل عکس وفیلم اگر دارید ارسال واگر ندارید تهیه کنید وبه ما بفرستید تا در مجامع عمومی به نمایش در آید.
گروه سوم: این گروه کلا" فرموده اند که این قبیل مسایل دروغ وزائیده تخیلات نویسنده که این حقیر باشم میباشد وکامنت های شان همراه با کلمات وجملات آبدار حواله من شده است.
حال میخواهم در حد توانم به هرسه گروه پاسخ دهم ومقداری از واقعیت های که وجود دارد وکسی نمیبیند را عرض کنم.
۱- پاسخ گروه اول:
با خواندن ونقد نظر دوستان ایرانی ام واقعا" شرمنده شدم! ومقداری هم از نشر چنین مطلبی پشیمان گشتم. شرمنده به خاطر اینکه واقعا" نمیدانستم این کار از نظر اکثریت ایرانی نا پسند ودور از شان اسانیت است. زیرا همیشه(آنچه ما دیدیم وتجربه کردیم) در همه جا ایرانی بودن ارجح تر بر حق بودن است اما در اینجا مسئله کاملا" چیزی دیگری نشان میدهد وآن انسان و انسانیت است که برهمه چیز ارجح تر است.
وپشیمان به خاطر اینکه باعث ناراحتی این عده از عزیزان شدم. امید وارم این حقیر را حلال کنند. وخوش حالم که در این دنیا هنوز هم انسان های با شعور و با معرفت هستند که به انسان وانسانیت فکر میکنند.
۲- پاسخ گروه دوم:
فکر میکنم این عده از دوستان حقوق بشری باشند وعقیده دارند که هر ادعای با سند ومدرک معتبر است.
در جواب این دوستان باید عرض کنم که: در ایران هیچوقت چنین مدارکی را نمیتوان تهیه نمود! زیرا چنین برخورد های غیر قانونی میباشد وهمان طور که بعضی دوستان هم در نظرات شان اشاره کرده اند در هیچ جای از قانون نیامده که افغانیها وارد پارک نشوند ولی نمیتوان منکر چنین برخورد های شد.
بهتر است این موضوع را این طور بیان کنم که در ایران اصولا" هر چیزی که مربوط به مهاجرین افغانی بشود قانونی نیست! یعنی در قانون نیامده! تمام تصمیمات وکار های اجرای مسئولان ایرانی در قسمت مهاجرین مانند خوابیدن شب وبیدار شدن صبح میباشد. یعنی اگر مسئولی شب را راحت خوابید یک جور تصمیم میگیرد واگر خدای نکرده بد خوابید یک جور دیگر! ومعمولا" مهم ترین وسرنوشت ساز ترین تصمیمات که در باره مهاجرین اتخاز میشود از یک دفتر کوچک در وزارت کشور ویک آئین نامه کم اعتبار فرا تر نمیرود. بنا بر این اگر ما احیانا" مدرکی هم داشته باشیم حتی مسئولان ایرانی زحمت یک تکذیبیه را هم به خود نمیدهند.
توضح ضروری در این قسمت این است که معمولا" چنین برخورد های موقتی وگذرا میباشد. به طور مثال: اگر در یک مکان عمومی دعوای بشود ویا برای زنی مزاحمتی ایجاد شود ویا خلافی صورت گیرد، حال این خلاف از طرف هرکسی که باشد فرقی ندارد! در چنین مواقعی مسئولانی که در آن مکان حضور دارند اولین کسانی را که مورد باز خواست قرار میدهند مهارجرین افغانی میباشند. حتی اگر در آن مکان نبوده باشند وگذری ردشوند. ویا بعضی مواقع دستور صادر میشود برای دستگیر اوباش ومزاحمین خیابانی، در چنین مواقعی در بین دستگیر شدگان مهاجرینی را میبینی که تازه از سرکار بنایی برگشته با دستان گچی ولباس خاکی کاسه غذای ظهر در دست شان واز فرت خستگی نایی ایستادن ندارند.! خب در چنین مواقعی اگر قانونی باشد ومنطقی وجود داشته باشد آن فرد که مامور دستگیری است باید بداند که این فرد یک کارگر بد بخت بیش نیست.اما متاسفانه این طور نیست. واین حادثه مورد بحث را میتوان در همین ردیف قرار داد.
پاسخ گروه سوم:
برای این دوستان حرف زیادی ندارم! فقط توصیه میکنم اگر در ایران هستند کمی به اطراف خود نگاه کنند واگر درخارج از ایرا ن هستند سری به وبلاگ های مهاجرین افغانی مقیم ایران بزنند تا واقعیت برای شان روشن شود.
ودر آخر یادی از سعدی بزرگ بکنیم.
بنی آدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار / دیگر عضو ها رانماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمی
با تشکر از همه ایرانی های بامعرفت
درد دل یک مهاجرافغانی مقیم تهران!
با سلام!
کامنت های ذیل را امروز دریافت کردم. بدون هیچ توضیح ودست کاری درمتن عینا" خدمت شما تقدیم میشود. به قول ارسال کننده کامنت تا قضاوت شما خواننده ای گرامی چه باشد.
سلام حیدری عزیزامیدوارم که طاعات شما مورد قبول حق باشدحدود یک سالی هست که خواننده پر وپاقرص وبلاگ شما هستمو با بعضی از نوشته های شما در مورد وضعیت مهاجرین در ایرانمخالف بودماما از اتفاقی که چند شب پیش برایم افتاد نظرم کاملا عوض شدو تازه فهمیدم حق باشما بوده وبلاگ شما بی شک یکی از محبوب ترین وبلاگ های افغان هستاز شما خواهش میکنم واقعه ای را که برای من اتفاق داده نشر کنیدو قضاوت را بر عهده خوانندگان بگذاریدبا تشکر
وب سایت ایمیل
[ نظر خصوصی ]
شنبه 6 شهریور1389 ساعت: 16:32
توسط:محمد
ورود افغانی ها به پارک ممنوع!وقتی این جمله رو میبینم یاد یکی از فیلم های بروسلی میفتم در قسمتی از این فیلم که بروسلی میخواست وارد پارک شود نگهبان جلوی او را میگیرد و میگه به تابلو نگاه کن روی تابلو نوشته شده بود (ورود چینی ها و سگ ها ممنوع!)حالا هم این اتفاق در تهران افتاده طبق معمول پنج شنبه شب به همراه دوستان به بوستان عطر سیب که واقع در باقر شهر است رفتیم تا شاید در فضای سبز خستگی یک هفته کاری را بدر کنیمجای مناسب و خلوتی را انتخاب کردیم و بر روی چمن ها نشستیمباقرشهر (بهشت زهرا) یکی از مناطقی است که هموطنان زیادی در انجا سکنی گزیده اندانشب پارک با همه شبها فرق میکرد بر عکس شبهای دیگر در پارک اصلا افغانی وجود نداشت!دقایقی از ورود ما به پارک نگذشته بود که پسرکی افغان به ما گفت زود باشید از پارک برینما موران پارک افغانیها رو بیرون میکنه.به گفته های ان پسر توجه نکردیم حدود ده دقیقه بعد نگهبان پارک امد به من که از بقیه جلوتر نشسته بودم نگاهی انداخت و پرسید:ببخشید اقا شما افغانی هستید؟گفتم بلهتا گفتم بله چهره اش تغییر کرد و با لحنی توام با عصبانیت گفت:زود باشین جمع کنین برین از پارک زود باشین بینیم!مگه نمیدونین یا خودتون زدین به نفهمی سریعتر برین گمشینگفتم چرا؟ مگه ما چیکار کردیم؟با عصبانیت بیشتر گفت:مگه کری! پاشو برو گورتو گم گن تا ندام بندازنت بیرون دیگه هم اینورا پیداتون نشه!یکی از دوستام اعتراض کرد به پارکبان گفت شما حق ندارین ما رو از پارک بیرون کنیدپارکبان گفت: اگه نرین...انگشتشو به سمت یک سرباز کرد گفت اونجارو نگاه کنید:وقتی نگاه کردیم دیدم یک سرباز به جان دو جوان بیگناه افغان حمله ور شده و با ....ادامه دارد
وب سایت ایمیل
[ نظر خصوصی ]
شنبه 6 شهریور1389 ساعت: 16:34
توسط:محمد
ضربات لگد وباتومداره اون هارو میزنهماهم با دیدن این صحنه پا شدیم رفتیم دم در خروجی پارک با یکی از ان جوان ها برخوردم و ازش پرسیدم چرا سرباز شما را کتک زد؟گفت :به ما فحش داد گفت زود باشین گمشین بیرون وقتی گفتم چرا باید بریم عصبانی شد و به جان ما حمله ور شدیادم میاد از یک ماه پیش بعضی جوانان ایرانی به جان افغانیها حمله ور میشدند و اذیت میکردندحالا نوبت با پارکبان ها و سرباز ها رسیده این اعمال زشت علیه مهاجرین بیگناه افغان از چند شب قبل شروع شده و همچنان ادامه دارهاز انشب به بعد هیچ افغانی را در پارک راه نمیدند و در صورت وارد شدن به پارک به شدت برخورد میکننانشب خیلی از هموطنان را از پارک بیرون انداختند و به همه گفته بودند دیگر ورود حیوانات و افغانها به پارکممنوع!
بیان یک احساس خوب
شما در کجای این دهکده ای نسبتا" بزرگ زندگی میکنید؟ محیط زندگی شما چگونه است؟ آیا چیزی از زندگی وهویت نسل قبل تان را به یاد دارید؟ آیا به آنها افتخار میکنید ویا گریزان هستید؟ آیا کسی را میشناسید که از معرفی پدر ومادر و بستگانشان به دوستان وهمسایه گان جدید شان خجالت بکشند؟!!! وآیا تا کنون پیش آمده که دیگران به خاطر بستگان تان مسخره تان کنند! ویا دلشان به حالتان بسوزد که چرا این افراد از نسل شما واز قوم شما ویا از بستگان شما است.!
نمیدانم پاسخ تان چیست؟! اما برای خود من که در ایران زندگی کردم ومیکنم بسیار موارد فراوان وجود داشته ودارد.!
یک نمونه اش را با هم میخوانیم
خردادماه (جوزا) ۱۳۷۱بود ومن جوانکی بودم تر وتمیز ولاغر اندام. تازه در یک مغازه ای عکاسی مشغول کارشده بودم وبا دونفر از دوستان هم سن وسالم که ایرانی بود همکار بودم. وضعیت ظاهری من بد نبود هم سرحال بودم هم نسبت به دیگر هموطنانم شغل مناسب تری را انتخاب کرده بودم وخوب تر از همه یک کار خوب در مرکز شهر محل زندگی ام پیدا کرده بودم واین برای خیلی از ایرانی ها باعث تعجب شده بود چونکه طبق قانون نا نوشته ای در ایران کار کردن مهاجرین افغانی در چنین جا های با عث تعجب است.!
در جای که این حقیر کار میکردم (ومیکنم) مهاجرین افغانی زیاد مراجعه میکردند واز زمانیکه من در اینجا آمدم این مراجعات بیشتر هم شده است.
در آنروز ها ودر زمان مراجعه هموطنانم مخصوصا" پیر زنان وپیرمردان آفتاب خورده وصورت های چروکیده ودستان پینه بسته به محل کارم، متوجه نگاهی سنگین یکی از همکارانم میشدم! یک نگاهی به من ویک نگاهی هم به آن مردمان زحمت کش هموطنم می انداخت! این کار چند هفته ای ادامه داشت تا اینکه یکروز حوصله ام سر رفت ورگ هزارگی ام گل کرد! با عصبانیتی که معلوم نبود چقدر بود رفتم وروبروی آن دوستم ایستادم وبا صدای بلند ومحکم گفتم: ببین دوست عزیز! من معنی نگاه های تورا خوب میفهمم ودرک میکنم،ومیدانم منظورت از این نگاه ها چیست! حال خوب توجه کن! به سرو وضع من نگاه نکن به موهای تمیز وسشوار کشیده ام، به صورت هفت تیغ شده ام، به بوی ادکلن فرانسوی ام، به لباس سفید واتو شده ام، به کفش های واکس زده ام، به کیف سامسونتم نگاه نکن! من از همین نسلی هستم که هر رزو صد ها نفر شان به این مکان مراجعه میکنند، من از دیدن این مردان وزنان خجالت نمی کشم بلکه به قد خمیده شان ودستان پینه بسته شان وقلب بدون ریا شان افتخار میکنم، این مردان وزنان که اینجا می آیند وبا آمدن شان نگاه معنی دار تو هم شروع میشود! بدان که اینها آینه ای تمام نمای پدر ومادر خودم هستند. من از نسل همین مردان زحمتکش وزنان قد خمیده هستم. من با این دستان زبر نوازش شدم،محبت دیدم،ادب یاد گرفتم وتربیت شدم. من از زحمت این دستان زبر نان خوردم،رشد کردم،قد کشیدم وبه جوانی رسیدم. من این دستهای زبر،صورت های چروکیده،قد های خمیده،رنگ وروی آفتاب خورده را میشنانسم وحس میکنم. من درد آنهارا میدانم رنج شان میفهمم با خوشحالی آنها خوشحالم با غمگینی انها غمگینم. با دیدن این زنان ومردان یاد وخاطره ای پدر ومادر پیرم برایم زنده میشود من هر وقت انهارا میبینم زنده میشوم وانرژی مثبت میگیرم. من با اینها عشق میورزم وبه انسانیت، صفا، صمیمیت، پاکی،محبت،دوستی، وبزرگواری آنها ایمان دارم وعبادت میکنم.
بلی دوستان!
این خاطره ای واقعی بود از قسمتی از زندگی در غربت، در جای که شناختی از من ندارند،مرا نمیفمند درکم نمیکنند! آن دوست ایرانی من هنگامی که چشمش به آن پیر زنان وپیر مردان قد خمیده وزحمت کش می افتاد با نگاه خودش میگفت: خب حالا حیدری با این تیپ که برای خودش درست کرده حتما"خودش را بالا تر از آنها میبیند وبا آنها حرف نمیزند! این درحالی بود که من با عملم بار ها ثابت کرده بودم که من خاک پای همین مردان وزنانی هستم که با قد خمیده وبدن نحیف برای انجام کاری به من مراجعه میکردند.
یک پاسخ دلنشین!
چند روز قبل در یکی از نوشته های سخیدادهاتف کامنت کوتاهی گذاشتم. کامنت من کوتاه بود اما پاسخ بسیار مفیدی داشت. با هم میخوانیم.
سخیداد هاتف حیدری عزیز ,گمان نمی کنم من آدم مغلق نویسی باشم. اما در باره ی کامنت ها عرض کنم که کامنت گذاشتن و نگذاشتن خواننده گان افغانی تابع بعضی متغیر های دیگر است و نه ساده نویسی و پیچیده نویسی. من زیاد در بند " کامنت زیاد دریافت کردن " نیستم و گر نه می دانم که چه چیزهایی کامنت آور! اند. سخن گفتن ( ان هم به نحوی تحریک آمیز) در باره ی مسایل قومی , اشخاص و تابوهای جنسی فوق العاده کامنت خیز است. اما کامنت های خواننده گان در مجموع نباید راهنمای نوشتن آدم باشد. یکی می نویسد عالی بود , دیگری می نویسد مزخرف بود. شما از این گفته ها چه می گیرید؟ بعضی وقت ها من مطلبی می نویسم و حتا یک نفر هم در باره اش نظر نمی دهد. معنای این حالت قطعا این است که بسیاری به این گونه نوشته ها علاقه ندارند. اما این بی علاقه گی بر کار من تاثیر نمی گذارد. من به نوشتن در مورد بعضی چیزها اشتیاق دارم و از روی این اشتیاق کار می کنم. ده نفر هم که این اشتیاق مرا بگیرند و به رسمیت بشناسند کافی است. برای من نوشتن چراغ اشتیاق خود را بر افروخته نگه داشتن است و نه لزوما به کسی در جایی فایده یی رساندن. نوشتن عشق من است. فکر کردن در باره ی بعضی چیزها شوق من است. اندیشیدن در آن حوزه ها را دوست دارم. حالا من چیزی می نویسم و مشتاق ترین خواننده ی آن هم نخست خودم هستم. از همین رو من ( و گفتن این شاید تعداد خواننده گان و نظر گذاران را کم کند!) واقعا به کامنت ها زیاد توجه نمی کنم. در بیست و چهار ساعت در حدود صد نفر نوشته های مرا می بینند ( یا می بینند و می خوانند). همین برای من اهمیت دارد. این که این خواننده گان نظر هم می دهند یا نمی دهند اهمیت درجه دوم دارد. بعضی نظرهای خوبی می دهند ( گاه به مخالفت). من از این نظر ها می آموزم. اکثرا می خوانند و می گذرند. بعضی وبلاگ نویسان خواهش می کنند که در پای مطلب شان نظر بدهیم. به نظر من این کار بی فایده است. همان روند طبیعی و بی تکلف اش بهتر است. شما اگر خود نوشتن و اندیشیدن را دوست نداشته باشید بعید است که نوشته های تان در دل دیگران بنشیند. من تا نوشته یی را بخوانم فورا متوجه می شوم که نویسنده اشتیاق نوشتن داشته یا نداشته. همین اشتیاق کار خود را می کند. من خوش دارم خواننده گان نوشته های مرا دوست داشته باشند و با اشتیاق بخوانندشان. نظر ندادند که ندادند. خانه ی دنیا و آخرت شان آباد. موافق دیدگاه های من هم نباشند خیر است. با حرارت مخالفت کنند هم خیر است. مساله این است که تو به عنوان نویسنده حس کنی که دیگران با اشتیاق با عشق تو یعنی نوشتن درگیر هستند. این یعنی این که کسانی هستند که با گرمی کلمات ات گرم می شوند و با سردی شان احساس سردی می کنند.
۱۳۸۹ مرداد ۲۷, چهارشنبه
مصاحبه اختصاصی با حاج کاظم یزدانی
از دست ندهید!
۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سهشنبه
دهن کجی شورای علما به مجله ای تایم!
هنوز جهان از شوک دیدن عکس روی جلد مجله ای تایم، وبینی بریده شده ای "عایشه" خارج نشده است.
ولی در دیار اسلامی ماه افغانستان تعدا 350 نفر از شورای علمای اسلامی افغانستان از دولت چنین درخواست کرده اند.!
علما در این بیانیه گفته اند که نبود قوانین شرعی و عدم تطبیق حدود اسلامی مانند سنگسار، دره زدن و قطع اعضای بدن در کشور، تاثیر بسیار منفی بر روند صلح ایجاد نموده است و اگر دولت می خواهد طالبان به روند صلح بپیوندند باید هرچه زودتر قوانین شریعت را مانند حکومت عربستان اجرایی نماید.
ادامه را اینجا بخوانید۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه
از بهسود تا کابل اهدافی به جز توطه نیست!
واقعا" باعث تاسف است.! هرجا هزاره ها هست کوچی ها هم هست! همیشه هم کوچی های مسلح وهزاره های بی دفاع!
آنچه محتمل به نظر می آید این است که نقشه کوچیها تغییرکرده وآنها زمانیکه بر اثر مقاومت مردم بومی در دشتها هاومراتع هزاره جات، راه به جایی نبردند وشکست خوردند، حال میخواهند در شهر ها عمل زشت خودرا تکرار وامتحان کنند. وحادثه ای غرب کابل وشهرک سبز بدون شک توطه از پیش تعین شده میباشد.
اصل ماجرا
حادثه غرب کابل بدون شک در راستای بدنام کردن هزاره ها اتفاق افتاده است. ودر این حادثه دست های پنهانی درکار است تا چهره ای پاک وصلح طلب هزاره ها راخدشه دارکند. از مدارک وشواهد به دست امده این طور استنباط میشود که عده ای با نام جعلی کوچی در ماه های قبل در قسمت از غرب کابل ساکن شدند وآهسته اهسته پیشروی نموده ومناطق که متعلق به هزاره ها است، مقداری را تصرف نموده ودرحال پیش روی به قسمت های که توسط هزاره ها خریداری شده وانها سند خرید دارند شده وقصد تصرف داشته اند. این عمل کوچی نما ها به طور طبیعی با عث واکنشی ساکنین انجا(هزاره ها) شده است. بی بی سی هم گزارشی دارد که میتوانید اینجا بخوانید:کشمکشهای لفظی میان مردم محل و کوچیها از چهل روز پیش.
در این میان ودر زمان اعتراض مسالمت امیز مردم محل به عمل زشت وناپسند کوچیها عده ای با فیر نمودن تیر به سمت مردم محل(هزاره ها) با عث تحریک احساسات آنها شده وکار به خشونت کشیده میشود. ومردم با سنگ وچوب به دفاع بر میخیزند.اینجا
ومتاسفانه انچه خیلی باعث تاسف میشود ودرد آور است عمل به اصطلاح پولیس ملی میباشد. به گزارشات رسیده اکثر تلفات جانی مردم محل توسط پولیس ملی انجام شده است. وپولیس ملی در این حادثه بی طرفی خود را حفظ نکرده وبه سمت مردم هزاره فیر نموده است که این خلاف قانون وخلاف وظیفه یک پولیس میباشد. خوانندگان حتما" به یاد دارند که در حمله وحشیانه کوچی ها به بهسود ودر زمان که کوچی ها خانه های مردم هزاره را آتش میزد وبه سمت زنان وکودکان شلیک میکرد این پولیس به اصطلاح ملی فقط نظاره گر جریان حادث بود وبا موبایل های شان عکس تهیه میکردند وبرای این کار شان توجیهی جالبی داشتند: این جنگ قومی است به دستور داده ادن دخالت نکنیم اینجارا بخوانید تجاوز و غارت مسلحانه حال در غرب کابل چه شده است که اعتراض طبیعی مسالمت آمیز مردم محل برای احقاق حق خودشان تبدیل به یک جنگ فرا قومی به نفع کوچیها شده است. آخرین گزارشات هم اعلام میکند که حادثه خیلی تاسف بار وتاثیر گزار بوده اینجا بخوانید بخوانید
هزاره هابه هوش باشند!
در حال حاضر هزاره ها در وضعیت قرار دارند که آیند ه آن قابل پیش بینی نیست. اگر این بحران به درستی هدایت نشود ممکن است پیامد های خیلی تاسف باری را درپی داشته باشد.
در اینجا یک چیزی نباید از نظر دور داشت آنهم اهداف کوچیها در حمله به بهسود وغرب کابل میباشد.
تجاوز کوچیها در مورد اول ودوم یکسان به نظر میرسد وهدف انها یکی میباشد که همانا تجاوز به حق هزاره ها با برنامه از قبل تعین شده، ومیخواهند این طور وانمود کنند که این هزاره ها است که همیشه برای انها مزاحمت ایجاد میکنند.!!! ومتاسفانه حوادث دوروز گذشته نشان میدهد که آنها دقیقا" به اهداف خود که همانا تحریک ((احساسات پاک)) هزاره ها است رسیده اند وبا شیطنت های که اتجام دادند، مردم را به خیایابانها کشانده وروی انها شلیک کردند وعده ای شهید وزخمی نمودند.
دو دید گاه متفاوت
بعد ازوقوع تاسف بار این حادثه درناک دو دید گاه متفا وت جود دارد.
گروه اول سفت سخت به این عقیده هستند که باید با قوه قهریه در برابر چنین حادثه ایستاد وجدا" باید مقابله به مثل کرد ودلیل شان هم این است که کوچیها وحشی تر از ان هستند که بشود با آنها مدارا کرد وسیاست چشم در برابر چشم اگر نباشد کوچیها عقب نخواهد نشست وبهترین مدرک شان رفتار وحشیانه سالهای گذشته آنها در هزارجات میباشد به همین علت طرفدار تظاهرات خشونت آمیز خیابانی بوده این روش را موثر وصحیح میدانند.
گروه دوم که بیشتر آنها سیاست مداران کار کشته ای مانند خلیلی ومحقق هستند وبیانیه داده مردم را به آرامش دعوت کرده اند وبا یک اظهار تاسف بسنده نمود اند.
حال به نظر شما چه کنیم تا کمتر آسب ببینیم وبیشتر نفع ببریم؟
در چنین وضعیتی اتحاد ویکپارچگی رمز موفقیت ما خواهد بود.
بهترین حالت این خواهد بود که تظاهرات واعتراضات مردمی ادامه داشته باشد اما نه خشونت آمیز بلکه به روش مسالمت آمیز وبدون تخریب اموال عمومی. با ادامه تظاهرات واعتراضات مسالمت آمیز مردمی باید نشان دهیم که ازحق خود نمیگذریم واهل خشونت وزیر پا گذاشتن قانون نیستیم وخوا هان صلح وآرامش در زندگی خود هستیم. در اینجا اگر مردم کمی مسیر تظاهرات را تغییر دهد وبه سمت دفاتر سیاست مداران هزاره کج نموده وخواسته خود با آنها درمیان بگذارند مفید خواهد بود.
در جهت دیگر سیاست مداران ما باید اختلافات درون گروهی را کنار بگذارند واگر بعد از کمباین و تبلیغات چند روزه، رمقی برای آنها مانده، ترس را ازخود دور نموده ودسته جمعی به حضور جناب کرزی رفته وخواسته ملت خود را مطرح نموده وپا فشاری نمایند، که اگر چنین بشود مطمئنا" از هر گونه کمباین ومصارف وتبلیغات دیگر مفید خواهد وبود ومتضمن نمایندگی آنها درولسی جرگه با رای های بالا خواهد بود.
همه ای ایران، سرای من است!
طرح شناسایی(ویاساماندهی) اتباع افغانی فاقد مدرک شنا سایی در ایران ادامه دارد.
اجرای این طرح نه تنها برای مهاجرین مقیم ایران، بلکه برای تمام مردم افغانستان یک شوک غیر منتظره بود.
گواهی ادعای نگارنده، میزان ونحوه ای استقبال مهاجرین در ایران وسرازیر شدن مردان جویای کار از افغانستان به سمت ایران میباشد. در داخل ایران متاسفانه خیلی دیر اطلاع رسانی صورت گرفت. اطلاع رسانی به این روش واقعا” باعث تاسف است. البته افراد مانند نگارنده که با دنیای اطلاعات واخبار سرکار دارم از مدت هاقبل از چنین طرحی مطلع شدم اما عموم مردم فقط یک روز قبل از اجرایی شدن این طرح آنهم به صورت شایعات ومبهم اطلاع یافتند وبرای اینکه بدانند این خبر صحت دارد یاخیر! صبح روز شنبه۱۳۸۹/۵/۲ خود را به پایگاه های که احتمال میدادند این طرح در انجا انجام شود رساندند که با دریایی از جمعیت مانند خود روبرو شدند که هیچ کدام اطلاع دقیقی نداشتند وبرای کسپ اطلاعات بیشتر به آن مکان مراجعه کرده بودند، وبه یکباره با پاسخ مثبت مسئولان پایگاه ها مواجه شدند. به همین علت در هفته ای اول اجرای این طرح وضعیتی خیلی تاسف باری حاکم بود.
اما درداخل افغانستان، به گزاشات عینی و با بسته بودن ومراقبت های شدید پلیس مرزی ایران حتی ((شلیک)) گلوله به سمت متجاوزان مرزی! این روزها مردان جویایی کار دسته دسته وگروه گروه قانونی ویا غیر قانونی خود رابه خاک ایران میرسانند وقبل از دوش گرفتن خود رابه یکی ازپایگاه های طرح شناسایی رسانده ثبت نام میکنند ورسید دریافت میکنند.!
-۲-
اما یک سئوال: چرا این طرح اجرا شد؟!!!
این روز ها سئوال بالا به صورت معما حل نشده در ذهن تمام مهاجرین افغانی مقیم ایران باقی مانده است وپاسخی برای آن ندارند.! علت هم رفتار،کردار وگفتار دولت جمهوری اسلامی ایران طی سالهای گذشته میباشد.
همان طور که میدانید در سالهای گذشته ومخصوصا” در ماه قبل از طرح شنا سایی تبلیغات وسیعی در رسانه های ایران علیه مهاجرین وکار گران افغانی مقیم ایران در جریان بود، وبخشی از کاستی ها وبد بختی های داخلی ایران، به حضور مهاجرین ربط داده میشد. واز طرفی دستگیری واخراج مهاجرین غیر قانونی که دیگر برای هیچ کسی تعجبی نداشت وتبدیل به یکی از کار های روزمره نیروهای انتظامی ایران شده بود. بنا براین با عملکرد دولت ایران در سالهای گذشته وسخت گیری های فراوان، اجرا شدن این طرح برای هیچ مهاجر افغانی قابل پیشبینی نبود.
-۳-
تمرکز زدای هدف اصلی این طرح.
کسانیکه در ایران زندگی کرده اند میدانند که درتمام ایران، چند استان بیشتر نیست که پزیرای مهاجرین افغانی، اعم از قانونی ویا غیر قانونی میباشند. ودر اکثر استانهای ایران، یا اصلا” مهاجرین رغبتی برای ساکن شدن ندارند ویا از طرف مردم بومی پزیرفته نمیشوند، به همین علت مهاجرین برای ادامه زندگی وکار در ایران استانهای مانند تهران، کرج،قم،اصفهان،شیراز وخراسان جنوبی وشمالی را انتخاب میکنند، وبعضی استانهای مرزی مانند سیستان وبلوچستان وبندر عباس استانهای ممنوعه برای اسکان مهاجرین میباشد.
آنچه که قابل پیشبینی است این خواهد بود که در سالهای آینده مهاجرین بنا به درخواست استانداران واتحادیه های کار گری، در سراسر ایران پراکنده خواهندشد. اجرای این سیاست(تمرکز زدایی) دوعلت میتواند داشته باشد.
۱- تجمیع مهاجرین در چند استان در دراز مدت به نفع دولت ایران نخواهد بود وایران اصلا” دوست ندارد محله ای بنام محله افغانی ها در ایران داشته باشد. زیرا در دراز مدت ممکن است با عث مشکلاتی برای ایران بشود.
۲- از نظر دولت وملت ایران مهاجرین افغانی یعنی کارگران ارزان،سخت کوش، بی درد سر، قابل اعتماد ومسئولیت پزیر! وتجربه ۳۰ ساله حضور مهاجرین در ایران این مسئله ثابت کرده است.
بنا براین بعد از گذشت ۳۰سال حضور مهاجرین در ایران ، هم اکنون دولت محمود احمدی نژاد به این نتیجه رسیده است که مهاجرین افغانی به جای تمرکز وتجمیع در چند استان، بهتر است در سراسر ایران پراکنده باشند تا هم به خوبی از توانای های شان به نفع صنعت گران ایرانی استفاده بشود وهم اینکه زیر نظر دولت در مناطق مشخص ومسئولین مشخص قرار داشته باشند. برای همین صحبت از لحاظ کردن تمامی دستگاه ونهاد های دولتی وبخش خصوصی در این طرح میباشد. اینجارا بخوانید.
سهم هر استان چند افغانی؟
با این حال اگر در آینده نه چندان دور در صفحه خبرگزاریهای ایران بحث وجدل زیر را مشاهده کردید اصلا”تعجب نکنید!
برای مثال: اگر برای تصاحب وبه خدمت گرفتن همین مهاجرین مزاحم،نانخور،سربار،متجاوز، دزد، خلافکار، قاچاقچی و البته ((افغانی)) مانند بودجه سالانه ویا پول نفت وگاز ودیگر منابع طبیعی ایران، بین مسئولان استانهای ایران، واتحادیه های کارگری اختلاف افتاد وکار به جایی رسید که دولت محترم جمهوری اسلامی ایران برای رفع اختلاف بین استانداران واتحادیه ای کارگری بخش نامه صادر کند به این مضمون:
از هیئت وزیران به تمامی استانداران سرسر کشور: بعد ازشور ومزاکره زیاد هیئت وزیران فیصله نامه در رابطه باسر پرستی(تصاحب) کار گران مهاجر افغانی بدین شرح اعلام میکند.
۱- سهم استان تهران ۱۰۰۰۰۰نفر افغانی ۲- سهم استان قم ۷۰۰۰۰ هزار نفرافغانی ۳- سهم لرستان ۱۰۰۰۰ نفر افغانی۴- سهم استان فلان وفلان … الی اخر
-۵-
همه ای ایران، سرای من است!
درحال حاضر مهاجرینی که در این طرح ثبت نام کرده اند، کاغزی باریکی به اندازه ای ۲۰*۳سانتی متر ته آخرین برگه از پرونده های شان است که برای هرخانواده یک شماره اختصاص یافته است که نه نامی دارد ونه مشخصاتی.! همین ته برگه ها وشماره های روی آنها شده تمام امید وآرزوی مردمی آواره افغانی که آنرا با قدر وعزت تمام پرس نموده همراه خود دارند. شاید از این به بعد آنها با دیدن ماموران پلیس ایران تنشان نلرزد وقلب شان به تب تاب نیفتد وخون در رگ هایشان از حرکت باز نماند ورنگ رخ شان سفید نشود وزبانشان بند نیاید. اما این سرخوشی زیاد ادامه نخواهد داشت وبه احتمال زیاد در مدت نه چندان دور اسیر دست اتحادیه های کارگری سراسر ایران خواهند شد وسرنوشت شان به بخش خصوصی سپرده خواهد شد. ومعدن ها،کارخانه ها، حفاری ها در تمام مناطق بد آب وهوای ایران، منتظر شان خواهد بود. با اجرایی شدن کامل این طرح همه مهاجرین از هم اکنون با صدایی بلند فریاد بزنند:
(همه ای ایران، سرای من است)
زیارت خانه خدا به اتفاق همسر
سالها است که هنگام که به عید سعید قربان نزدیک میشویم، مهاجرینی که بضاعت مالی دارند وبه اصطلاح واجب الحج هستند به فکر زیارت خانه خدا می افتند ودولت جمهوری اسلامی ایران هم تعداد محدودی را با شرایط خاص میپزیرد وهمراه زائرین ایرانی به مکه معظمه اعزام میکنند.
بعد از سالها، امسال هنگام ثبت نام برای اعزام به خانه خدا خیلی خوشحال وامید وار شدم. ودلیل خوشحالی من هم این است که تمام کسانیکه من اطلاع دارم وامسال عازم خانه خدا هستند به اتفاق همسرا نشان ثبت نام نموده وراهی خانه خدا میشوند.
این برای من مایه خوشحالی وافتخار است که هموطنانم به درجه ای از رشد فکری وفرهنگی رسیده اند وبه زنان(همسران خود) بها میدهند وهمراه خود به خانه خدا میبرند.