درباره من

عکس من
تهران, Iran
با سلام؛ این وبلاگ برای آرشیو نوشته هایم است. به عبارت یک بک آب به حساب می اید.بنا براین خیلی دیر به اینجا سر میزنم در صورت که با نویسنده کار ضروری دارید، لطفا" به این http://hydari44.blogfa.com/ وبلاگ بیاید و یابا این ایمیل تماس بگیرد hydarie@yahoo.comبا تشکر

۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه

صدور کارت موقت یکساله برای مهاجرین افغانستانی مقیم ایران!

صدور کارت موقت یکساله برای مهاجرین افغانستانی مقیم ایران!

پورتال وزارت کشور ایران  اعلام کرد ۳۰۰ هزار کارت موقت کار آماده توضیع میباشد.
مهاجرین افغانستانی که دارای کارت آمایش ششم میباشند با وارز نمودن مبلغ ۱۴۰ هزارتومان به حساب وزارت کار ایران وبا در دست داشتن فیش واریزی به اداره کار محل زندگی خود مراجعه نموده وکارت موقت یکساله دریافت کنند.
 ۱.۵ میلیون مهاجر غیر مجاز
سر انجام با رفتن سید تقی قائمی مدیر کل سابق امور اتباع ومهاجرین خارجی، وانتصاب سید محمد تهوری به عنوان مدیرکل اتباع ومهاجرین خارجی توسط محمد مصطفی نجار وزیر کشور ایران، آمار مهاجرین به اصطلاح غیر مجاز هم اعلام شد.
پور تال وزارت کشور ایران تعداد مهاجرین که در تابستان سال روان در طرح ساماندهی وزات کشور شرکت کرده اند را حدود ۱.۵ میلیون اعلام کرده است.

یک جفت قناری در تلویزیون ایران!

یک جفت قناری در تلویزیون ایران!

اشاره:
پنجشنبه شب ۳۰/۱۰/۱۳۸۹شبکه چهار سیمای جمهوری اسلامی برنامه پخش شد به عنوان”افغانستان،  تهدید ها وفرصت های فرهنگی” دراین برنامه نادر طالب زاده به عنواه مجری و حسین محمودیان مستند ساز ودونفر مهاجر افغانستانی آقا یان دکتر حفیظ الله شریعتی استاد دانشگاه در تهران وعبدالملک شفیعی مستند ساز مقیم داخل کشور به عنوان مهمان حضور داشتند واز طریق تلفن بامحمدحسین جعفریان مستند ساز ورایزن سابق فرهنگی ایران در کابل ارتباط برقرار شد ودر آخر های برنامه هم مهدی خالقی مستند ساز هم دعوت شده بود که در محرم همین سال روان در افغاانستان حضور داشته است.
لازم دانستم مشاهدات خودم را از این برنامه خدمت خوانندگان تقدیم کنم. نکته قابل عرض اینکه برنامه را فقط یکبار دیدم ممکن است در نوشتن فقط نقل به مضمون بشود وحین جملات گوینده گان را نباشد.
دکوراسیون برنامه:
من توسط چند نفر از دوستان از پخش این برنامه مطلع شدم وزمانیکه کانال مذکور را مشاهده کردم دقایقی از برنامه گذشته بود.
دکوراسیون برنامه خیلی جالب بود. آقایان طالب زاده ومهمان ایرانی، نزدیک به دوربین ومهمانان مهاجر هزاره آقایان شریعتی وشفیعی در آنطرف میز نشسته بودند.
مهمانان ایرانی با هیکل های گنده، قوی پر آنرژی وسرحال با اعتماد به نفس بالا دیده میشدند ولی جناب شریعتی وشفیعی  مانند یک جفت قناری در آن طرف میز حضور داشتند. زمانیکه نمایی از این دوبزرگوار نشان داده میشد من احساس سرما میکردم فکر میکردم از شدت سرما دندانهای این دوستان به همدیگر میخورد وچهره های شان هم مثل هم بودند هردو عینکی، هردو هم بدون ریش وسیبیل عینک های شان مشابه هم که در نمای نزدیک که خیلی کم پخش شد تشخیص شان دشوار بود. البته این دوشواری بعد صحبت این عزیزان کمتر شد چونکه جناب شریعتی موهای سرش بلند است.
نا هماهنگی در پخش برنامه:
در پخش برنامه از مجری محترم تا مهمان و ودیگر عوامل ناهماهنگی های فروانی وجود داشت که معمولا” در تلویز یون ایران مشاهده نمیشود.
من نمیدانم که چه زمانی از مهمانان مهاجر هزاره دعوت شده بود وآنچه که مشاهده شد به نظر میرسید عجله در پخش این برنامه وجود داشته است. نادر طالب زاده که مجری این برنامه هست، چند ورق کاغز روی میز گذاشته بود ومانند بچه مدرسه ها که دنبال انشاء شب گذشته اش میگردد، او هم دنبال یک شماره بود که از ۱ تا ۹ نوشته شده بود که چند بار شماره را اعلام کرد که مربوط به موضوع ودقایق تعیین شده نبود.
در اکثر مواقع مجری سرگردان وبی هدف بود آنقدر به اصطلاح مین مین میکرد که حوصله بیننده را سر میبرد وزمانیکه خودش متوجه میشد عینکش را برمیداشت به چشمش میزد ودوباره برمیداشت میگذاشت روی میز ونگاهی  پرسش گونه به پشت صحنه می انداخت.
مهمانان دعوت شده هم تکلیف مشخصی نداشتند  حسین محمودیان که اصلا معلوم نبود چرا امده! وهیچ حرفی برای گفتن نداشت.  هی به نادر طالب زاده نگاه میکرد.
عبدالملک شفیعی که به نظراسترس زیاد داشت ویا واقعا” حرفی برای گفتن نداشت ویا نمیدانست که چه بگوید که به درد این برنامه بخورد وطوری حرف میزد که شاید خودش هم متوجه نمیشد در قسمتی از برنامه به جای نیروهای مهاجم امریکایی، نزدیک بود بگوید (ایرانی) که خدا رحم کرد. این طرز صحبت جناب شفیعی، دکتر شریعتی را وادار کرد که حرف های اورا قطع کند وخودش رشته کلام در دست بگیرد وکمی به قول معروف آبرو داری کند.
هر وقت هم برنامه خیلی به  هم میریخت در گوشه دیگر شاید در اتاق دیگر خانمی بعد از سلام علیک اس ام اس های ارسالی را میخواند که خیلی هم کم بود ویا مثلا قابل خواندن نبود.
اهداف پخش این برنامه
مشکوک بود!
جمعه گذایی گذشته در تاریخ ثبت خواهد شد ! تظاهرات افغانستانیهای مقیم ایران علیه افغانستانیهای مقیم داخل.!
این برنامه با تمامی ناهماهنگی وآبکی بودنش سعی داشت به بیننده القا کند که افغانستان در خطر هست وبا پخش صحنه های از عملیات نیرو های امریکایی وقسمتی از مصاحبه ای انها در صدد تثبیت هدف مورد نظر خود بود و فیلم ها وصحنه های که نشان میداد هیچ ارتباطی به موضوع ونام برنامه نداشت مثلا” قرار بود این برنامه فرهنگی باشد ولی صحنه های که نشان داده میشد کاملا” نظامی  وکشت وکشتار بود؛ این موضوع تا جایی پیش رفت که اعتراض دکتر شریعتی را در پی داشت وایشان در توضیح کوتاهی گفتند که در افغانستان وضعیت این اندازه بد وخطر ناک نیست.
مهمانان برنامه
آقای جعفریان کسی هست که سالها در افغانستان حضور داشته وبا اکثر فرماندهان جهادی وغیر جهادی دیدار ومصاحبه داشته است ومیتوان گفت خیلی از مسایل ومشکلات افغانستان مطلع هست ودر این مورد مستند ها وگزارشات فراوانی از او موجود است.
ایشان در ارتباط تلفنی از کم توجهی وبی مسئولیتی دست اندر کاران فرهنگی ایران، گیله داشتند ومثال زدند که چرا بی بی سی برای افغانستان برنامه مستقل دارد ولی ما که افغانستان پاره تن ما است هیچ برنامه مفیدی نداریم. شاید این ارتباط مفید ترین قسمت این برنامه طولانی بود.
مهدی خالقی هم که به تازگی از افغانستان برگشته وبزودی باید دوباره برود چیزی به درد بخوری نگفت وسوغات فرهنگی او پخش قسمتی از عزاداری ایام محرم برای امام حسین(ع) که گفته شد توسط اهل سنت برگزار شده است بود ونتیجه اینکه مردم افغانستان تفکر ضد امریکای دارند؛ به سخنان چند نفر راننده تاکسی، که اورا جا به جا میکرده استناد نموده وبه خورد هفتادمیلیون بیننده به اضافه سه میلیون مهاجر افغانستانی داد.!
برادر شفیعی هم که معلوم نبود مجذوب چه چیزی شده بود که اصلا” که معلوم نبود چه میگوید وچرا دعوت شده است شاید هدف از دعوت او جفت کردن قناری بود که بهتر اواز بخوانند که نخواندند.
واما دکتر شریعتی در صحبت پایانی اش بدک نبود اگر چه لحن حرف زدنش در حد یک استاد دانشگاه وشخصیت فرهنگی نبود!  انتظار داشتیم همین حرف هارا با اعتماد به نفس بالا که از حالت ملتمسانه خارج باشد بگوید وصدایی واقعی جامعه فرهنگی افغانستان را به گوش ملت ایران برساند.
نتیجه
من فکر میکنم اگر صد ها برنامه با این کیفیت واین ادا اطوار مصنوعی به طور ۲۴ ساعته از تمام شبکه های ایران پخش شود؛  نتیجه اش آنچه که مد نظر مسئولان سمعی وبصری ایران هست نخواهد بود.
تا جای با دکتر شریعتی هم عقیده هستم که نباید نگاه مسئولان ایرانی، به افغانستان صرفا” نظامی وامنیتی باشد ولی شخصا” پیشنهاد میکنم که اگر چنانچه مسئولان ودست اندر کاران حوزه فرهنگی ایران، واقعا” در پی بهبود اوضاع فرهنگی بین دو ملت ایران وافغانستان هستند، بهتر است آنچه که واقعیت دارد ببینند واز نگاه خاص واز پشت عینک خاص وهدف خاص بیرون آیند.

فوتبال آسیا، در تسخیرچشم بادامی ها

فوتبال آسیا، در تسخیرچشم بادامی ها

اشاره:
مطلب زیر فردای بازی ایران وکره جنوبی در پانزدهمین دوره بازی های جام ملت های آسیاه تحریر شده بود که به علت تعطیلی چند روزه وبلاگم مجال نشر پیدا نکرد.!
حالا که ژاپن قهرمان آسیاه شده است، نشر این مطلب چندان بی مناسبت نخواهد بود.
ایران بعد از سه بازی بلاخره باخت وحذف شد.
من از فوتبال زیاد چیزی نمیدانم ولی آنچه که در بازی نفس گیر شب گذشته دیدم، ایران اصلا" خوب بازی نکرد ونتیجه هم باختن وحذف شدن از گردونه مسابقات جام ملت های آسیا در سال 2011بود.
من طرفدار تیم ملی کره جنوبی بودم ودر کل طرفدار این چشم بادامی های نژاد زرد هستم. دلیلش هم فقط وفقط چشمان بادامی وشباهت ظاهری است وگرنه من کجا وکره جنوبی کجا.
 به خاطر باخت ایران خوشحال نشدم ولی یک خورده حسابی با این جواد خیابانی داشتم که دیشب دلم خنک شد مخصوصا" اخر های بازی که  بغض کرده بود ودیگه نمیدانست که چه بگوید وبا تمام خالی بندی هایش مجبور شد اعتراف کند که بچه های ایران خوب بازی نکرد.
ماجرا به چند سال قبل بر میگردد وزمانیکه تیم ملی افغانستان در تهران  با تیم ملی ایران بازی داشت فکر میکنم در ورزشگاه تختی تهران بود.
در آن بازی حدود 15 هزار تماشاگر مهاجر افغانستانی برای تشویق تیم ملی افغانستان آمده بودند واین جواد خیابانی هم گزارشگر بود.
در آخر ای نیمه دوم وقتیکه گل های12 ،13و14  را از ایران دریافت کردیم، این اقا در پشت میکرفون داشت غش میکرد وهر بار که تیم ایران گل میزد، آب دهان این آقا جواد در گلویش گیر میکرد وحالت قپه شدن(خفگی) به او دست میداد وبعد از کمی مکث وقورت دادن آب دانش فریاد میزد گل 13 هم وارد دروازه افغانستان  شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد.
بعد خود همین آقا میگفت: ورزشگاه پر از تماشاچی است وجالب است که اکثر تماچی ها مهاجرین افغان هستند اینگار اینجا افغانستان است... وقورت دادن آب دهان وفریاد زدن گل 14 هم وارد دروازه افغانستان شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد.
در چنین حالتی فشار 14گل وارده شده بر تیم افغانستان وگزارشگری همراه با تمسخر وفریاد های چندیش آور این آقا باعث شد که دیگه هیچ وقت بازی که او گزارشگر بود را نگاه نکنم ودیشب با خودم گفتم میشینم، به تلویزیون زل میزنم تا روی این جواد خیابانی کم شود که شد.
پ.ن: از چهار تیم باقی مانده در بازی ها سه تیم آن چشم بادامی است.

 

۱۳۸۹ بهمن ۹, شنبه

نوشیدن یک لیوان شیرخر!

روز پنچشنبه 1389/10/30   مطلع شدم عده از هموطنان مهاجر مقیم ایران، میخواهند در تهران مقابل دفتر سازمان ملل متحد دست به تظارهرات اعتراض آمیز بزنند.
برای این تظاهرات تبلیغات وسیعی صورت گرفت؛ از پوستر های در سطح تهران گرفته تا خبرگزاری های بزرگ ایرانی واس ام اس به تمام حاجی های مهاجر افغانستانی که امسال به حج مشرف شده بودند.
قبل از پرداختن به اصل مطلب لازم است نکته را به عرض خوانندگان محترم برسانم اینکه: این مطلب نه یک بیانیه واعتراض ونه موافقت ویا مخالفت و نه موضوع گیری نسبت به این تظاهرات است بلکه صرفا" به عنوان یک مهاجر افغانستانی مقیم ایران به محض شنیدن خبر برگزاری این تظاهرات؛ آنچه که بر من گذشت وتجربه کردم وحس حال یکروزه ام را خدمت تان تقدیم میکنم. امید که برای هیچ کسی باعث سوی تفاهم نشود وعقیده شخصی ام این است که هرکسی این تظاهرات برنامه ریزی کرده است حتما" برای خود دلایل کافی داشته است ونظر واندیشه همه انسانهای روی زمین قابل احترام است.
به محض شنیدن خبر برگزاری این تظاهرات تصمیم گرفتم شخصا" در این برنامه شرکت کنم. دلیل شرکت کردنم تهیه عکس وخبر از این رویداد نادر بود. تا کنون هیچوقت مخصوصا" برای تهیه خبر در هیچ جای نرفتم برای این کار نه علاقه دارم ونه وقت کافی. اما روز پنجشنبه دوبین و وسایلم را آماده کرده بودم تا روز جمعه برای تهیه خبر وعکس  مقابل دفتر سازمان ملل بروم.
در این راه مردد بودم! دوتا مشکل داشتم وتصمیم گیری هم سخت بود.
1- میخواستم هرطور شده از این تظاهرات حداقل چند عدد عکس داشته باشم.
2- از طرفی یک حس ناخود اگاه به من میگفت که شرکت کردن در چنین برنامه مانند نوشیدن یک لیوان شیر خر میباشد.
مدت زیادی با خود درگیر بودم که چه کنم! که به یکباره یاد حرف پدر بزرگوارم (یادش بخیر)افتادم که میگفت: مشورت یادتان نرود اگر هیچ کسی برای مشورت پیدا نشد با کلاه خود مشورت کنید.
برای همین سعی کردم با چند نفر مشورت کنم. ابتدا با چند تا از دوستان ایرانی در میان گذاشتم همه آنها فقط خندیدن خیلی هم زیاد خندیدن ودلیل خنده اش هم این بود که ای بابا شما مگر تظاهرات هم بلدید؟!!!
اما در این میان نظر عامه مردم مهاجر خیلی جالب بود.
شب جمعه برای خوردن حلوای سرخ( نذر بی بی) در خانه یکی از اقوام دعوت داشتیم به محض اینکه در جمع مطرح شد با کمال تعجب خیلی از مهاجرین از موضوع اطلاع داشتند وعجیب تر از همه اینکه همه همان حس که من داشتم داشتند. همصدا با هم میگفتند: هرکسی شرکت کند خر است!!! جل الخالق
این طور شد که من شرکت نکردم.

شنا برخلاف جهت آب!

مروز با خبر شدم که فردا در تهران راه پیمایی در مقابل دفتر سازمان ملل برگزار میشود. وبرگزار کنندگان این راه پیمایی مهاجرین افغانستانی میباشد. اطلاعات بیشتر را اینجا بخوانید.
در این مورد به خصوص نمیتوانم اظهار نظر قطعی بکنم به دلایل متعدد از جمله مجهول  بودن هویت برگزارکنندگان این تظاهرات وادبیات به کار رفته در متن اطلاعیه.!
با در نظر گفتن حوادث واتفاقات هفته های گذشته در ایران وافغانستان وتحلیل های مختلف، به نظر این حقیر برگزاری این تظاهرات مانند شنا بر خلاف جهت آب میباشد. ونتیجه آن جز گٍل آلود کردن بیشتر آب چیزی دیگری نخواهد وبود.
پ.ن:
1-آخرین تظاهرات که به یاد دارم و واقعا" توسط مهاجرین افغانستانی در تهران برگزا شد. بعد از جنایت افشار بود.
2- تظاهرات در تهران آنهم توسط مهاجرین افغانستانی مانند مثل نوشیدن "شیر مرغ" میباشد.

وبلاگ نویسی+مهاجرین افغانستانی= با ریسمان سیاه وسفید!

یک دوست وبلاگنویس متفکر، اندیشمند، فیلسوف، متدین وکربلایی مقیم مشهد  حسن آقا توسلی در وبلاگ خود مطلبی را نشر کرده است.

این مطلب یک مقدمه دارد ویک اصل که هم مقدمه آن مهم است وهم اصل مطلب. اصل مطلب وفرق بین طلبه وروحانی را خود ایشان مفصلا" توضیح داد اند واین حقیر فقط به مقدمه میپردازم.

 در مقدمه مطلب چنین آمده:  همیشه دنبال یک سوزه برای نوشتن ،می گردم.این سوزه می تواند هر جایی باشد.داخل خانه خودمان،درمحفل دوستان،دریک مسابقه فوتبال زمین خاکی ،صف نانوایی،داخل اتوبوس و...خلاصه مثل آدمهای جاسوس که می خواهند به هرجایی سرک بکشند واطلاعاتی بدست بیاورند ،من هم چنین حالتی رابرای یک وبلاگ نویس تصور می کنم ،منتها فرق من وجاسوس این است که او به قصد خیانت ،فضولی می کند ومن به نیت خیر(ان شاءالله).

شما خوانند گان گرامی کل مطلب را دروبلاگ این عزیز که در بالا لینک داده شده است میتوانید بخوانید ونظر بدهید.

ولی با اجازه حسن آقا،  جوان دوست داشتنی وپر انرژی کمی مختصر افاضاتی را خدمت شما عزیزان تقدیم میکنم.


در واژگان فارسی ذیل عنوان جاسوس آمده:   ( اسم) آنکه اخبار و اطلاعات کسی یا موسسه ای و یا کشوری رامخفیانه گرد آورد و بشخص یا موسسه و یا کشوری دیگر اطلاع دهد.

اوصولا" واژه جاسوسی همراه با اخطار هست وما در دنیایی واقعی چند نوع جاسوس داریم.یک جانبه، دوجانبه، سه جانبه وچند جانبه. این بستگی به استعداد یک جاسوس دارد که تا چه اندازه بتواند از تخصص خودش استفاده مفید ببرد.

کار یک جاسوس دوحالت بیشتر ندارد.  اگر حالت بین المللی را در نظر بگیریم یک جاسوس به نفع یک کشور و علیه کشوری دیگری فعالیت میکند که نتیجه هم خیر است وهم شر.!

بنا براین اگر مطلب موردنظر در داخل افغانستان نشر میشد که مشکلی نبود ومیشد  آنرا حد اقل برای کشور خودمان خیر به حساب آورد ولی من وحسن آقا توسلی سالها است مهاجر هستیم ودر یک کشور غیر از کشور خودمان ساکن هستیم ومعمولا" نوشته های ما هم انتقادی هست، نسبت به رفتار بعضی از کارمندان اداره مهاجرت. در اینجا سئوالی که ایجاد میشود این است که: آیا ما جاسوس، چند جانبه هستیم؟ واگر دنبال خیر هستیم، به کدام کشور میرسد واگر خدای نکرده دنبال شر هستیم ضرر مان به کدام کشور میرسد؟!

گپ خودمانی:

حسن آقا برادر من!    ما مهاجرین نه سر پیاز هستیم ونه ته پیاز ودر حقیقت بین دوتا سنگ آسیاب قرار داریم.

منی حقیر را خیلی ها از داخل جاسوس ایران میخوانند وواژه خاین را به من نسبت میدهد ودر ایران هم که از جمله کسانی هستم جز عقده گشایی کاری از من بر نمی آید همان طور که خود جناب عالی در کامنتی چنین نوشتی:

جناب حیدری سلام ،قشنگ بود.لااقل کمی خندیدیم گرچه باورمان هم شد.از بس عقده ای شده ام هر چی که بر علیه اینها بگید باورمی کنم.

حال با چنین وضعیتی به نظر شما جاسوس دانستن وبلاگ نویسان مهاجر آنهم از زبان خودمان چه عاقبتی را برایمان به دنبال خواهد داشت؟ قیافه ماه که تابلو است واز دو کیلو متری میشناسند.  اگر این مطلب شمارا ایرانی ها بخوانند وجدی بگیرند، ودراین اوضاع واحوال ایران که هر از گاهی یک خبری در باره دستگیری باند جاسوسان خارجی در مطبوعات نشر میشود ودید بسیار منفی نسبت به جاسوس وجاسوس بازی موجود است،  آیا از این به بعد وبلاگ نویسان مهاجر  مانند ریسمان سیاه سفید نخواهد شد؟!

پ.ن:

جناب توسلی در وبلاگش دو تذکر مهم داده اند.

1- مطالب منتشر شده در وبلاگش را جدی نگیریم!!!

2- انتقاد شدید نکنیم! چونکه ایشان زود رنج هستند.!

ولی منی حقیر ناپرهیزی کردم امید وارم ایشان مرا با بزرگواری خود ببخشند. انشا الله

هدفمندی یارانه ها ومدیریت اقتصاد جهانی

هدفمندی یارانه ها ومدیریت اقتصاد جهانی

همین طور که مشغول برنامه ریزی برای مدیریت(صرفه جوی) برای نجات از آثار بعد از هدفمندی یارانه  برای خانواده خودم بودم، جهت فضولی وبا استفاده از فیلتر شکن(این هم از عجایب روزگار واینترنت ایران است) به هزار زحمت توانستم وارد پورتال وزارت کشور ایران بشوم! جای تان خالی چشمم به یک تیتر خیلی عالی افتاد! بخوانید: افغانستان 3 برابر نياز خود از خاك ايران سوخت وارد مي‌كند
این جمله نغز وزیبا ونوشدارو مانند را جناب آقای غلامرضا جاویدان  سخنگوی سفیر کبیر دولت جمهوری اسلامی ایران در کابل بیان فرموده اند.
کل خبر را که خواندم گیج منگ در حال خواب بیداری به  نتیجه رسیدم ودلیل مانع شدن ورود ۱۷۰۰تانکر سوخت در مرز ایران را متوجه شدم(ایران تکذیب میکند)
من به این نتیجه رسیدم که مسئولین محترم ایرانی بعد از اجرای کردن قانون هدفمندی یارانه ها در داخل ایران، برای حفظ انسان دوستی وحسن همجواری با ملت مظلوم افغانستان وبرای اینکه مردم افغانستان  از برنامه های ویژه اداره جهانی که مدنظر رئیس جمهور ایران میباشد عقب نمانند، با بستن مرز ومانع شدن ورود تانکر سوخت به افغانستان آنهم در زمستان ودر هوای زیر صفر ویخبندان افغانستان میخواهد که مردم افغانستان از آثار ومزایای هدفمندی یارانه هابی نصیب نمانند.
با این کار چند هدف دنبال میشود.
۱- کمک به دولت افغانستان برای تربیت کردن ملت غیور،قهرمان، بسیجی، وهمیشه در صحنه(البته آرام سر براه) بدون کدام اعتراض به دولت.
۲- آغاز اداره جهان، که رئیس جمهور محترم ایران بار ها قولش  را به تمام جهانیان داده بود. در این را هیج ملتی بهتر ومستحق تر از ملت افغانستان یافت نمیشود. هم سخت کوش هستند وهم نان آب ونمک ایران را بیشتر از دیگر ملل جهان نوش جان کرده اند وطبیعتا" راحت تر وبهتر حرف گوش میکنند.
۳- انتقال احساس فشار مضاعف بعد از هدفمندی یارانه ها در ایران، بعداز مردم ایران بر یک کشور خارجی تا ثابت شود بنی آدم اعضای یکدیگرند.
۴- ثابت کردن جرئت،اعتماد به نفس،اقتداراسلامی، ویک دندگی بر مخالفین داخلی ایران.
۵- گوشمالی دادن  آمریکای جنایت کار وجهانخور متجاوز وچور چپاولگر بی غیرت  نا مسلمان از خدا بی خبر بی وژدان وبی همه چیز تا کمی آدم شود واین تیل میل مردم افغانستان را برای خودشان مصادره نکنند. در این زمستان زیر صفر درجه خودشان  را گرم نموده وبروند با طالبان بجنگند آنها را باید یخ بزند تا تاریخ دوباره تکرار شود وملت افغانستان بگوید ای کافران ای متجاوزان ما گردنه خیبر داریم ما یخ داریم، زمستان داریم دیدی ما را ازیت کردید خداوند شمارا به بلای آسمانی گرفتار کرد ویخ زدید خوب شدید نوشجان تان. حالا اگر در این راه هزاران نفر از بی تیلی یخ زد ومرد که اشکالی ندارد هرچی باشد از انتحار که بهتر است ما اهل جهاد وشهادت هستیم فرقی ندارد که از گرمی یک چاشنی منفجر شویم از یا سرما بی تیلی یخ بزنیم. ما زنده از آنیم که ارام نگیریم.... .
 تکمیلیه:
البته جناب سفیر ویکی از اعضای محترم شورای علما به اتفاق هم به صراحت واقتدار کامل فرموده اند که: روابط ایران وافغانستان آنقدر محکم است که با تظاهرات های چند نفر مزدور خللی بر آن وارد نمیشود.

من مینویسم تا شما بخوانید!

من مینویسم تا شما بخوانید!

گارش در تاريخ شنبه بیست و پنجم دی 1389 توسط حیدری
تا زمانیکه چشمان انسان بسته است خیالش هم راحت آسوده میباشد. مشکل زمانی شروع میشود که چشمها باز میشود تو مجبوری به اطراف نگاه کنی! وبه رنگ ها خیره شوی.
دیدن رنگها هم هنر میخواهد که هرکسی سعادت دیدن رنگ های گرم وزیبا را ندارند واز جمله آن کم سعادتان یکی هم این حقیر میباشم.
یک از دوستان وبلااگ نویس با سابقه وفرهیخته ام سخیداد هاتف در وبلاگش مطلبی داشت به این عنوان"من مینوسم شما نخوانید" راستش چند بار خواندم اخر سر هم متوجه نشدم که اگر من مینویسم چرا نباید دیگران بخوانند. حالا خودم به این نتیجه رسیدم که ای مردم من مینویسم تا شما بخوانید! که اگر نخوانید من باید بروم داخل حمام نوشته هایم را برای خودم بخوانم. وزمانیکه هم شما بخوانید خب نتیجه اش میشود کشیدن ترمز دستی ام.
مهر ماه همین سال روان بود که یکی از دوستان وخوانندگان وبلاگم به صورت پیام خصوصی انتقاداتی را ارسال نمودند اینجا بخوانید: بعد از این انتقاد خواستم که در باره داخل افغانستان چیزی ننویسم وننوشتم تا خدای نکرده باعث کدورت کسی نشود اما در هفته گذشته دقیقا" چنین انتقادی از مطالب وبلاگم در باره وضع مهاجرین مقیم ایران شد.
از انجایکه عقیده دارم که من مینویسم تا شما بخوانید! حالا مانده ام که  وچه بنویسم تا جماعت دلگیر نشوند آبروی از کسی  نرود.
برای اینکه مطلبی به درد بخور بنویسم مطلب کوتاه زیر را مینویسم امید وارم با عث دلخوری کسی نشود.
امشب هوا خیلی سرد است. هم اکنون در ورامین برف میبارد. ریز ریز میبارد ولی خیلی تند تند میبارد. اگر تا صبح ببارد مطمئا" هستم سقف خانه ام چیکه میکند.
باید زود به خانه بروم وگرنه عیال مربوطه قاشای تنگ موشه وممکن است درب خانه را باز نکند. ومن در این هوای سرد وبرفی چه خاکی به سرم بریزم. کلید که دارم
فکر کنم خانمم بولانی پخته کده باشد اگر اینطور باشد خیلی عالی است.
خب دارد دیر ومیشود دیگه:
بامان خدا
شب سرد زمستانی تان خوش باشد
امیداورم سقف خانه اجاره شما محکم باشد.
پ.ن: شاید غلط املای ببنید! عجله دارم وقت بازدید نداشتم!
شرمنده

ترمز دستی!

ترمز دستی!

چند روز قبل دوستی ترمز دستی ام را کشید ومن نزدیک بود مانند این ماشین های پراید ایرانی پشتک بزنم و واژگون بشم. حا لا هم توی همین حال و هوا هستم.
در همسایگی ام دوست هموطنی درگوشه خیابان بساط دست فروشی دارد. این دوست هموطن جوان برومند، خوش تیپ با هیکل ورزشکاری وبا انرژی فروان، هر وقت میبینم خوشحال وخندان تشریف دارد. بعضی اوقات که اورا میبینم در باره رفتن به آونطرف آب سئوالهای میپرسد. من هم که در این مورد هیچ اطلاعاتی ندارم میمانم که چه بگویم! وقتیکه میگویم خبر ندارم میگوید: ای بابا تو مثلا" سایت داری ها...
چند روز قبل وقتیکه سلامش کردم خیلی جدی صدایم کرد وگفت: چند دقیقه وقت داری؟! اول فکر کردم شاید همان سئوالهای آبکی است با بی حوصلگی گفتم نه فعلا" وقت ندارم.! وخواستم بروم که جلویم را گرفت وگفت:  من از شما انتقاد دارم. فرصت داشتی بیا کارت دارم. گفتم در باره چه؟ گفت مطالب سایت(منظورش وبلاگم) بود.
من هم که  کشته مرده انتقاد خوانندگان وبلاگم هستم  و(تا حالا این طوری کسی از نزدیک چنین حرفی به من نزده بود) با علاقه زیاد رفتم جلو وگفتم: من هیچ کاری ندارم دربست درخدمتم.
این دوستم با اعتماد به نفس فروان  بازو هایش تکانی داد و کمی بالا آورده وسینه جلو داد گفت: آقای حیدری حتما" میدانید که هرچی در سایت(منظورش وبلاگ است) مینویسید تمام دنیا میبینند ومیخوانند. وشما با این نوشته هایت آبرو وحیثیت هرچی مهاجر رابردی. مردی حسابی این چیزا که مینویسی چیه؟ اگر یک نفر در افغانستان ویا اروپا وامریکا مطلب شما رابخوانند که پاک ابروی ما رفته! حیدری جان کو اذیت کو آزار  کو سخت گیری؟ ما که داریم راحت زندگی مان را میکنیم. چرا الکی مینویسی چرا مارا کوچک میکنی؟ من فردا مثلا" میخواهم بروم افغانستان  ویا اروپا چیزی نمیتوانم بگویم تا حرفی بزنم واز اینجا تعریف کنم وخوبی های اینجا رابگویم به من میخندند ومیگویند درفلان سایت ای رقم نوشته کده! اقای حیدری کمی هم از خوبی های اینجا بنویس ما اینجا آب گرم داریم  لوله کشی گاز داریم حمام گرم داریم بچه های مان درس میخوانند کار میکنیم زندگی میکنیم.  حیدری جان کمی چشمانت را باز کن اگر فکر آبروی خودت نیستی حداقل فکر آرو وحیثیت 5 میلیون مهاجر دیگر باش.!
   ... حرف های او ادامه داشت ومن در ذهنم به این می فکر میکردم چه بی پروا می تازم.!

ای کاش میدانستم که چند در صد از خوانند گان وبلاگم که در ایران مهاجر هستند، چنین عقیده دارند. آیا براستی من با نشر این مطالب در وبلاگم آبروریزی میکنم؟