درباره من

عکس من
تهران, Iran
با سلام؛ این وبلاگ برای آرشیو نوشته هایم است. به عبارت یک بک آب به حساب می اید.بنا براین خیلی دیر به اینجا سر میزنم در صورت که با نویسنده کار ضروری دارید، لطفا" به این http://hydari44.blogfa.com/ وبلاگ بیاید و یابا این ایمیل تماس بگیرد hydarie@yahoo.comبا تشکر

۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

شعر دادخواهی

بدون شک زبان شعر یکی ازماندگار ترین زبانهایی است که در طول تاریخ شاعران واندیشمندان بنا بر اقتضای زمان از آن استفاده نموده و درد ها، فریاد ها، اعتراض ها ودادخواهی های خود به این زبان بیان نموده اند که از هرنوشتاری دیگر هم قابل فهم تر وهم ماندگار تربوده ودر اذهان مردم به یاد ها مانده است.

بعد ازحملات وحشیانه کوچیهای محمود جعفری شاعر وپژوهش گر هموطن ما در وبلاگ
صدای سوخته اقدام به فراخوانی شعر دادخواهی نمودند که خوشبختانه خوب هم استقبال شد.

یکی از شعر های نشر شده در وبلاگ صدای سوخته را باهم میخوانیم.



مژگان ساغر

شهر رنجيده

تصویرشام های پر از دود می شوم
وقت شکست مردم مردود می شوم
یا من صدای ناله از اطراف قلعه ی
از شهر رنجدیده بهسود می شوم

بهسود
ناله ها فریــــــاد هایم گُم شده
معنی هر واژه سر درگُم شده
نیست از عشق وسرافرازی خبر
تا ریس خلـــــــــق نا مُردم شده
تا کــــــــجا ها خون ما را ریختند
سر بـــُــریــــدن قسمت بیگم شده
کابل و بهسود را یادت مبــــــــر
وانگهی! بنگر چه اندر قــُم شده
آنزمان ازخاطرتان طرد شد ؟
میخ بر سر یا که اندر سـُم شده
قاضی خوش طالع شهرم را نگر
خود نظارت گر به پای خُم شده
در بهشت دامنـــــــت گل کاشتم
سبز شد دیدم همش گنـــُدم شده
2010/05/26


ادامه شعر دادخواهی را در اینجا بخوانید.


http://jafarimahmood.blogfa.com/

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

فاصله اسلام ومسیحیت!

دوروزمانده به برگزاری جرگه ملی صلح یکی از شبکه های تلویزیون در افغانستان تصاویری پخش کرد. گفته شد که در این تصاویر تعداد از هموطنان عزیز ما به دین مسیحیت گرویده ومشغول انجام غسل تعمید بوده اند.
به محض شنیدن این خبر رگ های گردنم متورم شده وحس کنجکاوی ام تا حد زیادی گل کرد تا ببینم دور برم چه خبر است. البته این تورم رگ هایم نه بخاطر اینکه عده ای هموطنم مسیحی شدن که مسیحی شدن ویا مسلمان شدن کسی دیگه مدت ها که برایم هیچ جزابیتی ندارد چون عقیده دارم این انسانیت است که اهمیت دارد. بلکه کنجکاوی ام به خاطر این بود که ببینم از اینکه آبی گل آلود شود چه کسی بهتر ماهی میگیرد.
توی این آب گل آلود آنهایکه میخواستند ماهی خودرا گرفتند وتا حدودی هم موفق شدند. البته نشانه ای که آنها هدف گرفته بودند جرگه مشورتی صلح بود! ونیت کسانی که این خبر را رسانه ای کردند دقیقا" این بود که ذهن مردم را به سویی دیگر منحرف کنند وجرگه مشورتی بشود خبر دوم در داخل افغانستان! نا غافل ازاینکه خود این جرگه فقط برای کسانی اهمیت داشت که در زیرخیمه رفته ومرغ پلو خوردند والی انهایکه در بیرون بودند جز شنیدن صدای راکت که هنگام سخنرانی رئیس جمهور کرزی در محل جرگه اثابت کرد، چیزی دیگری برای شان جزابیت نداشت.
دراین مورد گفتار ها ونوشتار های زیادی در فضایی مجازی نشر شد. حتی کار به جایی رسید که در پارلمان افغانستان صریحا" دستور دستگیری واعدام این عده را صادر کردند.
بگذریم! گفتنی در این مورد زیاد است اما من به خاطره ای از دوره جوانی ام بسنده میکنم.
روز روزگاری که ایران اسلامی دو شبکه تلویزیون بیشتر نداشت وهر سال در روزمبعث روسول گرامی اسلام(ص) ودر بعد ازظهر، همه ما پای گیرنده های سیاه سفید چهارده اینج می نشستیم تا فیلم محمد رسول الله، با کارگردانی مرحوم مصطفی عقاد کارگردان شهیر مصری وسرمایه گزاری ((هالیوود))را تما شاه کنیم ولذت ببریم.
آنوقت ها امکانات کم بود وتلویزیون ما هم از بسکه کار کرده بود هندلی شده بود وبا چند ضربه مخصوص روی سقف آن که یکی از پسر دایی هایم تخصص داشت روشن میشد وروشن میماند.
در چنین وضعیتی ما سالها در روز عید مبعث بهترین تفریح مان دیدن فیلم محمد رسول لله بود. هرچی بیشتر میدیدم، بیشتر کیف میکردیم ولذت می بردیم.

در یکی از قسمت های فیلم که به نظر من بهترین قسمت آن بود وهنوز هم هست، هجرت روسول گرامی اسلام به سرزمین حبشه بود.

در این تصاویر که هیچ وقت انرا فراموش نمیکنم، بعد از رسیدن محمد رسول لله به حبشه ورفتن در نزد حاکم آن سرزمین وبعد از بیان سخنان محمد رسول الله وشنیدن سخنان ایشان از جانب حاکم حبشه، آن شخص با عصایی که در دست داشت خطی روی زمین کشید وبه جاهلان وبت پرستان عرب گفت:

فاصله بین دین محمد ودین من، به اندازه ای همین یک خط است. من به آنها پناه میدهم.

با عرض پوزش از همه مسلمانان. من نمیفهمم چرا باید از غیر مسلمانها این قدر بترسیم.

فکر میکنید اگر حاکم حبشه به پیامبر ما پناه نمیداد چه اتفاق می افتاد؟

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

بلاگفای پرطرفدار درایران فیلتر شد!

سرانجام بعداز ماه ها کشمکش وبگروببند اینجا را ببینید بلاخره حوالی ظهر امروز30خردادماه1389 سرویس وبلاگ دهی رایگان بلاگفا توسط مسئولان قضایی ایران فیلتر شد.
حال این فیلترینگ تا کی ادامه یابد معلوم نیست اما مرا یاد دوموضوع انداخت که به نشرش می ارزد.
فشار ازبالا وچانه زنی در پائین
در سالهای زمداری دکتر محمد خاتمی استراتژیست های دوم خردادی شعار ابتکاری شان در برابر حکومت این بود" فشار از بالا وچانه زنی در پائین" حال هم مدت چند ماه است که مسئولا قضای ایران مدیران بلاگفارا تحت فشار قرارداده وبه اصطلاح از بالا فشار میدهد ودر پائین چانه زنی میکند ودر این راه از هر حربه ای استفاده کردند ونتیجه نگرفتند تا اینکه کار به بازداشت
مدیربلاگفا انجامید.
یا با ما، یا علیه ما بی طرف نداریم
این جملات معروف شمارا یاد حرف چه کسی می اندازد؟
در زمان که عمو جورجی دوم رئیس جمهور امریکا بود ودرحین غرور ودیوانگی اش در برابر چند کشور از این جملات استفاده کرد وگفت: چهان باید موضع خود را مشخص کنند یا با آمریکا باشند یا علیه آمریکا! در ایران ودر قضیه برخورد با مدیران بلاگفاهم چنین اتفاقی افتاد. مسئولان ایرانی دستور دادند که باید طبق لیست که توسط انها ارائه میشود وبلاگ هاباید مسدود شود
اینجارا بخوانید. اما مسئولان بلاگفا با این سیاست مخالفت کردند وگفتند ما بی طرف هستیم ولی آماده همکاری. اگر وبلاگی تخلف میکند باید توسط شرکت مخابرات فیلترشود. وفیلتر کردن هزاران وبلاگ برای دولت هزینه زیادی داشت ودولت هم با فلترکردن قسمت سرویس دهی بلاگفا کاری کرد که هم فشارش بیش از حد شود وهم چانه زنی اش نتیجه دلخواه بدهد.
وحال مدیران بلاگفا هیچ راهی جز همکاری ندارند. حتی به قیمت از دست دادن آینده تجاری شان.

۱۳۸۹ خرداد ۲۹, شنبه

روشنفکران هزاره

نگارش در تاريخ شنبه بیست و نهم خرداد 1389 توسط شیر محمد حیدری (میر افغان)از وقتیکه کابل پرس فیلتر شده است ما هم ازروی اجبار با این سایت قطع رابطه کردیم واز مطالب منتشر شده در این سایت بی خبرم.!

در هفته گذشت با دوست بنام سخی آشنا شدم که آثارش در کابل پرس به نشر میرسد. ویکی ز کاریکاتورهایش را بنام رشنفکران هزاره را انتخاب نموده ودر وبلاگم نشرکردم.

لطفا" به دقت به این اثر نگاه کنید وبرداشت خودتان رابگوئید.





دوجنایت ودو واکنش!

شهر پیشوای ورامین در ۴۰کیلومتری تهران قرار دارد.


در این شهر عده ای زیادی از مهاجرین افغانی ساکن هستند که مشغول کار های کشاورزی ودامداری میباشند.

به فاصله ای کمتر از یک سال در این شهر دوقتل فجیع اتفاق افتاد! که مهاجرین افغانی به طور مستقیم در آن شریک بودند. در قتل اولی یک نوعروس جوان مهاجر افغانی ودر جنایت دوم یک پسر جوان ایرانی به قتل رسید.

جنایت اول: نوعروس مهاجر افغانی که فقط ۸ ماه از عروسی گذشته بود صبح زود برای شوهرش صبحانه حاضرمیکند وبعد ازصرف صبحانه او را تا دم درب منزل همراهی میکند ودستی تکان میدهد وخود به داخل منزل می آید ومشغول کار های منزل میشود.

شوهر این خانم طبق معمول هر روز ساعت ۱۲و۳۰دقیقه به منزل مراجعه میکند تا با همسرش غذای ظهر را نوش جان کند. اما آن روز مثل روزهای دیگر نیست! هرچی خانمش را صدا میکند جوابی نمیشنود! وارد منزل که میشود صدای شر شر شیر آب را میشنود کمی نزدیک تر می آید رنگ قرمز خون در ودیوار آشپزخانه را رنگین کرده ودانه های نیمه خیس برنج در تمام خانه پخش شده وآنطرف تر جنازه ای غرقه به خون نوعروس روی زمین افتاده ودست که به سمت درب بیرونی نشانه رفته وچشمانی که به ناکجا آباد خیره مانده وقلبی که دیگر نمیتپد ونفسی که بالا نمی آید.

در این جنایت فجیع که تا کنون قاتلش پیدا نشده! شوهر این خانم به دلیل اینکه به کسی مضنون نبود واز کسی شکایت نکرد، خود در مضان اتهام قرار گرفت وماه ها در بازداشت بود وسر انجام با گذاشتن سند از طرف شخص خیری فعلا" آزاد میباشد.این درحالی است که طبق شواهد همکاران شوهر این خانم، این فرد درتمام قبل از ظهر آنروز در محل کارش بوده وبرای چند لحظه هم محل کارش ترک نکرده وهیچ کونه نشاه ای ازناراحتی وناخوشی در آنروز مشاهده نشده.

نوعروس جوان به قتل رسید!بدون آنکه دلی تکان بخورد،قلبی به تپش بیفتد،آهی ازکسی بلند شود. نه صدای ناله ای به گوش کسی رسید ونه غشی ونه ضعفی به کسی دست داد. دراین جنایت نه شهرداری آمد ونه فرمانداری حضور داشت نه امام جمعه تشریف آورد نه شهری سیاه پوش شد ونه کسی تسلیتی گفت.! حتی اکثر مردم از چنین جنایت فجیعی با خبر نشدند! وهنوز بعد ازماه ها این پرونده بلا تکلیف دردادگاه خاک میخورد. و وکیل این پرونده با دریافت مبلغ هنگفتی پول متاسفانه کاری مثبت انجام نمیدهد.

جنایت دوم: در این جنایت دو جوان جاهل بر سر یک موضوع احمقانه درخیابان با همدیگر درگیر میشوند وسر انجام با قتل جوان ایرانی خاتمه پیدا میکند.

بعد از جنایت دوم شهر پیشوا درغم فرورفت. به محض شنیدن قتل جوانی آنهم به دست یک مهاجر افغانی غو غای درشهر به پا شد. تلفن ها ی مسئولان شهر به صدا در آمد ومردم این شهر سیاه پوش شدند وچه دلهای که لرزید وچه قلب های که شکست چه زنان ومردانی که دچار غش وضعف شدند وکارش به بیمارستان کشید. چاپ چند متری بنر وپارچه در در ودیوار شهر نصپ گردید. مردان سیاه پوش سوار برموتور سیکلت در شهر میچرخیدند وبه محض دیدن یک مهاجر افغانی او رابه باد کتک می گرفت!

در جنایت دوم اگر طرف ایرانی به قتل نمیرسید قضیه طوری دیگر بود واین جوان مهاجر بود که مانند صد ها هموطن مهاجر خود تا سرحد مرگ کتک خورده وتنبیه میشد وکسی هم نبود بپرسد درد چیست.

در جنایت دوم هم مهاجرین وهم ایرانیها سوختند. ایرانی از غم ودرد ازدست دادن جوان عزیزش سوختند ناله کردند وفریاد زدند.

و مهاجرین از ضربات وارده چوب وچماق های که ناخبر در سطح شهر توسط موتور سواران سیاه پوش خورده بودند ونمیدانستند به کدامین گناه! خود وخانواده شان می سوختند وناله میکردند فریاد میکشیدند.

در پایان با یک سئوال به نوشته ام خاتمه میدهم.

آیا از نظر انسانی،اخلاقی،شرعی وعرفی، قتل یک نوعروس بی دفاع آنهم در داخل منزلش وحین درست کردن غذا برای نهار شوهرش درد ناک است ویا قتل یک جوان جاهل در خیابان آنهم برسر هوای نفس شیطانی؟

هفته ای غمناک وپر التهاب!

هفته ای غمناک وپر التهاب!
متاسفانه هفته گذشته را را ساکنین شهر پیشوای ورامین، چه برادران وخواهران ایرانی وچه مهاجرین افغانی، هفته ای غمناک و وحشت انگیزی راسپری نمودند.! ودر اکثر مواقع دوشا دوش هم گریستند وناله کردند.

قضیه از این قرار است که در اوایل این هفته بر اثردرگیری دوجوان یکی ایرانی دیگری ومهاجر افغانی بر سر یک موضوع خیلی احمقانه دعوایی صورت میگیرد! ومتاسفانه جوان ایرانی به قتل میر سد. قاتل کمتر از۲۴ ساعت دستگیر شده روانه ای بازداشتگاه میگردد.

داستان این درگیری متاسفانه خیلی احمقانه، درد آور وقابل تامل، هم برای ایرانی ها وهم برای مهاجرین افغانی میباشد. خبر این حادثه توسط مقامات محلی رسانه ای نشده است. به همین علت از ذکر جزئیات بیشتر معذورم.! تا فرصت دیگر.

اما با اینکه مقتول دفن وقاتل دستکیر شده است، امامتاسفانه پیامد های این حادثه در شهر کوچکی مثل پیشوا باعث درد سر های هم برای مهاجرین وهم برای مقامات انتظامی شده است. پس از وقوع این حادثه غم انگیز افرادی فرصت طلب شبانه در کوچه وخیابان با پوشاندن صورت و سوار برموتور سیکلت به مهاجرین بی گناه حمله نموده وبه آنها آسیب های جدی وارد کرده اند.

قابل ذکر است که نیروی محترم انتظامی شهر پیشوا با آسیب دیده گان مهاجر همدردی نموده به طور جدی پی گیر این حادثه میباشند.

۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

بنام افغان،بکام ایران

طبق معمول امروز هم اول سری وبلاگ همکارنیوز زدم تا هم از قافله اطلاعات دنیای مجازی عقب نمانم وهم از خبر های افغانستان مطلع بشوم.
دربین تیتر های خبری، تیتر خبرگزاری مثلا" افغانی
صدای افغان آوا توجهم راجلب کرد.به عنوان اشک تمساح که در نقد یک مقاله به عنوان زن بودن در جامعه امروز ایران، حیات غصب شده و زیستن در محاصره») به قلم استاد سيد محمدحسين مبلغ تحریر شده بود.
کمی کنجکاو شدم ودنبال مطلب گشتم ودر
اینجا یافتم.
در اصل مطلب که در روزنامه هشت صبح نشر شده است، گوشه های از واقعیت های جامعه امروز ایران به طور مفید بیان شده است. ودر نقد آن در خبرگزاری آوا با یک عالمه پند،اندرز،نصیحت وآیه وحدیث مفصلا" به این مقاله حمله شده.!
...اما انچه که باعث شد این مطلب راتحریر کنم این جملات نویسنده محترم بود: توجه کنید:
جالب است كه برخي از هموطنان ما، با این که گوششان در دست اربابان بالا دستشان می باشد و به هر سویی که آنها بخواهند، مي کشند، و اين افراد نيز به ناچار به خاطر حفظ زندگی و قطع نشدن جیره شان، ناگزیر باید به آن سمت حرکت کنند، با همه اين شرایط باز به فكر دفاع از محرومیت و مظلومیت زنان ایرانی هستند.
حال بد نیست عناوین اصلی خبر های امروز این خبرگزاری مثلا" افغانی را که خود راحامی ملت افغانستان میداند ونگران سرنوشت مردم افغانستان است رابا هم مرورکنیم.
اشک تمساح
امریکا با اصل نظام جمهوری اسلامی ایران مشکل دارد و پرداختن به مساله‌ي هسته ای ایران یک بازی سیاسی بیش نیست
در افریقای جنوبی رخ داد
استقبال از غرفه فرهنگي ايران در جام جهاني
تقدیر از سرپرست منطقه آزاد چابهار ایران
پيام آيت الله شيرازی به مناسبت رحلت مرحوم حجة الاسلام والمسلمين رضوی در لکنهؤ - هند
تو خود بخوان حدیث مفصل.

۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

بوی خاک وطن!

اینجا تهران-خیابان پاکستان- سفارت کبرای دولت اسلامی افغانستان است.
برای انجام کاری مجبور بودم به این مکان مراجعه کنم!
این عکسها در ساعت8-الی 9 صبح چهارشنبه 19/3/1389 گرفته شده است.
عکسها خود با شما حرف میزند این جماعت میخواهد به وطن عزیز ما افغانستان بازگردند.










آیا شما هم می خواهید از یاران امام زمان(عج) باشد؟!


جمهوری سکوت، این روزها به یک سایت کوچک وکم بیننده تبدیل شده است.!


مطلب زیر در وبلاگ:گروه فرهنگی هنری مسافران سپیده منتشر شده است.
نشر چنین مطلبی درمورد سایت جمهوری سکوت واقعا" احساس میشد. در دنیای کنونی که اخبار ورویدادها به سرعت نور منتشر میشود، صبرکردن وانتظار کشیدن برای نشر یک مطلبی مخصوصا"( مناسبتی) واقعا" ازاردهنده است. امید که مدیران جمهوری سکوت این مطب را مطالعه نموده وفکری به حال وروز جمهوری سکوت بکنند.
بنده درجایی به طنز عرض کردم.
تا مدیران محترم جمهوری سکوت، یک مطلبی را نشر کند! گربه زائیده وچشمان بچه هایش هم باز شده است.
حیدری

جمهوري سكوت اين روز ها به يك سایت كوچك وكم بننده تبديل شده است .
عدم رسيدگي وبروز رساني اين خبر گزاري را به كم بننده ترين خبر گزاري تبديل كرده است .
عدم توجه جدي مديران اش به اين خبر گزاري باعث شده است كه خيلي از بیننده گان اين شبكه اطلاع رساني به خبر گزاري ديگر مراجه كنند.
كه نه تنها بیننده گان اين شبكه بلكه نويسنده گان مطرح خبر گزاري جمهوري سكوت به علت نشر نشدن به موقع مقاله هاي تحقيقي ،گزارشات وكار هاي ادبي شان كم كم دلسرد وزده شداند وكمتر به اين خبر گزاري رجوع ميكنند ( يكي از نمونه هاي بسيار واضيح اش نشر نكردن به موقع گزارشها ومقاله هاي كه در رابطه با معضل بهسود به بخش مديريت اين خبرگزاري فرستاده شده بود است) اين كم توجهي شامل بخش نظرات هم ميشود كه پس از مدت طولاني نشر ميشود و يا اصلاً نشر هم نميشود . اين ها باعث شده كه از بازديد كنندگان هم كاسته شود.
نويسنده گان چون علي اميري ، ليلي آرزو،ناديه فضل، مير افغان ........ ازنويسنده گان هستند كه جداً قطع رابطه كرده كه نه تنها مقاله نميفرستند، بلكه در بخش نظرات هم نظر نميگذارند.
اين در حالی است كه در روزهاي اول ، ماه هاي اول ويك سال اول كه جمهوري سكوت در صفحه اینترنت (دنياي مجازي ) ابراز وجود كرد، خيلي زود جايگاه خودش را در ميان مخاطبانش پيداكرد وبه يك مركز ادبي،فرهنگي،سياسي و...دربين دوستداران قلم در سراسر دنيا تبديل شد. كه مخاطب با حضور بزرگان چون حمزه واعظي ، محسن زردادي، كاظم وحيدي ، اسلم جوادي ، علي اميري و...افتخار ميكرد . ولي امروز متاسفانه بعضي ازين بزرگان يا اصلاً حضور ندارند ويا خيلي به ندرد ديده ميشوند. كه در آن روزها خيلي از خبر گزاري هاي مانند آوا ،افغان پپر، نماي نزديك كابل ،وب كاتب،خبر گزاري سمنگان و....چندين خبر گزاري معتبر را كه در رابطه با مسائل سياسي ،اجتماعي و... افغانستان فعاليت ميكرد را به حالت ركود در آورده بود كه حتي روز چند مقاله گزارش با موضوع هاي گوناگون با نقد ونظرات بالاي نشر ميشد كه خود تبين واقعيت بود،( مقاله هاي بالاي 100 نظربه بالا نقد ميشد )
اين روز ها مقاله هاي نشر ميشود كه با يك يا دو نظر حتي با ماندن يك هفته در صفحه اولش به بخش آرشيو ميرود .
جهموري سكوت اگر فكري به حالش نشود اين روزها براي ديد وبازديد چندتا دوست تبديل شده . كه با نفس هاي آخرش در بين بي توجهي هاي مديرانش دست وپا ميزند ، در واقع به اندازه يك وبلاگ هم بیننده ندارد.!!!
1-عدم مديريت كافي.
2- ساده گرفتن موضوع.
3- بي اعتناي مديران
4-كمبود گرداننده گان(مديران)
5-ضعف تكنيكي
6- نداشتن انگيزه
همه اي اين موارد دست در دست هم داده تا جمهوري سكوت از اوج بيفتد.!
واما نقطه اصلي متوجه مديران اين شبكه اطلاع رساني چون اسدبودا ،بلال نوروزي ورحمت ارزگاني مي شود.
تاثرگذاشتن فضاي پراز ابهام وسردرگمي كابل، برقلم و افكار اسد بودا باعث شده كه از انگيزه واِراده اش كاسته بشود و آن شور سابق را ازاو بگيرد.
بلال نوروزي مديرت اصلي جمهوري سكوت را در دست دارد. چانس اولش اين بوده است كه در كشور هاي اروپايي زندگي ميكند. ايشان با استفاده از امكانات بالاي اوروپا، ميتواند كار هاي فني كارآمدی انجام دهد. ولي ايشان بجاي( اِده وتفكر )براي پشرفت اين خبر گزاري، در اصلاح مقالات ونظرات به باب ميل خويش مي پردازد .
نمونه اش گزارش كه از كابل آقاي كاظم وحيدي فرستاده بود. آقاي بلال نوروزي آن تصاوير هاي كه جمعيت بشتر از مردم هزاره را كه در راه پيماي برعلیه كوچي ها به تصوير ميكشيد را نشر نكرده وبجايش چند تا عكسهاي كه در آن جمعيت كمتر ديده ميشد را نشر كرده بود.
آقاي بلال در جاي ديگر نظرات را نشر ميكند كه واقعً زننده است ( درشان يك خبر گزاري نيست )مانند نظر قربان در گزارش ديگر كاظم وحيدي به عنوان(آخرين تحولات سه روز گذشته غرب كابل)كه در اين نظرها از كلمات ركيك استفاده شده است كه براي يك خواننده خانم خيلي زننده ميباشد. در واقعً اينكار ها ي آقاي نوروزي آدم را به شك مي اندازد كه ايشان داراي چه ماهيت است.
مدير سوم آقاي رحمت ارزگاني ميباشد. ايشان در حال حاضر دانشجواست. كه نسبت به بلال نوروزي متعهيدتر به نظر ميرسد. ايشان هم به 2 دليل است كه نميتواند براي بروز رساني مقالا و... كار موفيد انجام دهد. اول اينكه ايشان دانشجو هست وفصل امتحانات اش ميباشد كه وقت كافي براي مطالعه هر مقاله و...ندارد . دوم به دليل كم سرعت بودن اینتر نت در ايران باعث شده كه كاري از دست ايشان هم بر نيايد.
مدريت وگردانندگي:
مديرت وگردانندگي يك خبر گزاري نياز به افراد حرفه اي در بخشهاي مختلف دارد.
اول نياز به يك مدير با انگيزه وبا تفكر.
دوم نياز به افراد فني در بخش فني.
سوم نياز به افراد متخصص در بخشهاي گوناگون. به عنوان مثال در بخش ادبيات نياز به يك فرد دارد كه در حوزه ادبيات سر رشته ومطالعات خوبي داشته باشد. تا جاي كه من اطلاع دارم نه اسد بودا ،نه بلال نوروزي ونه رحمت ارزگاني در حوزه ادبيات سر رشته داشته باشد.