درباره من

عکس من
تهران, Iran
با سلام؛ این وبلاگ برای آرشیو نوشته هایم است. به عبارت یک بک آب به حساب می اید.بنا براین خیلی دیر به اینجا سر میزنم در صورت که با نویسنده کار ضروری دارید، لطفا" به این http://hydari44.blogfa.com/ وبلاگ بیاید و یابا این ایمیل تماس بگیرد hydarie@yahoo.comبا تشکر

۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه

سیزده بدر! در پارک جنگلی پیشوا

دیروز ۱۳نوروز وروز طبیعت بود.
ما هم طبق روال سالهای قبل همراه با فامیل بزرگ (حیدری)ها که در یک اتوبوس به سختی جای میگیریم،! با کرایه دربستی یک دستگاه اتوبوس خودرا به پارک جنگلی پیشوا واقع در ۴۵ کیلومتری تهران رساندیم.
پارک جنگلی پیشوا، تپه سلام وتپه شهدای گمنام واطراف آن در ساعت ۹ صبح مملو از جمعیت بود. دربین جمعیت هم جور آدمی را میشد دید.
اما حضور سبز مهاجرین افغانی ساکن شهرستان ورامین خیلی پر رنگ بود. مخصوصا" در داخل پارک ودر اطراف وسایل بازی وتفریحی.
پارک جنگلی پیشوا شده بود عین شهر بامیان، به هر طرف که نگاه میکردی هزاره بود وچشمان بادامی. با فرهنگ های مختلف ومختلط، از پراهن بخمل وشلوار کوتانه لب دوخته گرفته، تا چپن وکفش روسی ولنگی پدر وطن. وصد البته از مانتوی تنگ کمر باریک سرخ، سوز، آبی ونیلی وکفش های پاشنه بلند وشالهای یک وجبی وآرایش های غلیظ وصورتک های که انگار ارد مالیدی! وچشمان که سرمه اش از خودش پهن تر بود و گوشی های موبایل آخرین سیستم که هی زنگ میخورد ولی هیچ کدام آشنا نبود. وجوانانی که انگار همه دنیای خود را گم کرده وحالا در این جا میخواهد پیدا کند. وپسران زیر ابرو برداشته وموهای سیخ سیخی با چشمان که بی هدف به جای خیره میشد.
خلاصه یک سیزده بدر بود، یک پارک جنگلی وهزاره های مهاجر .
پ ن:۱- وضعیت فرهنگی مهاجرین تاسف بار است.! نه افغانی ماندیم ونه ایرانی شدیم!
پ ن : ۲- هر ایرانی با دیدن این صحنه لحظاتی خشکش میزد وسپس دست بچه اش را میگرفت ومیرفت واز خیر وسایل تفریحی میگذشت.
پ ن : ۳- آیا چشمان مسئولان ایرانی این جمعیت هزاره وچشم بادامی را ندیده است؟ آینده چه خواهد شد؟!

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر