درباره من

عکس من
تهران, Iran
با سلام؛ این وبلاگ برای آرشیو نوشته هایم است. به عبارت یک بک آب به حساب می اید.بنا براین خیلی دیر به اینجا سر میزنم در صورت که با نویسنده کار ضروری دارید، لطفا" به این http://hydari44.blogfa.com/ وبلاگ بیاید و یابا این ایمیل تماس بگیرد hydarie@yahoo.comبا تشکر

۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

درد دل یک مهاجرافغانی مقیم تهران!

درد دل یک مهاجرافغانی مقیم تهران!

با سلام!
کامنت های ذیل را امروز دریافت کردم. بدون هیچ توضیح ودست کاری درمتن عینا" خدمت شما تقدیم میشود. به قول ارسال کننده کامنت تا قضاوت شما خواننده ای گرامی چه باشد.
سلام حیدری عزیزامیدوارم که طاعات شما مورد قبول حق باشدحدود یک سالی هست که خواننده پر وپاقرص وبلاگ شما هستمو با بعضی از نوشته های شما در مورد وضعیت مهاجرین در ایرانمخالف بودماما از اتفاقی که چند شب پیش برایم افتاد نظرم کاملا عوض شدو تازه فهمیدم حق باشما بوده وبلاگ شما بی شک یکی از محبوب ترین وبلاگ های افغان هستاز شما خواهش میکنم واقعه ای را که برای من اتفاق داده نشر کنیدو قضاوت را بر عهده خوانندگان بگذاریدبا تشکر
وب سایت ایمیل

[ نظر خصوصی ]
شنبه 6 شهریور1389 ساعت: 16:32
توسط:محمد
ورود افغانی ها به پارک ممنوع!وقتی این جمله رو میبینم یاد یکی از فیلم های بروسلی میفتم در قسمتی از این فیلم که بروسلی میخواست وارد پارک شود نگهبان جلوی او را میگیرد و میگه به تابلو نگاه کن روی تابلو نوشته شده بود (ورود چینی ها و سگ ها ممنوع!)حالا هم این اتفاق در تهران افتاده طبق معمول پنج شنبه شب به همراه دوستان به بوستان عطر سیب که واقع در باقر شهر است رفتیم تا شاید در فضای سبز خستگی یک هفته کاری را بدر کنیمجای مناسب و خلوتی را انتخاب کردیم و بر روی چمن ها نشستیمباقرشهر (بهشت زهرا) یکی از مناطقی است که هموطنان زیادی در انجا سکنی گزیده اندانشب پارک با همه شبها فرق میکرد بر عکس شبهای دیگر در پارک اصلا افغانی وجود نداشت!دقایقی از ورود ما به پارک نگذشته بود که پسرکی افغان به ما گفت زود باشید از پارک برینما موران پارک افغانیها رو بیرون میکنه.به گفته های ان پسر توجه نکردیم حدود ده دقیقه بعد نگهبان پارک امد به من که از بقیه جلوتر نشسته بودم نگاهی انداخت و پرسید:ببخشید اقا شما افغانی هستید؟گفتم بلهتا گفتم بله چهره اش تغییر کرد و با لحنی توام با عصبانیت گفت:زود باشین جمع کنین برین از پارک زود باشین بینیم!مگه نمیدونین یا خودتون زدین به نفهمی سریعتر برین گمشینگفتم چرا؟ مگه ما چیکار کردیم؟با عصبانیت بیشتر گفت:مگه کری! پاشو برو گورتو گم گن تا ندام بندازنت بیرون دیگه هم اینورا پیداتون نشه!یکی از دوستام اعتراض کرد به پارکبان گفت شما حق ندارین ما رو از پارک بیرون کنیدپارکبان گفت: اگه نرین...انگشتشو به سمت یک سرباز کرد گفت اونجارو نگاه کنید:وقتی نگاه کردیم دیدم یک سرباز به جان دو جوان بیگناه افغان حمله ور شده و با ....ادامه دارد
وب سایت ایمیل
[ نظر خصوصی ]
شنبه 6 شهریور1389 ساعت: 16:34
توسط:محمد
ضربات لگد وباتومداره اون هارو میزنهماهم با دیدن این صحنه پا شدیم رفتیم دم در خروجی پارک با یکی از ان جوان ها برخوردم و ازش پرسیدم چرا سرباز شما را کتک زد؟گفت :به ما فحش داد گفت زود باشین گمشین بیرون وقتی گفتم چرا باید بریم عصبانی شد و به جان ما حمله ور شدیادم میاد از یک ماه پیش بعضی جوانان ایرانی به جان افغانیها حمله ور میشدند و اذیت میکردندحالا نوبت با پارکبان ها و سرباز ها رسیده این اعمال زشت علیه مهاجرین بیگناه افغان از چند شب قبل شروع شده و همچنان ادامه دارهاز انشب به بعد هیچ افغانی را در پارک راه نمیدند و در صورت وارد شدن به پارک به شدت برخورد میکننانشب خیلی از هموطنان را از پارک بیرون انداختند و به همه گفته بودند دیگر ورود حیوانات و افغانها به پارکممنوع!

هیچ نظری موجود نیست:

پست کردن نظر