درباره من

عکس من
تهران, Iran
با سلام؛ این وبلاگ برای آرشیو نوشته هایم است. به عبارت یک بک آب به حساب می اید.بنا براین خیلی دیر به اینجا سر میزنم در صورت که با نویسنده کار ضروری دارید، لطفا" به این http://hydari44.blogfa.com/ وبلاگ بیاید و یابا این ایمیل تماس بگیرد hydarie@yahoo.comبا تشکر

۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه

خرافات! به اندازه یک جهان،به مهمی یک جام!

خرافات! به اندازه یک جهان،به مهمی یک
جام جهانی فوتبال داردبه پایان خودش نزدیک میشود وتا چند روز دیگر تب فوتبال به کلی میخوابد.
برای این حقیر بازی های جام جهانی ۴۵ دقیقه بود! خب یعنی چه؟! یعنی اینکه شبها تا میرسیدم منزل وشام میل میکردم ساعت میشد یازده وبازی شروع میشد بعد از ۴۵ الی ۴۸ دقیقه که نیمه اول تمام میشد وکمی هم صحنه های مهم واحیانا" گل های زده شده را نشان میداد، ساعت میشد ۱۲ نیمه شب. آنوقت یک چشمم به صفحه تلویزیون وشروع نیمه دوم فوتبال وچشم دیگرم به ساعت وفردای که باید سر موقع بیدار شوم تا احینا نا" بر اثر کم خوابی ویا بد خوابی صبح زود به روی بندگان خدا که اسمش مشتری هست و به محل کارم مراجعه میکنند، خدای نکرده اخمی، بد اخلاقی نداشته باشم زیرا عقیده دارم رضایت خداوند بستگی به رضایت خلق خدا دارد.
خلاصه بین احساس ومنطق، این منطق بود که پیروز میشد ومیگفت: برو بخواب بخواب بخواب ... اینقدر میگفت تا من هم تلویز یون را خاموش نموده سر روی بالش میگذاشتم به امید فردای شاداب تر وبالب خندان.
واما با این مقدمه نه چندان کوتاه برویم سر اصل مطلب:
همه شما "اختاپوس" آلمانی، همان حیوان هشت پایی که مسابقات جام جهانی راپیش بینی میکند میشناسید ویا حداقل یک بار نام اورا شنیده اید. میگویند تا حالا تمام پیش بینی های اودرست از آب درآمده ودر آخرین پیش بینی اش هم گفته تیم ملی آلمان مقابل اسپانیا شکست میخورد.اینجارابخوانید . خب با این حال تا ساعت ۱ بامداد فردا منتظر میمانیم تا بازی آلمان اسپانیا تمام شود. حال نتیجه هرچی که میخواهدباشد.
اما من در تمام عمرم: خرافات به بزرگی یک جهان ومهمی یک جام ندیدم!
شما چطور؟!

دو کلمه حرف حساب

در بعضی روزنامه ها، ستون ثابتی هست به عنوان"دوکلمه حرف حساب" که به طور خلاصه به مسایل روزجامعه پرداخته میشود، که بیشتر سیاسی است. البته ممکن است در هر روزنامه عنوان آن متفاوت باشد اما اصل همان دوکلمه حرف حساب است.
البته این نه اولین باراست ونه آخرین باری خواهد بود که از
اینجا به عنوان منبع نوشته های وبلاگم استفاده میکنم. کسانی که خوانند ه ثابت وبلاگم باشند به خوبی میدانند که اکثر نوشته هایم با منبع وآدرس لینک میباشند. گاهی پیش آمده که برای تحریر یک مطلب از ۱۰ منبع وبا ذکرآدرس لینک استفاده کردم. تا خدای نکرده در فضای سایبری حقی از کسی ضایع نشود.
این حقیر با فرصتی که دارم به خوبی میتوانم در فضای مجازی چرخی زده ومطالب مورد نطرم بیابم،بخوانم ودر موقع ضرورت از آنها استفاده کنم، که
این وبلاگ هم یکی از انها است وبه کرات از نوشته های این وبلاگ استفاده کرده ام. حال سئوالی که برایم پیش آمده این است که براستی چرا تا حالا این دوست ما از این حقیر حرف حساب نخواسته بود ولی با نشراین مطلب در وبلاگم از من حرف حساب خواسته است؟!
در کل دومدل حرف حساب داریم:
۱- خصوصی
۲- عمومی
خصوصی: اگر منظور دوست ما حرف حساب خصوصی باشد که باید عرض کنم این حقیر شخصا" شمارا نمیشناسم! حتی نمیدانم نام واقعی تان چیست؟درکجا زندگی میکنید؟ازکجای افغانستان هستید؟شغل ومقام جنابعالی چیست؟ حتی نمیدانم در داخل اقغانستان هستید ویابیرون آن! به نظر شما حرف حساب خصوصی با چنین شخصی احمقانه نیست؟!
عمومی: اگر منظور عمومی باشد باید عرض شود بلی: با کمال احترام به تفکرات حضرت عالی وبا توجه به اینکه این حقیر به همه نویسند گان با تمام علایق وسلایق احترام میگذارم واظهار نظر درباره ای تمام موارد را مجاز ولازم میدانم وکنتوری هم برای اندازه گیری گناه کسی در دست ندارم تا بدانم او کی وکجا گناه کرده، میکند وخواهد کرد.
از منظر عمومی بنده حقیر به دودلیل با شما حرف حساب دارم.
۱- شما از شخصی که معاونت دومی ریاست جمهوری را در اختیار دارد طرف داری میکنی وبه شدت از او وکار های او حمایت نموده برای او تبلیغ میکنی(البته این هواداری حق شما است): به همین علت نوشته هایت دیگر شخصی نبوده وجنبه عمومی می یابد.که هم قابل تمجید وهم قابل انتقاد میباشند.
۲- در مطلب اخیر
خودتان را مسخره کرده اید یا مردم را؟ احساس کردم با این حرف های خاله زنک بازی تیشه بر ریشه کل هزاره میزنی وبا باعث شقاق بیشتر میشوید:همین وبس.
تکمیلیه: جناب ع. و هزاره بنده خیلی مخلیصیم امید که ازما نرنجیده باشید. بنده یک زمینی در شهرک حاجی نبی دارم(البته زرخرید است) یک وقت سوی تفاهم پیش نیاید ودوستان نگویند هدیه ی چیزی بوده. خدارا چه دیدی شاید همین روزها،ماه ها،سالها اگر آب تهران اجازه داد وما راهی وطن شدیم در همان شهرک ودر کنار زمین اهدایی به شما! همسایه تان شدیم.
کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد.
شعری که دکتر خاتمی بعد از ۸ سال ریاست جمهوری وهنگام خدا فظی قرائت کرد خدمت شما تقدیم میکنم:
خدایا چنان کن سر انجام کار/ که تو خوشنود باشی وما رستگار
ارادتمند: حیدری

۱۳۸۹ تیر ۱۵, سه‌شنبه

تخــــریب از نوع درجه: D

شما تا حالا خاله زنک دیدید؟
میدونید معنی خاله زنک چیه؟ بذارید قضیه رو کمی باز کنیم.
یک خانوم چادر به سر (از این چادر ها که تو خونه وقت نماز سر میکنندو باهاش برای خرید هم بیرون میرند) رو تجسم کنید که تو میوه فروشی محل همسایه اش رو دیده و دارند با هم حرف میزنند (خاله زنک بازی میکنند):
- شنیدی زهرا خانوم و شوهرش کارشون به جاهای باریک کشیده؟
- راست میگی خواهر؟ قضیه جدیه؟
- آره خواهر! زهرا خانوم حتی حاضر نیست یک لحظه دیگه با شوهرش زندگی کنه!
- وا! پناه بر خدا! اینا که تا همین ۴ ماه پیش دست تو دست هم بیرون میرفتند و چیک تو چیک بودند!
- چی بگم والا خواهر! میگن حسین آقاشون دست بزن پیدا کرده ! بیچاره زهرا خانوم رو به قصد کشت کتک میزنه!
- خدا مرگم بده! حسین آقا که از این اخلاق ها نداشت؟! مرد آرومی بود. صبح با پرایدش میرفت مسافر کشی شب بر میگشت!
- آره دیگه! میگن از وقتی تو انتخابات شورای محل رای نیاورده خلقش تنگ شده! بهونه میگیره! دست بزن پیدا کرده…

بلی دوستان از شنبه تا امروز در فضای سایبری دنبال تصویروخبری در رابطه با تظاهرات مردم کابل به رهبری جناب محقق بودم.! هرچی گشتم به نتیجه درستی نرسیدم.!

... تا اینکه رفتم
اینجا

ومعنی
خاله زنک بازی را به خوبی دریافتم.

پس لرزه های فیلترینگ بلاگفا!

-۱-
کار بران سرویس دهی بلاگفا حتما" به خاطر دارند که در روز ۳۰خردادماه حوالی ظهر قسمت سرویس دهی بلاگفا مسدودشد واین مسدودیت تا نیمه های شب همانروز ادامه داشت. اینجارا بخوانید:
بلاگفای پرطرفدار درایران فیلتر شد! اگرچه فردایی آن روز مدیران بلاگفا اعلام کرد که فیلتر شدن بلاگفا اشتباهی صورت گرفته اما همه کسانیکه ازجریان مطلع بودند میدانستند که این مطلب یک دروغ مصلحتی بیش نیست. در آن زمان آرزو کردم ای کاش افسانه ای "پینوکیو" به واقعیت تبدیل شود تا دروغ ما آدما را هرچند مصلحتی!!! را نمایان سازد.
-۲-
این مطلب
تغییرات جزئی در بخش نظرات وبلاگها در ظاهر خیلی ساده به نظر می آید اما درعمل یک هشدارجدی برای کابران بلاگفا میباشد. یعنی اینکه از این به بعد مراقب قسمت نطرات وبلاگ خودتان باشید. ممکن است با نشر یک کامنت وبلاگ تان مسدود شود. البته مدیران بلاگفا قبلا" هم تذکراتی داده بود اینجارا بخوانید:توضیحی لازم درباره مسدود سازی برخی وبلاگها.
-۳-
احالی فضای سایبری حتما با این
http://www.blogskin.ir/ آشنای دارند. این سایت یکی ازمفید ترین سایت در زمینه قالب وبلاگ میباشد. قالب های این این سایت هم زیبا وهم هم سبگ ودارای ویژگی های بسار خوبی میباشد وتا جای که من میدانم خیلی هم طرف دار دارد.
اما متاسفانه چند روزی میشود که کاربران که از قالب این سایت در داخل ایران استفاده میکنند دچار مشکل شده ودیگر نمیتوانند از این قالب ها استفاده کنند. وتنها توضیحی که مدیران این سایت داده این است:
متاسفانه به دلیل فیلتر شدن سایت قالب های وبلاگ (علت هنوز نامعلوم است) امکان استفاده از قالب ها نخواهد بودبا پیگیری های انجام شده این مشکل تا ساعاتی دیگر حل خواهد شد

۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

وزیران رد صلاحیت شده، شیعه ویا هزاره ؟!

پس از رد صلاحیت شدن دو وزیر هزاره در پارلمان افغانستان وتحلیل وتفسیر های مختلف توسط نویسندگان در فضای سایبری، دوتحلیل هم در خبرگزاری (سید ) های افغانستان نشر شد که برای این حقیر قابل تامل بود.
تحلیل اول به قلم سید فاضل محجوب را
اینجا بخوانید: در این تحلیل به کرات از جمله نمایندگان ((هزاره)) استفاده شده است. ونویسنده سعی دارد این طور القا کند که این نمایندگان قبل از انکه شیعه باشند هزاره هستند که رد صلاحیت شده اند. ودر پایان خیلی با ظرافت منظور خودرا بیان میکند.بخوانید نكته ي مهم ديگري كه برخي از صاحبنظران شيعه و اهل سنت ياد آور شده و به آن انگشت انتقاد مي گذارند، مساله قوم گرايي در ميان خود شيعيان و به خصوص هزاره ها مي باشد. اين دسته از منتقدان، معتقدند كه اگر رهبران هزاره ها، عينك تنگ قوم گرايي را از چشم برداشته و با وسعت نظر بيشتري به همه ي شيعيان نگاه كنند و به عنوان مثال از قوم غير هزاره، مانند سادات، بيات، قزلباش و سائر نژادهايي كه در مذهب با آنان اشتراك دارند، نيز وزير معرفي كنند و يا لااقل سد راه آنان نشوند، به احتمال بسيار، در رسيدن به پست هاي مهم، نظير وزارت و غير آن موفق تر خواهند درخشيد.
تحلیل دوم که جامع تر ومفصل تر هم هست به قلم حسینی مزاری را در
اینجا بخوانید: دراین مطلب که یک روز بعد از مطلب اول نشر شده است در سراسر نوشتارحتی یکبار هم از جمله نمایندگان هزاره استفاده نشده است ونویسنده سعی دارد این طور القا کند که این نمایندگان قبل از اینکه هزاره باشند شیعه هستند.
در دو مقاله بالا با اینکه که در باره لفظ هزاره کاملا" متضاد هست اما در باقی محتوا کاملا" مشابه هم هستند ونشان از یک درد کهنه رابا خود دارد. دردی که متاسفانه سید ها وهزاره های افغانستان سالهای سال گرفتار آن هستند. واکنون که هزاره ها سر توی سر ها درآورده وبه قولی به سنت های قدیمی اش پشت کرده ودیگر بر پشت دست سید ها بوسه نمیزنند، این اختلافات تشدید شده ومتاسفانه تهمت های ناروای بی دینی ومزدوری بیگانه را همراه خود حمل میکنند. به نوعی سید های افغانستان سوار برامواج دین ومذهب هر تهمتی را متوجه هزاره ها میکنند.! وکار به جایی رسیده که صدای آیت الله محقق کابلی را هم درآروده اند
اینجارا بخوانید.
این حقیر با تحریر این مطلب قصد تشدید اختلافات ندارم زیرامصرف انرژی در این مورد را احمقانه دانسته ووارد آن نخواهم شد. واما از طرفی مجبور هستم برای روشن شدن اذهان کسانیکه اهل گشت وگذار درفضای سایبری هستند مقداری معلومات بدهم تا خود انها قضاوت کنند که در این اختلافات چه کسانی مقصر اصلی وچه کسانی قربانی این درد کهنه هستند.
همان طور که میدانیداکثریت قریب به اتفاق جامعه هزاره دوازده امامی، شیعه مذهب وپیرو امام ششم میباشند. به همین علت ارادت خاصی به خاندان اهلبیت(ع) دارند. وهر نفسشان با نام آن خاندان بالا وپائین میرود. از انجایکه سید های افغانستان منتسب به آن خاندان معصوم هستند، طبیعتا" ارادت وخلوص نیت هزارها متوجه این قشر از جامعه شیعه افغانستان بوده وهست.
ریشه های اختلاف:
در دومطلب بالا گیله از بی مهری هزاره ها به وضوح دیده میشود! اما متاسفانه کسی نیست از این دوبزرگوار بپرسدکه: براستی چرا هزاره ها بی مهر شده اند؟
برای پاسخ این سئوال باید به صد ها سال عقب برگردیم ومروری کوتاه بر عملکرد سادات افغانستان داشته باشیم. همان طور که عرض کردم هزاره های افغانستان به سبب علاقه واخلاصی که به خاندان اهلبیت دارند ارادت وصف ناپزیر هم به سادات افغانستان دارند.
از گذشته های خیلی دور به این سو سادات افغانستان درتمام زندگی یک هزاره شریک بوده وهنوز هم هستند. در خانواده هزاره زمانیکه فرزند پسری به دنیا می آید باید یک سادات که به عنوان ((سید پیر ازآن یاد میشود) دعوت شود وکمر وارا با دستمال ببنندد وچند کلمه هم به گوش او بخواند وکمی هم آب دهانش را وارد دهان نوزاد بکند تا او از گزند بلایای طبیعی وغیر طبیعی در امان باشد وتبدیل به یکی ازمریدان اهلبیت(سادات)گردد. واین کار ممکن است تاآخر عمر این نوزاد وهر زمان که سید پیر از روستای آنها گذر کند باید اتفاق بیفتد. وطبیعتا" این محبت سید پیر حزینه هم برای پدر این نوزاد به همراه دارد پس هرچی گذر سید پیر به روستای آن نوزاد بیشر باشد، آن نوزاد ایمن تر، پدرش فقیر وسید پیر هم فربه ترخواهدبود.
در صدی از جمعیت فعلی سادات افغانستان اولاد های خمس هستند. یعنی چه؟ یعنی اینکه هر زن وشوهرهزاره که پنج دختر داشت یکی ازآنهارا به سادات افغانستان به عنوان خمس هدیه میکرد! وبه عنوان وجوهات شرعی به درب خانه سید برده میشد. وطبیعتا" بعد ازمدت برای سادات اولاد های به دنیا می آورد واین اولاد هاهمان دورگه های نسل خمس هستندکه تعدا شان کم هم نیست.
حال نگاهی بیندازیم به عملکردسید(سادات) افغانستان درمقابل این خلوص نیت هزاره ها.
از گذشته خیلی دور به بنا بر دلایل که دربالا ذکر شد سید بودن درجامعه شیعه افغانستان خود به خود دارای امتیاز های اجتماعی زیادی بوده وهست.گواه این ادعای من را میتوانید این روز درشهر مقدس قم ببینید. در این شهر افغانهای مهاجر مقیم ایران دسته دسته مراجعه میکنند ولابلای کتاب ها میگردند تاثابت کنند که از نسل سادات هستند. وبعد ازمدت با در دست داشتن یک برگه فلان بن فلان خودش رابه یکی از امامزاده ها وصل میکنند. جه افتخاری بالاتر ازاینکه به اوسید بگویند.
از نگاه جامعه سادات افغانستان، هزاره ها انسانهای درجه چندم میباشند که خوردن مال انها حلال قبول کردن دختری به همسری خوب(البته اگرهدیه خمس باشد) و وظایف که هنگام روبرو شدن با یک سید انجام دهند عبارت است از بوسیدن پشت دست سادات فرض است! حتی اگر بچه کوچکی باشند. محیا کردن اسباب راحتی آنها به عنوان وظیفه ونه رسم مهمان نوازی، تهیه بهترین غذا حتی درصورت فقیر بودن میزبان، تهیه بهترین علوفه برای اسپ ویا الاغ انها، طوریکه در بعضی ازمناطق زمان روبرو شدن با یک سید ودر جواب سلام یک هزاره میگفت: اسپم ذله ومنده است جایش راحت وخوراکش ریشقه باشد. وکار های که یک هزاره به هیچ وجه نباید انجام دهند: بلند حرف زدن درمقابل سید پیر، مخالفت با خواسته او، دلیل آوردن برای انجام ندادن کاری، فراهم نبودن اسباب راحتی سید پیر وکلا" مخالفت ونافرمانی از خواسته های سید پیر گناه کبیره بوده واگرخدای نکرده کسی باعث کوچک ترین ناراحتی او بشود، سید پیر با دشنام های رکیک وفراوان محل را ترک نموده وبه اصطلاح قهر میکنند ومیروند. که صد البته برگشت وآشتی با خانواده مرید متضمن حزینه ها ومصارفی است که باید یک هزار مرید سید ""پیر"" باید تقبل کنند.
اما در مورد روابط خانوادگی، با اینکه در صد زیادی از سادات افغانستان ازنسل خمس میباشند وخواهر زاده های هزاره ها هستند اما اگر جناچه یک جوان هزاره به خواستگاری یک دختر سید(سادات) برود، با کمال تاسف باید عرض شود که دراین مورد هزاره ازدید یک سادات مانند سک میماند ودر اینجا نه دینی ونه مذهبی ونان ونمکی نه خلوص نیتی مطرح است. فقط از واژه ای سک وگوسفند استفاده میکنند. با تمسخر وتکبر فراوان میگویند: سک به خواستگاری گوسفند امده!!!
نتیجه:
آنچه در بابالا ذکرش رفت تماما"یک رفتار عام است ونه خاص. این را عرض کردم که کسی منکر چنین رفتاری نشود نگویند دربین مردم هم انسان خوب هست وهم بد.
با توجه به رفتار وکردار جامعه سادات با هزاره ها در طول سالهای دورتر وعکس العمل خود هزاره در آن زمان وبالا رفتن توقع بیش از حد جامعه سادات وبالا دانستن خود از نظر اجتماعی در مقابل هزاره ها ودر نهایت ومرور زمان و تغییررفتاری نسل نو جامعه هزاره در مقابل سادات افغانستان وبه یکباره فرود امدن سادات از عرش به فرش باید هم دوستان سادات ما گیلایه وشکوه داشته باشند.
دوستان سادات ما باید بدانند که در هرجامعه هم انسان های با هوش وزیرک هستند وهم انسان کودن وتن پرور ودر جامعه سادات اگر یکی مانند این دوستان ماکه در خبرگزاری اوا جمع شدند با استعداد وبا هوش هستند، باید بدانند که عده ای از همین سادات هنوز هم خلته د ه پشت در روستا های هزار جات میگردند وامرارمعاش میکنند، واز طرفی اگر هزاره ای به سادات بی مهری میکنند هنوز هم هستند کسانی بوسه بردستان سید پیرشان میزند واورا گرامی میدارند.
بنا براین مشکل فعلی رای نیاوردن نمایندگان فقط مختص هزاره ها است وبس. خواشمند است دوستان گاهی به نعل وگاهی به میخ نزنند وبه بهانه هزاره توی سر هزاره نزنند. اگرواقعا" این مشکل مربوط به کل شیعیان افغانستان باشد که حتما" شامل دار ودسته ایت الله محسنی هم میشود که با کمال تاسف باید عرض شود که چنین نیست.که اگر بود معضل کوچی وکوچی گری خیلی خطرناک تر این قضیه هست وخواهد بود.اما دریغ از یک نوشته ویا تحلیل در زمان حمله کوچیها وبه خاک خون نشستن مردم مظلوم بهسود.

۱۳۸۹ تیر ۱۱, جمعه

هزاره ها وانتظارضربه!


یکی ازعادت های جامعه هزاره که همیشه آزارم میدهد این است که ما همیشه ودر تمام حوادث واتفاقات که قراراست بیفتد"با اینکه از بلای که قرار است برسرمان بیاید اطلاع کافی داریم"ولی صبر میکنیم ومنتظر ضربه وارده میمانیم وزمانیکه که ضربه حریف وارد شد بسته به میزان و وزن ضربه وسنگین ویا سبک بودن آن واینکه به کجای بدن مان برخورد میکند وتا چه میزان دردمان میگیرد، تصمیم به داد وفریاد واعتراض میگیریم!
راهی دوری نمیروم همین ماجرای رای ندادن به دو وزیر هزاره در پارلمان را برای تان مثال میزنم.
در روز شنبه وزمانیکه ۷وزیر توسط جناب کرزی صاحب به پارلمان معرفی شد، این حقیر در فضای مجازی دنبال تحلیل وخبر در این مورد بودم. با کمال تاسف در هیچ سایت ویا وبلاگی هیچ گونه تحلیلی در این مورد نشر نشده بود وتعداد اندکی از خبر گزاری ها تنها به عنوان خبر به آن پرداخته بودند وبس. ودر همان زمان دروبلاگم تذکری دادم
لطفا" توجه کنید.
این بی تفاوتی دوحالت داشت.
۱- نویسندگان وتحلیل گران هزاره با توجه بر اینکه میدانستند دونفر شخص معرفی شده از یاران سابق کرزی بوده وتعصب قومی زیادی هم ندارند وانسان های تحصیل کرده ولایقی هم میباشند. بنا براین همه چیز را تمام شده دانسته واین دونفر را به عنوان وزیرانی از نژاد هزاره پزیرفته بودند.
۲-از طرفی دیگر بنا برشواهد ومقالات که بعد از رای نیاوردن وزیران پشنهادی در صفحه ای اینترنت نشرشد، عده ای از تحلیل گران با اینکه میدانستند وآگاه بودند که این دونفر در پارلمان رای نخواهد آورد. بنا بر سابقه شخصی آنها و افراد که در پشت پرده از جنس خود هزارها موافق ومخالف آنها هست، با این حال سرنوشت خود رابه قضا و قدر برادران بزرگتر سپردند ومنتظر ماندند تا ضربه آنها وارد شود. وبعد از فرود آمدن ضربه ودر عالم گیجی ومنگی نیمه بیهوش شروع کردند به داد فریاد و الی آخر... که در صفحات فضای مجازی دیروز شاهد بودیم.
لطفا"چند مطلب برگزیده زیر را بخوانید تا منظور این حقیر رابیشتر درک کنید.
علی احمدراسخ
ماجراهای داود و شکریه و صادق
بیانیه ای حزب وحدت
بیانیه ای مجمع سیاسی راه نو

۱۳۸۹ تیر ۸, سه‌شنبه

هزاره ها و "ترحم"


باز هم رای گیری وباز هم ردشدن وزیران پشنهادی هزاره هادر پارلمان.!
واقعا" باعث تاسف است! که هزاره ها نمیتوانند در پارلمان رای بیاورند.
این خیلی بچه گانه است که که مادر گوشه ای بنشینیم وسر مسائل جز ئی اختلافات حزبی به سر وکله همدیگر بزنیم! وهمدیگر را به انواع واقسام کار های نکرده متهم کنیم! ولی هنگام کارهای بزرگ ومهم اصلا" ندانیم ونفهمیم ونخواهیم که بفهمیم، که چه کار باید بکنیم.!
وزیران ما رای نمی آورند! واقعا" چه بکنیم؟
باید توجه داشت که در پارلمان هر نماینده حق یک رای دارد که این رای یا موافق یا مخالف ویا ممتنع میتواند باشد. وهیچ احدی نمیتواند نماینده ای رامجبور کند که خلاف میلش رای دهد که اگر چنین شود دیگر رای گیری معنی نخواهد داشت.
در چنین شرایطی در تمام دنیا اتلاف حرف اول واخر رامیزند. هرکسی قدرت چانه زنی اش بشتر باشد بدون شک موفق تر خواهد بود.
به نظر شمانماینده ها وسیاست مداران ما هزاره ها تا چه حد اهل چانه زنی سیاسی هستند؟!
با این حال ودر شرایط که سران،نمایندگان،سیاسیون وکله گنده های هزاره در گوشه راحت وآسوده بنشینند وبرای همدیگر نقشه بکشند ونیم متر زبان خود رابه همدیگر نشان دهند وبد بیراه بگویند. وما احالی رسانه ها، اگر امروز داد بزنیم فریاد کنیم گلو پاره کنیم اشک برزیم وهزار دلیل ومدرک بیاوریم و ... ویا اینکه کاسه گدایی در دست بگیریم وبگوئیم"به این برادر کوچک رحم کنید وبه وزیران ما رای دهید"هیچ تفاوتی نخواهد داشت.
اینگار ما هزاره ها به ترحم نیازمندیم وبه آن عادت کردیم.!

لطفا" توجه کنید.


مژده به تمام هموطنانم!
بلاخره جناب کرزی ۷نفر دیگر را به عنوان وزیران پشنهادی به پارلمان معرفی کرده و۶نفر دیگر باقی مانده را بعدا"معرفی خواهد کرد.
در این مرحله وبعد از چندبار معرفی دو ابتکار جالب توسط تیم کرزی صاحب به کار گرفته شده است.
۱- حداقل سه چهره ای جدید معرفی شده.در فصل قحط الرجالی به این میگویند نخبه گرایی واقعی
۲- حالت قطره چکانی! این حالت در ایام انتخابات خوب جواب داد. درآن زمان نتیجه ای قطره چکانی اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری، این شد که مردم از دنبالکردن نتیجه ای انتخابات دلسرد شدند. ونتیجه ای حالت قطره چکانی دراین مرحله(معرفی وزیران) این شده که رسانه ها بدون توجه به مسئله مهمی چون معرفی وزرا به سادگی از کنارش گذشتند وتعداد معدودی تنها به صورت خبر به آن اشاره کردند.
لطفا" توجه کنید! قرار است سرنوشت مملکت به دست چند نفر سپرده شود.

۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

شعر دادخواهی

بدون شک زبان شعر یکی ازماندگار ترین زبانهایی است که در طول تاریخ شاعران واندیشمندان بنا بر اقتضای زمان از آن استفاده نموده و درد ها، فریاد ها، اعتراض ها ودادخواهی های خود به این زبان بیان نموده اند که از هرنوشتاری دیگر هم قابل فهم تر وهم ماندگار تربوده ودر اذهان مردم به یاد ها مانده است.

بعد ازحملات وحشیانه کوچیهای محمود جعفری شاعر وپژوهش گر هموطن ما در وبلاگ
صدای سوخته اقدام به فراخوانی شعر دادخواهی نمودند که خوشبختانه خوب هم استقبال شد.

یکی از شعر های نشر شده در وبلاگ صدای سوخته را باهم میخوانیم.



مژگان ساغر

شهر رنجيده

تصویرشام های پر از دود می شوم
وقت شکست مردم مردود می شوم
یا من صدای ناله از اطراف قلعه ی
از شهر رنجدیده بهسود می شوم

بهسود
ناله ها فریــــــاد هایم گُم شده
معنی هر واژه سر درگُم شده
نیست از عشق وسرافرازی خبر
تا ریس خلـــــــــق نا مُردم شده
تا کــــــــجا ها خون ما را ریختند
سر بـــُــریــــدن قسمت بیگم شده
کابل و بهسود را یادت مبــــــــر
وانگهی! بنگر چه اندر قــُم شده
آنزمان ازخاطرتان طرد شد ؟
میخ بر سر یا که اندر سـُم شده
قاضی خوش طالع شهرم را نگر
خود نظارت گر به پای خُم شده
در بهشت دامنـــــــت گل کاشتم
سبز شد دیدم همش گنـــُدم شده
2010/05/26


ادامه شعر دادخواهی را در اینجا بخوانید.


http://jafarimahmood.blogfa.com/

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه

فاصله اسلام ومسیحیت!

دوروزمانده به برگزاری جرگه ملی صلح یکی از شبکه های تلویزیون در افغانستان تصاویری پخش کرد. گفته شد که در این تصاویر تعداد از هموطنان عزیز ما به دین مسیحیت گرویده ومشغول انجام غسل تعمید بوده اند.
به محض شنیدن این خبر رگ های گردنم متورم شده وحس کنجکاوی ام تا حد زیادی گل کرد تا ببینم دور برم چه خبر است. البته این تورم رگ هایم نه بخاطر اینکه عده ای هموطنم مسیحی شدن که مسیحی شدن ویا مسلمان شدن کسی دیگه مدت ها که برایم هیچ جزابیتی ندارد چون عقیده دارم این انسانیت است که اهمیت دارد. بلکه کنجکاوی ام به خاطر این بود که ببینم از اینکه آبی گل آلود شود چه کسی بهتر ماهی میگیرد.
توی این آب گل آلود آنهایکه میخواستند ماهی خودرا گرفتند وتا حدودی هم موفق شدند. البته نشانه ای که آنها هدف گرفته بودند جرگه مشورتی صلح بود! ونیت کسانی که این خبر را رسانه ای کردند دقیقا" این بود که ذهن مردم را به سویی دیگر منحرف کنند وجرگه مشورتی بشود خبر دوم در داخل افغانستان! نا غافل ازاینکه خود این جرگه فقط برای کسانی اهمیت داشت که در زیرخیمه رفته ومرغ پلو خوردند والی انهایکه در بیرون بودند جز شنیدن صدای راکت که هنگام سخنرانی رئیس جمهور کرزی در محل جرگه اثابت کرد، چیزی دیگری برای شان جزابیت نداشت.
دراین مورد گفتار ها ونوشتار های زیادی در فضایی مجازی نشر شد. حتی کار به جایی رسید که در پارلمان افغانستان صریحا" دستور دستگیری واعدام این عده را صادر کردند.
بگذریم! گفتنی در این مورد زیاد است اما من به خاطره ای از دوره جوانی ام بسنده میکنم.
روز روزگاری که ایران اسلامی دو شبکه تلویزیون بیشتر نداشت وهر سال در روزمبعث روسول گرامی اسلام(ص) ودر بعد ازظهر، همه ما پای گیرنده های سیاه سفید چهارده اینج می نشستیم تا فیلم محمد رسول الله، با کارگردانی مرحوم مصطفی عقاد کارگردان شهیر مصری وسرمایه گزاری ((هالیوود))را تما شاه کنیم ولذت ببریم.
آنوقت ها امکانات کم بود وتلویزیون ما هم از بسکه کار کرده بود هندلی شده بود وبا چند ضربه مخصوص روی سقف آن که یکی از پسر دایی هایم تخصص داشت روشن میشد وروشن میماند.
در چنین وضعیتی ما سالها در روز عید مبعث بهترین تفریح مان دیدن فیلم محمد رسول لله بود. هرچی بیشتر میدیدم، بیشتر کیف میکردیم ولذت می بردیم.

در یکی از قسمت های فیلم که به نظر من بهترین قسمت آن بود وهنوز هم هست، هجرت روسول گرامی اسلام به سرزمین حبشه بود.

در این تصاویر که هیچ وقت انرا فراموش نمیکنم، بعد از رسیدن محمد رسول لله به حبشه ورفتن در نزد حاکم آن سرزمین وبعد از بیان سخنان محمد رسول الله وشنیدن سخنان ایشان از جانب حاکم حبشه، آن شخص با عصایی که در دست داشت خطی روی زمین کشید وبه جاهلان وبت پرستان عرب گفت:

فاصله بین دین محمد ودین من، به اندازه ای همین یک خط است. من به آنها پناه میدهم.

با عرض پوزش از همه مسلمانان. من نمیفهمم چرا باید از غیر مسلمانها این قدر بترسیم.

فکر میکنید اگر حاکم حبشه به پیامبر ما پناه نمیداد چه اتفاق می افتاد؟