درباره من

عکس من
تهران, Iran
با سلام؛ این وبلاگ برای آرشیو نوشته هایم است. به عبارت یک بک آب به حساب می اید.بنا براین خیلی دیر به اینجا سر میزنم در صورت که با نویسنده کار ضروری دارید، لطفا" به این http://hydari44.blogfa.com/ وبلاگ بیاید و یابا این ایمیل تماس بگیرد hydarie@yahoo.comبا تشکر

۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

بیان یک احساس خوب

بیان یک احساس خوب

شما در کجای این دهکده ای نسبتا" بزرگ زندگی میکنید؟ محیط زندگی شما چگونه است؟ آیا چیزی از زندگی وهویت نسل قبل تان را به یاد دارید؟ آیا به آنها افتخار میکنید ویا گریزان هستید؟ آیا کسی را میشناسید که از معرفی پدر ومادر و بستگانشان به دوستان وهمسایه گان جدید شان خجالت بکشند؟!!! وآیا تا کنون پیش آمده که دیگران به خاطر بستگان تان مسخره تان کنند! ویا دلشان به حالتان بسوزد که چرا این افراد از نسل شما واز قوم شما ویا از بستگان شما است.!
نمیدانم پاسخ تان چیست؟! اما برای خود من که در ایران زندگی کردم ومیکنم بسیار موارد فراوان وجود داشته ودارد.!
یک نمونه اش را با هم میخوانیم
خردادماه (جوزا) ۱۳۷۱بود ومن جوانکی بودم تر وتمیز ولاغر اندام. تازه در یک مغازه ای عکاسی مشغول کارشده بودم وبا دونفر از دوستان هم سن وسالم که ایرانی بود همکار بودم. وضعیت ظاهری من بد نبود هم سرحال بودم هم نسبت به دیگر هموطنانم شغل مناسب تری را انتخاب کرده بودم وخوب تر از همه یک کار خوب در مرکز شهر محل زندگی ام پیدا کرده بودم واین برای خیلی از ایرانی ها باعث تعجب شده بود چونکه طبق قانون نا نوشته ای در ایران کار کردن مهاجرین افغانی در چنین جا های با عث تعجب است.!
در جای که این حقیر کار میکردم (ومیکنم) مهاجرین افغانی زیاد مراجعه میکردند واز زمانیکه من در اینجا آمدم این مراجعات بیشتر هم شده است.
در آنروز ها ودر زمان مراجعه هموطنانم مخصوصا" پیر زنان وپیرمردان آفتاب خورده وصورت های چروکیده ودستان پینه بسته به محل کارم، متوجه نگاهی سنگین یکی از همکارانم میشدم! یک نگاهی به من ویک نگاهی هم به آن مردمان زحمت کش هموطنم می انداخت! این کار چند هفته ای ادامه داشت تا اینکه یکروز حوصله ام سر رفت ورگ هزارگی ام گل کرد! با عصبانیتی که معلوم نبود چقدر بود رفتم وروبروی آن دوستم ایستادم وبا صدای بلند ومحکم گفتم: ببین دوست عزیز! من معنی نگاه های تورا خوب میفهمم ودرک میکنم،ومیدانم منظورت از این نگاه ها چیست! حال خوب توجه کن! به سرو وضع من نگاه نکن به موهای تمیز وسشوار کشیده ام، به صورت هفت تیغ شده ام، به بوی ادکلن فرانسوی ام، به لباس سفید واتو شده ام، به کفش های واکس زده ام، به کیف سامسونتم نگاه نکن! من از همین نسلی هستم که هر رزو صد ها نفر شان به این مکان مراجعه میکنند، من از دیدن این مردان وزنان خجالت نمی کشم بلکه به قد خمیده شان ودستان پینه بسته شان وقلب بدون ریا شان افتخار میکنم، این مردان وزنان که اینجا می آیند وبا آمدن شان نگاه معنی دار تو هم شروع میشود! بدان که اینها آینه ای تمام نمای پدر ومادر خودم هستند. من از نسل همین مردان زحمتکش وزنان قد خمیده هستم. من با این دستان زبر نوازش شدم،محبت دیدم،ادب یاد گرفتم وتربیت شدم. من از زحمت این دستان زبر نان خوردم،رشد کردم،قد کشیدم وبه جوانی رسیدم. من این دستهای زبر،صورت های چروکیده،قد های خمیده،رنگ وروی آفتاب خورده را میشنانسم وحس میکنم. من درد آنهارا میدانم رنج شان میفهمم با خوشحالی آنها خوشحالم با غمگینی انها غمگینم. با دیدن این زنان ومردان یاد وخاطره ای پدر ومادر پیرم برایم زنده میشود من هر وقت انهارا میبینم زنده میشوم وانرژی مثبت میگیرم. من با اینها عشق میورزم وبه انسانیت، صفا، صمیمیت، پاکی،محبت،دوستی، وبزرگواری آنها ایمان دارم وعبادت میکنم.
بلی دوستان!
این خاطره ای واقعی بود از قسمتی از زندگی در غربت، در جای که شناختی از من ندارند،مرا نمیفمند درکم نمیکنند! آن دوست ایرانی من هنگامی که چشمش به آن پیر زنان وپیر مردان قد خمیده وزحمت کش می افتاد با نگاه خودش میگفت: خب حالا حیدری با این تیپ که برای خودش درست کرده حتما"خودش را بالا تر از آنها میبیند وبا آنها حرف نمیزند! این درحالی بود که من با عملم بار ها ثابت کرده بودم که من خاک پای همین مردان وزنانی هستم که با قد خمیده وبدن نحیف برای انجام کاری به من مراجعه میکردند.

یک پاسخ دلنشین!

یک پاسخ دلنشین!
چند روز قبل در یکی از نوشته های سخیدادهاتف کامنت کوتاهی گذاشتم. کامنت من کوتاه بود اما پاسخ بسیار مفیدی داشت. با هم میخوانیم.
سخیداد هاتف حیدری عزیز ,گمان نمی کنم من آدم مغلق نویسی باشم. اما در باره ی کامنت ها عرض کنم که کامنت گذاشتن و نگذاشتن خواننده گان افغانی تابع بعضی متغیر های دیگر است و نه ساده نویسی و پیچیده نویسی. من زیاد در بند " کامنت زیاد دریافت کردن " نیستم و گر نه می دانم که چه چیزهایی کامنت آور! اند. سخن گفتن ( ان هم به نحوی تحریک آمیز) در باره ی مسایل قومی , اشخاص و تابوهای جنسی فوق العاده کامنت خیز است. اما کامنت های خواننده گان در مجموع نباید راهنمای نوشتن آدم باشد. یکی می نویسد عالی بود , دیگری می نویسد مزخرف بود. شما از این گفته ها چه می گیرید؟ بعضی وقت ها من مطلبی می نویسم و حتا یک نفر هم در باره اش نظر نمی دهد. معنای این حالت قطعا این است که بسیاری به این گونه نوشته ها علاقه ندارند. اما این بی علاقه گی بر کار من تاثیر نمی گذارد. من به نوشتن در مورد بعضی چیزها اشتیاق دارم و از روی این اشتیاق کار می کنم. ده نفر هم که این اشتیاق مرا بگیرند و به رسمیت بشناسند کافی است. برای من نوشتن چراغ اشتیاق خود را بر افروخته نگه داشتن است و نه لزوما به کسی در جایی فایده یی رساندن. نوشتن عشق من است. فکر کردن در باره ی بعضی چیزها شوق من است. اندیشیدن در آن حوزه ها را دوست دارم. حالا من چیزی می نویسم و مشتاق ترین خواننده ی آن هم نخست خودم هستم. از همین رو من ( و گفتن این شاید تعداد خواننده گان و نظر گذاران را کم کند!) واقعا به کامنت ها زیاد توجه نمی کنم. در بیست و چهار ساعت در حدود صد نفر نوشته های مرا می بینند ( یا می بینند و می خوانند). همین برای من اهمیت دارد. این که این خواننده گان نظر هم می دهند یا نمی دهند اهمیت درجه دوم دارد. بعضی نظرهای خوبی می دهند ( گاه به مخالفت). من از این نظر ها می آموزم. اکثرا می خوانند و می گذرند. بعضی وبلاگ نویسان خواهش می کنند که در پای مطلب شان نظر بدهیم. به نظر من این کار بی فایده است. همان روند طبیعی و بی تکلف اش بهتر است. شما اگر خود نوشتن و اندیشیدن را دوست نداشته باشید بعید است که نوشته های تان در دل دیگران بنشیند. من تا نوشته یی را بخوانم فورا متوجه می شوم که نویسنده اشتیاق نوشتن داشته یا نداشته. همین اشتیاق کار خود را می کند. من خوش دارم خواننده گان نوشته های مرا دوست داشته باشند و با اشتیاق بخوانندشان. نظر ندادند که ندادند. خانه ی دنیا و آخرت شان آباد. موافق دیدگاه های من هم نباشند خیر است. با حرارت مخالفت کنند هم خیر است. مساله این است که تو به عنوان نویسنده حس کنی که دیگران با اشتیاق با عشق تو یعنی نوشتن درگیر هستند. این یعنی این که کسانی هستند که با گرمی کلمات ات گرم می شوند و با سردی شان احساس سردی می کنند.

۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

دهن کجی شورای علما به مجله ای تایم!

هنوز جهان از شوک دیدن عکس روی جلد مجله ای تایم، وبینی بریده شده ای "عایشه" خارج نشده است.

ولی در دیار اسلامی ماه افغانستان تعدا 350 نفر از شورای علمای اسلامی افغانستان از دولت چنین درخواست کرده اند.!

علما در این بیانیه گفته اند که نبود قوانین شرعی و عدم تطبیق حدود اسلامی مانند سنگسار، دره زدن و قطع اعضای بدن در کشور، تاثیر بسیار منفی بر روند صلح ایجاد نموده است و اگر دولت می خواهد طالبان به روند صلح بپیوندند باید هرچه زودتر قوانین شریعت را مانند حکومت عربستان اجرایی نماید.

ادامه را اینجا بخوانید

۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه

از بهسود تا کابل اهدافی به جز توطه نیست!

از بهسود تا کابل اهدافی به جز توطه نیست!

غرب کابل به خاک وخون نشست.

واقعا" باعث تاسف است.! هرجا هزاره ها هست کوچی ها هم هست! همیشه هم کوچی های مسلح وهزاره های بی دفاع!

آنچه محتمل به نظر می آید این است که نقشه کوچیها تغییرکرده وآنها زمانیکه بر اثر مقاومت مردم بومی در دشتها هاومراتع هزاره جات، راه به جایی نبردند وشکست خوردند، حال میخواهند در شهر ها عمل زشت خودرا تکرار وامتحان کنند. وحادثه ای غرب کابل وشهرک سبز بدون شک توطه از پیش تعین شده میباشد.

اصل ماجرا

حادثه غرب کابل بدون شک در راستای بدنام کردن هزاره ها اتفاق افتاده است. ودر این حادثه دست های پنهانی درکار است تا چهره ای پاک وصلح طلب هزاره ها راخدشه دارکند. از مدارک وشواهد به دست امده این طور استنباط میشود که عده ای با نام جعلی کوچی در ماه های قبل در قسمت از غرب کابل ساکن شدند وآهسته اهسته پیشروی نموده ومناطق که متعلق به هزاره ها است، مقداری را تصرف نموده ودرحال پیش روی به قسمت های که توسط هزاره ها خریداری شده وانها سند خرید دارند شده وقصد تصرف داشته اند. این عمل کوچی نما ها به طور طبیعی با عث واکنشی ساکنین انجا(هزاره ها) شده است. بی بی سی هم گزارشی دارد که میتوانید اینجا بخوانید:کشمکش‌های لفظی میان مردم محل و کوچی‌ها از چهل روز پیش.

در این میان ودر زمان اعتراض مسالمت امیز مردم محل به عمل زشت وناپسند کوچیها عده ای با فیر نمودن تیر به سمت مردم محل(هزاره ها) با عث تحریک احساسات آنها شده وکار به خشونت کشیده میشود. ومردم با سنگ وچوب به دفاع بر میخیزند.اینجا

ومتاسفانه انچه خیلی باعث تاسف میشود ودرد آور است عمل به اصطلاح پولیس ملی میباشد. به گزارشات رسیده اکثر تلفات جانی مردم محل توسط پولیس ملی انجام شده است. وپولیس ملی در این حادثه بی طرفی خود را حفظ نکرده وبه سمت مردم هزاره فیر نموده است که این خلاف قانون وخلاف وظیفه یک پولیس میباشد. خوانندگان حتما" به یاد دارند که در حمله وحشیانه کوچی ها به بهسود ودر زمان که کوچی ها خانه های مردم هزاره را آتش میزد وبه سمت زنان وکودکان شلیک میکرد این پولیس به اصطلاح ملی فقط نظاره گر جریان حادث بود وبا موبایل های شان عکس تهیه میکردند وبرای این کار شان توجیهی جالبی داشتند: این جنگ قومی است به دستور داده ادن دخالت نکنیم اینجارا بخوانید تجاوز و غارت مسلحانه حال در غرب کابل چه شده است که اعتراض طبیعی مسالمت آمیز مردم محل برای احقاق حق خودشان تبدیل به یک جنگ فرا قومی به نفع کوچیها شده است. آخرین گزارشات هم اعلام میکند که حادثه خیلی تاسف بار وتاثیر گزار بوده اینجا بخوانید بخوانید

هزاره هابه هوش باشند!

در حال حاضر هزاره ها در وضعیت قرار دارند که آیند ه آن قابل پیش بینی نیست. اگر این بحران به درستی هدایت نشود ممکن است پیامد های خیلی تاسف باری را درپی داشته باشد.

در اینجا یک چیزی نباید از نظر دور داشت آنهم اهداف کوچیها در حمله به بهسود وغرب کابل میباشد.

تجاوز کوچیها در مورد اول ودوم یکسان به نظر میرسد وهدف انها یکی میباشد که همانا تجاوز به حق هزاره ها با برنامه از قبل تعین شده، ومیخواهند این طور وانمود کنند که این هزاره ها است که همیشه برای انها مزاحمت ایجاد میکنند.!!! ومتاسفانه حوادث دوروز گذشته نشان میدهد که آنها دقیقا" به اهداف خود که همانا تحریک ((احساسات پاک)) هزاره ها است رسیده اند وبا شیطنت های که اتجام دادند، مردم را به خیایابانها کشانده وروی انها شلیک کردند وعده ای شهید وزخمی نمودند.

دو دید گاه متفاوت

بعد ازوقوع تاسف بار این حادثه درناک دو دید گاه متفا وت جود دارد.

گروه اول سفت سخت به این عقیده هستند که باید با قوه قهریه در برابر چنین حادثه ایستاد وجدا" باید مقابله به مثل کرد ودلیل شان هم این است که کوچیها وحشی تر از ان هستند که بشود با آنها مدارا کرد وسیاست چشم در برابر چشم اگر نباشد کوچیها عقب نخواهد نشست وبهترین مدرک شان رفتار وحشیانه سالهای گذشته آنها در هزارجات میباشد به همین علت طرفدار تظاهرات خشونت آمیز خیابانی بوده این روش را موثر وصحیح میدانند.

گروه دوم که بیشتر آنها سیاست مداران کار کشته ای مانند خلیلی ومحقق هستند وبیانیه داده مردم را به آرامش دعوت کرده اند وبا یک اظهار تاسف بسنده نمود اند.

حال به نظر شما چه کنیم تا کمتر آسب ببینیم وبیشتر نفع ببریم؟

در چنین وضعیتی اتحاد ویکپارچگی رمز موفقیت ما خواهد بود.

بهترین حالت این خواهد بود که تظاهرات واعتراضات مردمی ادامه داشته باشد اما نه خشونت آمیز بلکه به روش مسالمت آمیز وبدون تخریب اموال عمومی. با ادامه تظاهرات واعتراضات مسالمت آمیز مردمی باید نشان دهیم که ازحق خود نمیگذریم واهل خشونت وزیر پا گذاشتن قانون نیستیم وخوا هان صلح وآرامش در زندگی خود هستیم. در اینجا اگر مردم کمی مسیر تظاهرات را تغییر دهد وبه سمت دفاتر سیاست مداران هزاره کج نموده وخواسته خود با آنها درمیان بگذارند مفید خواهد بود.

در جهت دیگر سیاست مداران ما باید اختلافات درون گروهی را کنار بگذارند واگر بعد از کمباین و تبلیغات چند روزه، رمقی برای آنها مانده، ترس را ازخود دور نموده ودسته جمعی به حضور جناب کرزی رفته وخواسته ملت خود را مطرح نموده وپا فشاری نمایند، که اگر چنین بشود مطمئنا" از هر گونه کمباین ومصارف وتبلیغات دیگر مفید خواهد وبود ومتضمن نمایندگی آنها درولسی جرگه با رای های بالا خواهد بود.


همه ای ایران، سرای من است!

همه ای ایران، سرای من است!

-۱-

طرح شناسایی(ویاساماندهی) اتباع افغانی فاقد مدرک شنا سایی در ایران ادامه دارد.

اجرای این طرح نه تنها برای مهاجرین مقیم ایران، بلکه برای تمام مردم افغانستان یک شوک غیر منتظره بود.

گواهی ادعای نگارنده، میزان ونحوه ای استقبال مهاجرین در ایران وسرازیر شدن مردان جویای کار از افغانستان به سمت ایران میباشد. در داخل ایران متاسفانه خیلی دیر اطلاع رسانی صورت گرفت. اطلاع رسانی به این روش واقعا” باعث تاسف است. البته افراد مانند نگارنده که با دنیای اطلاعات واخبار سرکار دارم از مدت هاقبل از چنین طرحی مطلع شدم اما عموم مردم فقط یک روز قبل از اجرایی شدن این طرح آنهم به صورت شایعات ومبهم اطلاع یافتند وبرای اینکه بدانند این خبر صحت دارد یاخیر! صبح روز شنبه۱۳۸۹/۵/۲ خود را به پایگاه های که احتمال میدادند این طرح در انجا انجام شود رساندند که با دریایی از جمعیت مانند خود روبرو شدند که هیچ کدام اطلاع دقیقی نداشتند وبرای کسپ اطلاعات بیشتر به آن مکان مراجعه کرده بودند، وبه یکباره با پاسخ مثبت مسئولان پایگاه ها مواجه شدند. به همین علت در هفته ای اول اجرای این طرح وضعیتی خیلی تاسف باری حاکم بود.

اما درداخل افغانستان، به گزاشات عینی و با بسته بودن ومراقبت های شدید پلیس مرزی ایران حتی ((شلیک)) گلوله به سمت متجاوزان مرزی! این روزها مردان جویایی کار دسته دسته وگروه گروه قانونی ویا غیر قانونی خود رابه خاک ایران میرسانند وقبل از دوش گرفتن خود رابه یکی ازپایگاه های طرح شناسایی رسانده ثبت نام میکنند ورسید دریافت میکنند.!

-۲-

اما یک سئوال: چرا این طرح اجرا شد؟!!!

این روز ها سئوال بالا به صورت معما حل نشده در ذهن تمام مهاجرین افغانی مقیم ایران باقی مانده است وپاسخی برای آن ندارند.! علت هم رفتار،کردار وگفتار دولت جمهوری اسلامی ایران طی سالهای گذشته میباشد.

همان طور که میدانید در سالهای گذشته ومخصوصا” در ماه قبل از طرح شنا سایی تبلیغات وسیعی در رسانه های ایران علیه مهاجرین وکار گران افغانی مقیم ایران در جریان بود، وبخشی از کاستی ها وبد بختی های داخلی ایران، به حضور مهاجرین ربط داده میشد. واز طرفی دستگیری واخراج مهاجرین غیر قانونی که دیگر برای هیچ کسی تعجبی نداشت وتبدیل به یکی از کار های روزمره نیروهای انتظامی ایران شده بود. بنا براین با عملکرد دولت ایران در سالهای گذشته وسخت گیری های فراوان، اجرا شدن این طرح برای هیچ مهاجر افغانی قابل پیشبینی نبود.

-۳-

تمرکز زدای هدف اصلی این طرح.

کسانیکه در ایران زندگی کرده اند میدانند که درتمام ایران، چند استان بیشتر نیست که پزیرای مهاجرین افغانی، اعم از قانونی ویا غیر قانونی میباشند. ودر اکثر استانهای ایران، یا اصلا” مهاجرین رغبتی برای ساکن شدن ندارند ویا از طرف مردم بومی پزیرفته نمیشوند، به همین علت مهاجرین برای ادامه زندگی وکار در ایران استانهای مانند تهران، کرج،قم،اصفهان،شیراز وخراسان جنوبی وشمالی را انتخاب میکنند، وبعضی استانهای مرزی مانند سیستان وبلوچستان وبندر عباس استانهای ممنوعه برای اسکان مهاجرین میباشد.

آنچه که قابل پیشبینی است این خواهد بود که در سالهای آینده مهاجرین بنا به درخواست استانداران واتحادیه های کار گری، در سراسر ایران پراکنده خواهندشد. اجرای این سیاست(تمرکز زدایی) دوعلت میتواند داشته باشد.

۱- تجمیع مهاجرین در چند استان در دراز مدت به نفع دولت ایران نخواهد بود وایران اصلا” دوست ندارد محله ای بنام محله افغانی ها در ایران داشته باشد. زیرا در دراز مدت ممکن است با عث مشکلاتی برای ایران بشود.

۲- از نظر دولت وملت ایران مهاجرین افغانی یعنی کارگران ارزان،سخت کوش، بی درد سر، قابل اعتماد ومسئولیت پزیر! وتجربه ۳۰ ساله حضور مهاجرین در ایران این مسئله ثابت کرده است.

بنا براین بعد از گذشت ۳۰سال حضور مهاجرین در ایران ، هم اکنون دولت محمود احمدی نژاد به این نتیجه رسیده است که مهاجرین افغانی به جای تمرکز وتجمیع در چند استان، بهتر است در سراسر ایران پراکنده باشند تا هم به خوبی از توانای های شان به نفع صنعت گران ایرانی استفاده بشود وهم اینکه زیر نظر دولت در مناطق مشخص ومسئولین مشخص قرار داشته باشند. برای همین صحبت از لحاظ کردن تمامی دستگاه ونهاد های دولتی وبخش خصوصی در این طرح میباشد. اینجارا بخوانید.

-۴-

سهم هر استان چند افغانی؟

با این حال اگر در آینده نه چندان دور در صفحه خبرگزاریهای ایران بحث وجدل زیر را مشاهده کردید اصلا”تعجب نکنید!

برای مثال: اگر برای تصاحب وبه خدمت گرفتن همین مهاجرین مزاحم،نانخور،سربار،متجاوز، دزد، خلافکار، قاچاقچی و البته ((افغانی)) مانند بودجه سالانه ویا پول نفت وگاز ودیگر منابع طبیعی ایران، بین مسئولان استانهای ایران، واتحادیه های کارگری اختلاف افتاد وکار به جایی رسید که دولت محترم جمهوری اسلامی ایران برای رفع اختلاف بین استانداران واتحادیه ای کارگری بخش نامه صادر کند به این مضمون:

از هیئت وزیران به تمامی استانداران سرسر کشور: بعد ازشور ومزاکره زیاد هیئت وزیران فیصله نامه در رابطه باسر پرستی(تصاحب) کار گران مهاجر افغانی بدین شرح اعلام میکند.

۱- سهم استان تهران ۱۰۰۰۰۰نفر افغانی ۲- سهم استان قم ۷۰۰۰۰ هزار نفرافغانی ۳- سهم لرستان ۱۰۰۰۰ نفر افغانی۴- سهم استان فلان وفلان … الی اخر

-۵-

همه ای ایران، سرای من است!

درحال حاضر مهاجرینی که در این طرح ثبت نام کرده اند، کاغزی باریکی به اندازه ای ۲۰*۳سانتی متر ته آخرین برگه از پرونده های شان است که برای هرخانواده یک شماره اختصاص یافته است که نه نامی دارد ونه مشخصاتی.! همین ته برگه ها وشماره های روی آنها شده تمام امید وآرزوی مردمی آواره افغانی که آنرا با قدر وعزت تمام پرس نموده همراه خود دارند. شاید از این به بعد آنها با دیدن ماموران پلیس ایران تنشان نلرزد وقلب شان به تب تاب نیفتد وخون در رگ هایشان از حرکت باز نماند ورنگ رخ شان سفید نشود وزبانشان بند نیاید. اما این سرخوشی زیاد ادامه نخواهد داشت وبه احتمال زیاد در مدت نه چندان دور اسیر دست اتحادیه های کارگری سراسر ایران خواهند شد وسرنوشت شان به بخش خصوصی سپرده خواهد شد. ومعدن ها،کارخانه ها، حفاری ها در تمام مناطق بد آب وهوای ایران، منتظر شان خواهد بود. با اجرایی شدن کامل این طرح همه مهاجرین از هم اکنون با صدایی بلند فریاد بزنند:

(همه ای ایران، سرای من است)

این مطلب رااینجا هم میتوانید بخوانید

زیارت خانه خدا به اتفاق همسر

زیارت خانه خدا به اتفاق همسر

سالها است که هنگام که به عید سعید قربان نزدیک میشویم، مهاجرینی که بضاعت مالی دارند وبه اصطلاح واجب الحج هستند به فکر زیارت خانه خدا می افتند ودولت جمهوری اسلامی ایران هم تعداد محدودی را با شرایط خاص میپزیرد وهمراه زائرین ایرانی به مکه معظمه اعزام میکنند.

بعد از سالها، امسال هنگام ثبت نام برای اعزام به خانه خدا خیلی خوشحال وامید وار شدم. ودلیل خوشحالی من هم این است که تمام کسانیکه من اطلاع دارم وامسال عازم خانه خدا هستند به اتفاق همسرا نشان ثبت نام نموده وراهی خانه خدا میشوند.

این برای من مایه خوشحالی وافتخار است که هموطنانم به درجه ای از رشد فکری وفرهنگی رسیده اند وبه زنان(همسران خود) بها میدهند وهمراه خود به خانه خدا میبرند.


۱۳۸۹ مرداد ۱۹, سه‌شنبه

از نازیه تا عایشه! از عایشه تابه ... ؟!




یکبار دیگر، از مرد(افغانی) بودنم شرمسار گشتم.




حکایت عاشقان اسد بودا

حکایت عاشقان اسد بودا
داستان ازدواج مورچه وفیل را که همه تان شنیده اید. اگر نشنیده اید بشنوید.

روزی روزگاری یک مورچه عاشق فیل میشود با او ازدواج میکند. از قضای روزگار یک روز بعد آقا فیله می افتد ومیمیرد. خانم مورچه عزادار شروع میکند به کندن قبر برای شوهرش. یکروز تمام زمین میکند ولی فایده ای ندارد آقا فیله بزرگ تر ازین حرفا است. با نا امیدی وغرغر کنان با خود میگوید:

بخشکی شانس! یک روز زندگی کردم یک عمر باید قبر بکنم.!

اسد بودا را که همه شما میشناسید. نیازی به به معرفی افراد مانند این حقیر ندارد. خواندن مطالب او لذتی دارد وصف ناپزیر، واژه ها وجملات که او در نوشته هایش به کار میبرد هرکدام دریایی از معنی ومفهوم از ناگفته ها ونانوشت ها است. به همین علت عاشقان فراوان دارد.

هم اکنون در سایت جمهوری سکوت مطلبی دارد به عنوان نامردی برای تمام فصول این مقاله را بخوایند .

یکی از عاشقان وخوانندگان او مطلبی نشر کرده به عنوان احمقی برای تمام فصول .!

حال به نظر شما چند صد ویا چند هزار مطلبی مانند مطلبی دومی نشر شود تا بشود اندازه ای یکی از مطالب اسد بودا؟

آیا تحریر مطلبی مانند مطلب دومی مصداق کندن قبر، توسط مورچه برای فیل نیست؟


مسدود شدن تلویزیون امروز! از نگاهی دیگر

مسدود شدن تلویزیون امروز! از نگاهی دیگر

اشاره:

مطلب زیر را در جمهوری سکوت ارسال کردم. برخلاف گذشته ودور از انتظار بنده خیلی زود به نشر رسید. یه جورای خوشحال شدم.!!!

با اینکه مطلب خیلی واضح وروشن است ولی اکثر دوستان متوجه اصل موضوع نشدند وبرداشت های متقاوت داشتند. وبعضی ها این حقیر را به طرفداری از تلویزیون امروز وشخصی نجیب کابلی متهم کردند وجدا" هشدار دادند که مراقب تحریر مطالبم باشم.! دوستی هم در کامنت خصوصی فرموده اند که اکثر "سکولارهای افغانی" از مسدود شدن این رسانه دیداری خرسند شده اند. حال بنده حقیر چه ارتباطی به نظر واندیشه سکولارهادارم خود یک سئوال بی پاسخ ومعمای پیجیده هست.

به هرحال من که هرچی مطلب خودم را خواندم چیزی از حمایت از این تلویزیون ومدیر آن (نجیب کابلی) نیافتم.

شما چه فکر میکنید؟!

این هم اصل مطلب ونظرات خوانندگان که در جمهوری سکوت نشر شده

بعد از چند روز مشغولیات زیاد، فرصتی پیش آمد تا سری به دنیای سایبری بزنم. جالب ترین خبری را که شنیدم مسدود شدن تلویزون امروز بود. با خواندن تیتر های در این مورد لب پائینی ام رابه دندان گرفتم وگفتم: ای سیاست پدرت بسوزد! بی گدار یاد تظا هرات چند ماه گذشته علیه ایران در افغانستان افتادم. بگذریم.!

بعد از مرور خبر ها اولین سئوالی که برایم خلق شد این بود که: آیا با تعطیل کردن یک رسانه ای مانند تلویزیون، آنهم با قوه ای قهریه دولت! آیا در پی اصلاح فرهنگی هستیم ویا سر آغاز دیکتاتوری فرهنگی؟! بدون شک گذشت زمان پاسخ ما راخواهد داد.

بنده ای حقیر از ابتدایی تاسیس این تلویزیون تا مسدودشدن آن، خوشبختانه ویا بدبختانه حتی یک ثانیه هم از برنامه های این شبکه را ندیدم. این را عرض کردم تا درباره ای موضع گیری که میکنم همه چیز روشن باشد. یا به عبارتی این نوشته نه مخالفت با این شبکه ونه موافقت با آن است، بلکه صد درصد مخالف بستن یک رسانه عمومی پر طرفدار به این روش هستم.

همانطورکه میدانید هر رسانه ازبدو تولد برای خود طرفدارانی را می یابد، مخصوصآ رسانه مانند تلویزیون که به راحتی وارد حریم خصوصی خانواده ها میشود، که یکی هم تلویزیون امروز بود.

طبق معمول رسانه ها همان قدر که طرفدار دارند، بدون شک مخالف هم دارند وباز طبق طبیعت وفلسفه وجودی آدم ها، هیچ انسانی مقدس وبدون خطا نیست برای همین در تمام کشور ها آزاد دنیا وحکومت های دموکراتیک نهادی مستقلی بنام"قوه ای قضائیه" وجود دارند که کار اصلی آنها رسیدگی به شکایت های مردم سر زمین شان هست.

در چند سال گذشته وفعالیت تلویزیون امروز به طور جسته وگریخته در رسانه شنیده بودم که عده ای از بخشی از برنامه های این شبکه(ونه ازهمه برنامه ها)) ناراضی هستند که به طور عمومی بیشتر آنها را مذهبیون شیعه تشکیل میدادند وهم اکنون هم این شیعیان است که از مسدود شدن این رسانه عمومی خوشنود شده اند.! وآنچه که جالب است این است که در هیچ دوره ای حتی یک نفر به طور رسمی شکایتی را علیه این شبکه تنظیم نکرده است"حداقل این حقیر اطلاعی ندارم" بنا براین بدون شکایتی خصوصی وعمومی از یک رسانه آزاد وبدون دخالت قوه ای قضائیه((مدعی العموم)) وبدون محاکمه وتفهیم اتهام وشنیدن پاسخ مدیران یک رسانه، خفه کردن آن به دستور شورای وزیران یک کار غیر قابل قبول وغیر دموکراتیک ودر شان یک حکومت آزاد ومستقل نیست.

آنچه که بیشتر باعث نگرانی ام میشود دخالت دولت در این زمینه هست. تلویزیون امروز با تمام خوبی ها وبدی هایش مسدود شده واحتمالا" این مسدودیت زیاد طول نخواهد کشید یا رفع مسدویت میشود ویا در قالب ونام دیگر شروع به فعالیت مجدد خواهد کرد، چونکه تلویزیون امروز فقط یک نام نیست بلکه یک تفکر است با کادر مجرب وپشت کار بسیار قوی ومدیران تحصیل کرده که کاملا" تکلیف شان با خود شان روشن است. آنها به خوبی میدانند که چه میخواهند،چه میگویند،چه باید بگویند واین روش خیلی هم تاثیر گزار هست ودر بین مردم به خوبی پزیرفته شده است.

بنا براین دوستان که از مسدود شدن این شبکه تلویزیونی خرسند هستند باید به این سئوال پاسخ دهند که: آیا اگر روزی یک رسانه ای مورد علاقه شما توسط دولت مسدود شود باز هم همین واکنش را نشان خواهید داد؟ آیا صدایی فغان و ناله ای تان گوش فلک را کر نخواهد کرد؟

باید توجه داشته باشیم که بنا است که حکومت افغانستان یک حکومت دموکراتیک باشد وطبق قانون اساسی همه به طور یک سان از حق وحقوق خود استفاده کنند که انصافا"تا کنون حداقل در قسمت رسانه ها ونشریات این حقوق رعایت شده است وتمام افتخار دولت کرزی همین آزادی بیان واعلام نظرات تمام اقشار مختلف جامعه در هرمقام وومنزلت ولباس بوده، از تلویزیون طلوع تا تمدن والبته امروز، اما از این به بعد باید شاهد بستن وخفه کردن رسانه های مختلف به بهانه های واهی باشیم. در حقیقت اصرار بزرگان وتیکه داران دین برای بستن این شبکه ای تلویزیونی در کوتاه مدت باعث همدلی وهمیاری ملت زخمی افغانستان نخواهد شد ودر دراز مدت به ضرر تمام اقشار جامعه حتی همان های که باعث بستن این شبکه شده است خواهد شد.

با تمام این اوصاف به عقیده نگارنده همان طور که پخش رقص وپای کوبی در ایام عاشورا وغرق کردن هزاران کتاب در رود هلمند زشت ودور از شان انسانیت است، تعطیل کردن یک شبکه تلویز یونی بدون محاکمه قضایی هم یک کار زشت وناپسند است.


نظرات خوانندگان :

۱۳۸۹چهارشنبه ۱۳ اسد :آرزو موسوی:

جناب حيدري به راه رفته اي. راه دعا را گم كرده اي. برداشتي كه از دولت دموكراتيك كرده اي بسيار دور از معناي واقعي دموكراسي است.
در كدام دموكراسي ديده شده كه بدگويي از ديگران بكني؟ در حوزه دموكراسي حق داري از خود تعريف كني و خود را به عنوان يكي از بستگان خداوند!! هم معرفي كني؛ ولي حق نداري از ديگران بدگويي كني و توهين به ديگران نمايي. تلويزيون امروز ده ها بار يك مذهب و يك ملت را به چالش گرفت. متأسفانه بعضي از دوستان ما به قول قديمي ها "بي خلطه فير مي كنه." تلويزيون امروز سزايش همان بود. اين بنده خدا كابلي مدتي در ايران بوده و به جا به جاي بعضي از كالاهايي در آن جا دست زده. كم و بيشي دست درازي كرده و در همين رابطه خود و بستگانش حبس شده،‌ حالا تمام مذهب و پيروان يك مذهب را به چالش مي گيرد. او هم بايد توجه داشته باشد كه ايران از همه شيعيان دنيا نمايندگي نمي كند و آقاي محسني از همه شيعيان افغانستان. پس بهتر است حد خود را بشناسد،‌ اگر خودش را نمي شناسد. اين اقدام دولت خيلي هم منطقي و عاقلانه است.

****

فرید احمد ۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۳ اسد

دوست عزیز جناب حیدری سلام!
اصل گپ شما درست که کار باید از راه خودش انجام شود. اما بعضی وقت ها اتفاقات می افتد که در علم حقوق به آن فورس ماژور گفته می شود. یعنی نوعی حالت اضطرار که حتی در شریعت گفته اند گوشت خر خوردن به از مردن. مساله تلویزیون امروز نیز به همین وضعیت رسیده بود. شکر الحمد لله که تا حالا برنامه های این تلویزیون را مشاهده نکرده ای. این تلویزیون از اول که درست شد هدف خاص داشت و آن ایجاد جنگ قومی و مذهبی بود. مساله تنها به پخش فیلم های مستهجن از این شبکه که شورای علمای سراسری به آن اعتراض داشت یا پخش موزیک در عاشورا یا پخش مداوم کشتی کج که حتی در کشورهای اروپایی پخش آن مجاز نیست- نیست. این شبکه چند بار علیه کشورهای همسایه چون ایران یا پاکستان تظاهرات راه انداخت و پرچم ایران را به آتش کشید. که موجب تحریکات علیه مهاجرین شد و وزیر خارجه ایران رسما مصاحبه کرد که به همین جهت با مهاجران برخورد دیگری خواهد کرد. مشکل هم این نبود که روی کدام موضوع مهم این کار را کرده باشد. پارسال به خاطر آبریزی دریای هملند تظاهرات کرد و امسال بخاطر اعدام قاچاقچیان پشتون در ایران. در عاشورا معمولا این تلویزیون شبنامه های به عنوان حرام بودن مراسم عاشورا پخش می کند در حالی که خودش کاملا لاییک است. این بدین معنا است که گردانندگان این تلویزیون از هر حربه برای ضربه به دیگران استفاده می کند.
شما بسیار بی خبرید که گفته اید تنها مذهبی های شیعه از این اقدام کرزی خوش شده اند. اولا کرزی بخاطر مذهبی های شیعه این کار را نکرد. کرزی می داند که هزاره ها در کابل اکنون به خاطر عملکرد شئونیستی او و تیمش تبدیل به انبار باروت شده اند. نجیب کابلی مدیر تلویزیون امروز نیز هی روی این انبار باروت پطرول می ریخت. کرزی ترس داشت که این کار تلویزیون امروز تبدیل به یک بحران شود.
دیگر این که تنها مذهبی ها آن هم از شیعه ها از این اقدام دولت خوش نشدند. به همین جهت هیچ کس علیه این اقدام کرزی اعتراض نکرد. از سنی و شیعه از مذهبی و غیر مذهبی. مثلا قبلا این تلویزیون با حاج کاظم یزدانی و برخی دیگر از روشنفکران هزاره مصاحبه می گرفت و علیه آقای محسنی پخش می کرد که این روشنفکران از جمله استاد یزدانی شدیدا این اقدام را مردود و سو استفاده دانست. در واکنش به بسته شدن تلویزیون امروز اکثر سکولارهای جامعه هزاره و حتی افغانستان نیز خوش شدند. یک نگاه به وبسایتها و بلاگهای دوستان بینداز مانند نسیم فکرت، سخیداد هاتف و دیگران ...
در ضمن نجیب کابلی و رفقایش تنها مجری سیاستهای شیطنت آمیز برخی قدرتهای دخیل در افغانستان است و هیچ نوع مخ و فکر و اندیشه مفید و صائبی پشت تلویزیون امروز وجود نداشت و گرنه به پخش اندیشه می پرداخت نه کشتی کج یا موسیقی و فیلم مبتذل و یا فحش به قوم و مذهب خاص.

دوست عزیز موفق باشی. فقط پیش خوره توغ کده نوشته کو!

****

حصيف بهمن بدخشاني ۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۳ اسد

حيدري بزرگوار هميش وبلاگت را مي خوانم و از آدرس گنك حرف نمي زنم آدرسم بالا هست كه بشناسي ام ، وبلاگ نويس هستم در كابل ،

رفيق من از جمله اي مخالفان سرسخت تلويزيون امروز هستم و از جمله كارهاي رئيس جمهور همين كارش خيلي خوشم آمد ، آشنا ! چون در بالانوشته اي كه اصلا هيچ برنامه اين تلويزيون را نديده ايد همن حرف پايين تان را رد مي كند كه گفتيد ، تلويزيون امروز دست اندر كاران ورزيده اي دارد.

تلويوزيون امروز يكي از شبكه هاي بود كه فحشا و سكس را دريك كشور اسلامي چون افغانستان رشد مي داد. واولين تلويزيون بود كه فلم هاي برهنه را در روز عاشورا آزادانه پخش مي كرد.

نجيب كابي رئيس اين شبكه از جمله كساني هست كه ميخواست از همين طريق نام بكشد ، و از طريق همين شبكه نام هم كشيد ،
اگر فكرت باشد در افغانستان همين قسم است هركه به دين توهين كرد و هر كسي تحقير كرد باز زود مشهور مي شود

مي دانم شما شايد به طرف دار تلويزيون امروز بخاطر هستيد كه مخالف ايران بود، اين را بياد نبريد كه تقريبا كمتر از نصف جمعيت افغانستان از ايران نان مي خورد ، ايران ما را در روز هاي خيلي بد مان پناه داده است،

نجيب كابلي تظاهرات را به جان ايران در كابل به راه مي انداخت دليل اش اين بود همين سوزه اي دل مردم شده بود ، نجيب كابل اگر بخاطر اعدام افغان ها در ايران تظاهرات مي كند چرا بخاطر كشته شدن اشخاص هلمندي و كنرهار ي و كندزي كه توسط خارجي كشته ميشوند تظاهرات نمي كند.
نجيب كابلي با تلويزيونش چرا به حملات انتحاري كه صد بي گناه را مي كشد اعتراض نمي كند.

نجيب كابلي محسني را با كدام دليل مذدور ايران خطاب مي كند ، محسني كه بزرگتر عالم افغانستان هست

اميداورم هستم كمي دقت كنيد ومرا ببخشيد پراگنده نوشته ام

***

سیف ا لله سفری ۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۳ اسد

سلام به همه،
با تشکر از احساس نیکی اقای حیدری،
ولی به گفته ی خود تان شما حتی برنامه های این شبکه را تعقیب نکردید پس چطور از یک تلویزون که هدفش واضیح و معلوم باشد که جز تفریقه بین مذاهب دیگر کاری نداشت حمایت میکنید؟من نجیب الله کابلی را تا جای میشناسم .
او کسی هست که حتی لیاقت حرف گفتن را ندارد او را از همکوچه های او بپرسید که واقعا او کی است؟ این که من ادعا دارم که او شخصیت خوبی نیست به این معنی نیست که ما همه خوب هستیم و تنها اقای کابلی بد است،
من برنامه های این شبکه را تعقیب میکردم و خود شخص کابلی را هم با چشم خودم دیدم که او چه کار ها میکرد و چی میگفت،لازیم نمیدانم همه حرفها را در مورد او بیگویم ولی یقین دارم که اهداف او زید شیعه و هزاره بود او از وضعیت کنونی سخت رنج میبرد که چرا مذهب شیعه در قانون اساسی افغانستان به رسمیت شناخته شده. هر رسانه ی که به منافع ملی ما صدمه وارد کنه او قابل بخشیدن نیست چه رسدکه به او

اجازه ی فعالیت داد.

****

امیر ۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۳ اسد

با سلام واحترام .
بنده ضمن احترام به نظر آقای شیر محمد حیدری ، می خواهم دقت بیشتر شان را متوجه این سئوال کنم که چرا در افغانستانیکه آزادی بیان درآن بیش از سایر کشورهای منطقه وهمسایه است وخودتان لا اقل درمورد مطبوعات به آن اذعان کرده اید ؛ این تلویزیون مسدود شده است ؟.
به نظر من بهتر بود که شما در این مورد سکوت می کردید وچیزی نمی نویشتید ویک نویسنده مطلع از برنامه های شبکه در باره آن قلم فرسایی می کرد .
برادر من ! رسانه ها دریک کشور زبان فرهنگ مردم آن کشور است بنا براین باید انعکاس دهنده عنعنات وفرهنگ وآداب ورسوم آن مردم باشد امایکی ازمشخصه های اصلی تلویزیون امروز ، ترویج سکس وبی بندوباری وخشونت بود وبه همین جهت مورد نفرت تمام اقشار متدین جامعه افغانستان بود ودرست به همین دلیل با رهابرنامه های آن مورد اعتراض اقشار گوناگون اعم از شیعه وسنی قرار گرفت که با مقاومت وبی توجهی دولت روبرو شدواین مقاومت بالاخره درهم شکسته شد .
یکی دیگر از مسئولیت های رسانه ها ، حراست از استقلال وامنیت ووحدت ویک پاچگی کشور است در صورتیکه یکی ازکارکرد های منفی مهم دیگر این تلویزیون ، ایجاد اختلاف بین شیعه وسنی با پخش سخنرانی ها ی افراطیون دو طرف بود .
بنا براین ساده لوحانه است اگر مسدود شدن این تلویزیون را معلول اعمال نفوذ چند روحانی شیعه بدانیم یا آنرا طبق پیش داوری معمول دربین قشر روشن فکر، به خارج از مرزها نسبت بدهیم .
اضافه براین آزادی مطلق وبی قید رسانه ها حتی درغرب که زادگاه آن است نیز تجربه نا موفقی بوده است لذا آنان اصولی را برای کار رسانه ها تدوین کرده اند پس چرا ما راه تجربه شده آنان را دوباره بپیماییم ؟ لیبرال ها هم دموکراسی راتنها درچوکات اصول ومبانی پذیرفته شده خودشان قبول دارند نه به صورت مطلق .

به هر صورت ، اگرشما شناخت کافی از برنامه های این تلویزیون می داشتید بعید بود چنین مقاله ای می نویشتید .

****

شیرمحمد حیدری(میرافغان) ۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۳ اسد

سلام وعرض ارادت به تمامی خوانندگان سایت جمهوری سکوت. مخصوصا" عزیزانی که برای مطلب این حقیر کامنت گذاشته اند.
حقیقتا" نظرات آنقدر مفید وپرمحتوا وگویا است که بنده هیچ حرفی برای گفتن ندارم. جز اینکه عرض کنم حق با شما است.
تحریر این مطلب دوعلت میتواند داشته باشد.
1- ندیدن برنامه های این شبکه تلویزیونی ودوری از وطن.
2- نگرانی بابت اینکه مسدود کردن این شبکه بیشتر سیاسی باشد تا یک مسئله (خطرفرهنگی) وتحت فشار افراد خاص! اگر وافعا" نظر اکثریت جامعه این بوده باید به دولت جناب کرزی تبریک گفت.

اما باز هم عرض میکنم این کار"مسدود"کردن این شبکه باید از طریق مراجع قانونی انجام میشد.

****

اختر نجفی جاغوری ۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۳ اسد

سلام حیدری بزرگوار!

جنابعالی شما که نه برنامه های این شبکه را دیده اید و نه شنیده اید، چرا نادیده و ناشنیده قضاوت می کنید؟ پس کوشش کنید که ببینید و بخوانید، بعدا قضاوت کنید.(ناخوانده امضا نکن که پشیمانی دارد)

****

حسن مسافر ۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۳ اسد

آقای حیدری سلام

به نظر من آقای کرزی و تیم تمامیت تمامیت خواه ایشان چنین عمل کردند:

در ادامه زنجیره فعالیت تبلیغاتی و عملیاتی در بازی شطرنج با سرنوشت سایر اقوام کشور، اول به تلویزیون امروز دستور داده شد تا به تبلیغات زهر آگین بر علیه شیعیان که بدنه اصلی آن را هزاره ها تشکیل می‌دهد، شروع کنند.

از آنجاییکه قرار بود دست آقای کرزی و تیم تمامیت خواه ایشان در مورد بدقولی وعده سرخرمن با محقق و خلیلی با وجود یاد آوری حکایت گوساله از طرف محقق به ایشان، باز شدنی بود، این تلویزیون به عنوان گوسفند قربانی پرورانده شد. اما قرار شد تفاوت آن با گوسفند قربانی واقعی آن باشد که فقط گوشه گوش این گوسفند اندکی جراحت ببیند تا خون جاری شده از آن برای نوشتن تعویذ فریب وقرارداد های حکایت گوساله ای دوباره مورد استفاده آن تیم قرار گیرد.

بعد از باز شدن دست آقای کرزی در مورد رسیدگی به تاراج و کشتار هزاره ها از طرف کوچی ها که به کمک ضمنی تیم آقای کرزی صورت گرفت و بعد از محروم کردن هزاره ها از کابینه و یا جا دادن شان در کابینه با آن وضع فجیع، نوبت نیشتر زدن در گوشه گوش گوسفند رسید.

این خون گرفتن مثل درمان های قدیم شاید هم برای صحت و سلامتی دست اندرکاران آن تلویزیون مفید باشد. زیرا آن دست اندرکاران را که پیش از رسیدن حواریون ملا عمر در کابل، کار تکفیر و تفسیق شیعیان ـ هزاره گان را شروع نموده اند، کسی متهم، مورد بازپرسی، محاکمه یا مجازات ننموده است. و بدینسان نقاب مظلومیت رسمی را بر چهره کریه آنها بسته اند. تا بتوانند آن‌ها برای خود تبلیغ کنند که قربانیان ناجوانمردی (نمی‌گویند بیعدالتی یا بی قانونی) اند. یعنی هنوز برخورد با مسایل را از روی جوانمردی مثل دوران امیر عبدالرحمن خون آشام می‌سنجند نه از روی قانونیت و یا عدالت.

در این بازی تیم آقای کرزی هم شهید هم غازی هم فاتح با غنیمت از میدان جنگ بیرون می‌آید. چون این تیم یاد گرفته است تا بازی را طوری ترتیب، تنظیم و اجرا نماید که خود کوزه و خود کوزه گر و خود گل کوزه وخود کوزه خر باشد. تمامیت خواهی یعنی اینکه در تمام بازی همه چیز در دست تمامیت خواهان است.

نتیجه بستن این دستگاه موجب ایجاد پیشینه ای می‌شود که با تمسک به آن قرار است تیم آقای کرزی رسانه‌های را در آینده ببندند که قرار است واقعیت‌های دردناکی را پوشش خبری دهد که آن تیم با آوردن طالبان برای ایجاد آن واقعیت‌های درد ناک زمینه سازی می‌کنند.

اما دست اندرکاران آن تلویزیون با تغییر نام و یا به بهانه «زیر سرپرستی مدیریت جدید» و یا ترفند های دیگری به کار خود جری تر ادامه خواهد داد. چنانچه در بخش عملیاتی کوچی های آقای کرزی همین کار را می کنند.

اظهار آنی خوشی و غم بدون در نظر داشت مسایل پشت پرده ترفند، تداوم برخورد ساده لوحانه مردم ما را می رساند.

****

علی سینا ۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۳ اسد

خدمت تمام دوستان سلام!

آقایی حیدری فکر کنم که خیلی پرخورده بودی که ای چرندیات ره نوشتی. امید است که درآینده ها همچو اشتباهی ره تکرار نکنی. چون همیشه بدون آگاهی داشتن کاری ره انجام دادن و یا حرفی ره گفتن، سبب می شه که آدم را بدخت کنه. بنابراین اول آگاهی خوده کامل کو و بعد کاری انجام بتی و یا هم حرفی ره بگو. نادیده آب موزه از پای کشیدن اشتباه است. و یا هم به کر کر رامه راه رفتن.

****

لیا قت علی محمدی ۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۳ اسد

سلام به آ قای شیر محمد حیدری

امید وارم که بسلامت باشی و همراه با خوانواده و دوستان در امان خدا وند باشید.
من یکی از کسا نی هستم که مدام از ویبلاگ شما (دلنوشته های غـــــــربت از تهــــــــران) دیدن میکنم.
اما را جع به این مقا له شما با ید بگویم که از جنا بعالی بعید است که در باره تصمیم شورای وزیران در رابطه به بسته شدن یک رسانه که مدام مذهب ما را تخریب میکرد و تلاش داشت که از این طریق دیگران را بر علیه ما تحریک کند، چنین اظها ر نظر کنید. این تلویزیون داشت به مردم کم سواد افغانستان میگفت که شیعه مسلمان نیست و آنچه را که شیعیان انجام میدهند خلاف اصول اسلامی است.

خوب بود که در این رابطه کمی تحقیق کرده بعدا مینویشتی.

بسلامت با شی

****

آگاه ۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۳ اسد

آقای شیر محمد شما که خود را صاحب نظر واهل قلم قلمداد می کنید بگویید که وظیفه یک رسانه چیست؟
آیا اختلاف وایجاد واگراسی سیاسی در جامعه هست؟! یا همگرای ملی؟

کار این تلویزیون ایجاد اختلاف و تنش در سطح جامعه و فضای سیاسی کشور بود به این دلیل که از وظیفه ای خود تخطی کرده است. مسدود گردیده نه دلیل دیگری پس مسدودشدنش برحسب وظیفه نهاد مربوطه ای دولتی بوده نه جهت به نفع یک قشر خاص مذهبی وقومی که شما برای این رسانه اشک تمساحی می ریزانید.

****

شیرمحمد حیدری(میرافغان) ۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۳ اسد

سلام مجدد.
خواهشمند است دوستان توجه کنند ومطلب را به دقت بخوانند.
متاسفم! کم کم دارد سوی تفاهم پیش می آید.
دوستان عزیز!
اصل موضوع در مورد نحوه ای برخورد و مسدود شدن این شبکه تلویزیونی وپیامد های بعدی آن میباشد.

این حقیر در ابتدایی مطلب بی طرفی خودم را اعلام کردم.

****

عظيم ابراهيمي ۱۳۸۹ چهارشنبه ۱۳ اسد

بلاخره شيخ اصف كارش را كرد همراه پسرعمويش جناب كرزاي

****

علی ۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۴ اسد

بس است به خدا! یک کم جدی تر فکر کنیم!!
من با طرز تفکر آقای حیدری و امثالهم کم و بیش آشنا هستم. ایشان از آن دسته آدمهایی هستند که با جو افغانستان زیاد آشنا نیستند. خیلی از مهاجرینی که از ایران به افغانستان برمی گردند مانند ایشان یک روحیه، تفکر و اخلاق ساده لوحانه دارند. فکر می کنند که همه چیز باید قانونی و پاک اجرا شود. متاسفانه اکثر مهاجرین این طوری هستند. البته بعد از مدتی که در کابل زندگی کنند و با نژادپرستی ها، تبعیض ها و توهین شدنها روبرو شوند می فهمند که مکانیزم و سیستم عملی افغانستان چگونه است و خود را وفق جنگل خواهند کرد. خدمت برادر حیدری عرض کنم که بعضی وقتها، یعنی در بعضی شرایط خاص، مانند شرایط افغانستان، نمی شود که عدالت فدای نحوه اجرای عدالت شود. یعنی اینکه این زمان، زمان فانتزی بازی و الگانت بازی نیست. زمان نتیجه گرفتن است. به اصطلاح زمان شوله خوردن و پرده خود را کردن است.
خلاصه اینکه از خواب خرگوشی بیدار شویم و یک کم عملی فکر کنیم و از توءری بازی و خود گیج کردنها دست برداریم و گلیم خود را از آب بیرون بکشیم. انقدر کامنت بازیهای بیهوده و دور خود چرخیدنها و نالیدن ها فایده ندارد. سخت باید کوشش کرد و در مقابل ناملایمتی های همدیگر صبور باشیم که متحد باقی بمانیم. این طور نشود که برای سرگرمی خود و دیگران بشینیم در این وبسایت با لغات بازی کنیم و فردای کار هیچ چیزی نکرده باشیم.

با احترام زیاد به برادر حیدری و همه

****

بیگم ۱۳۸۹ پنج شنبه ۱۴ اسد

آقای حیدری سلام بر شما! قطع نظر از اینکه تلویزیون امروز خوب بوده یا بد ، شما چگونه در مورد تلویزیونی که حتی یکبار هم برنامه های آنرا نگاه نکرده اید ، نظر میدهید؟

من نمیگویم کار خوبی شده و یا کار بدی فقط خیلی تعجب کردم که شما در مورد چیزی حرف میزنید که خود آن را ندیده اید. اینرا چگونه میشود تعبیر کرد؟