درباره من

عکس من
تهران, Iran
با سلام؛ این وبلاگ برای آرشیو نوشته هایم است. به عبارت یک بک آب به حساب می اید.بنا براین خیلی دیر به اینجا سر میزنم در صورت که با نویسنده کار ضروری دارید، لطفا" به این http://hydari44.blogfa.com/ وبلاگ بیاید و یابا این ایمیل تماس بگیرد hydarie@yahoo.comبا تشکر

۱۳۹۱ فروردین ۲۸, دوشنبه

پا، جای پای پدر

گفت وبلاگ بساز!



گفتم: نه!



دوباره گفت!. . . و آنقدر اصرار کرد تا در بلاگفا یک وبلاگ برایش ایجاد کردم.



دلیل مخالفتم سن وسالش بود واینکه او دراین سن باید فکر درس ومشقش باشد وبه قول معروف شش دونگ هواسش به درس باشد ونه چیزی دیگری اما از طرفی داشتن یک وبلاگ را حق طبیعی او میدانستم واز اینکه از داشتن وبلاگ محرومش کنم ناراحت بودم.



سر انجام بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم، با ایجاد وبلاگ موافقت کردم اما مشکلی که داشتم این بود که نمیدانستم او در این سن وسال چه چیزی در وبلاگش میخواهد نشر کند.



در این مورد هم فکر کردم وبه این نتیجه رسیدم که نباید از او بپرسم که چه مینویسد بلکه بهتر است به او فرصت دهم و صبر وحوصله به خرج دهم وبا دوچشمم ببینم که چه مینویسد.



وبلاگ را که به او تحویل دادم اولین کاری که کرد تغییر رمز ورود آن بود و از آن لحظه به بعد دیگر وبلاگ، خانه ی شخصی ومحل نشر تفکرات نوجوانانه ی او است.



در اولین مطلبی که نشر کرده است دوموضوع برایم جالب بود.



۱-: وبلاگ را برای دورکردن((کمی)) از غم وغصه هایش ایجاد کرده است.



۲- در وبلاگش همه چیز واز همه جا((به جز مسائل سیاسی))نشر خواهدکرد.



با خودم گفتم واقعا" یک نوجوان ۱۳ ساله چه غم وغصه خواهد داشت؟! وبعد گفتم خب باید صبر کرد ودید. ودیگر اینکه خوشحالم که از مسائل سیاسی دوری نموده ودر باره اش چیزی نمی نویسد زیرا کمترین فایده ی دوری از سیاست این است که مردم بی پدر ومادر نمی گویند.

http://javan2021.blogfa.com/

اگر دوست دارید سری به وبلاگ او بزنید/

آمایش هفت!!! آرامش ظاهری اضطراب درونی

 
اشاره:
این روزها کارمندان زحمت کش و شریف اداره اتباع سخت مشغول خدمت رسانی به مهاجرین افغانستانی مقیم ایران هستند.
همانطور که قبلا" در همین وبلاگ اشاره کرده بودم مهاجرین به دودسته تقسیم شده اند قانونی وغیر قانونی! آنهایی که به اصطلاح غیر قانونی هستند فعلا" گیج ومبهوت به جای نامعلومی خیره شده اند، انگار یک وزنه سنگینی به ملاج شان اصابت کرده وآنها عنان اختیار را از دست داده وبدون اینکه بتوانند فکری بکنند وتصمیمی بگیرند بی اختیار به محل های تعیین تکلیف مراجعه نموده وبرگه باز گشت به افغانستان را دریافت میکنند ومرتب زیر لب میگویند چه فکر میکردیم چه شد..(( در این مورد بعدا" مفصل خواهم نوشت)) اما فعلا" میرویم سر اصل مطلب که همان آمایش هفت میباشد.



کارت بیمه درمانی

طبق اعلام قبلی مهاجرینی که به اصطلاح قانونی هستند بیمه حوادث وسلامت میشوند واین وعده در آمایش هفت توسط شرکت بیمه البرز عملی شده است.

در کل این طرح مفید است ولی متاسفانه احتیاجات ضروری و واقعی مهاجرین را بر طرف نمیکند به همین علت مردم به گرمی استقبال نمیکنند. آنهایکه اطلاع دارند این بیمه اختیاری است ونه اجباری، پول حق بیمه را وارز نمیکنند وعده زیادی فکر میکنند این بیمه مانند هزینه شهرداری اجباری است هزینه ای حق بیمه را وارز میکنند این در حالی است که این بیمه کاملا" اختیاری میباشد که متاسفانه در اکثر پایگاه های توضیع کارت آمایش هفت اطلاع رسانی به صورت صحیح ارائه نشده است. علت اصلی استقبال سرد مهاجرین این است که خدمات این بیمه خاص است به این صورت که بیمار تا زمانیکه میتواند راه برود هزینه اش را خودش باید پرداخت کند مانند سرما خوردگی ها وحساسیت های فصلی وبیماری های که به بیمارستان مراجعه نمیکنند وجهت مداوا به مطب های شخصی وداروخانه های محلی میروند که هزینه مراجعه به چنین مکان های که اتفاقا" خیلی هم زیاد وسنگین است از جانب شرکت بیمه البرز پرداخت نمیشود و طبق اعلام شرکت بیمه هر زمان که بیمار جهت مداوا به بیمارستانی مراجعه نموده وطبق گواهی پزشک معالج (تسویه حساب با حساب داری بیمارستان) آنوقت با اما واگر های فراوان قسمتی از هزینه ها با مراحل سخت اداری توسط بیمه البرزواقع در مرکز تهران یعنی خیابان امیر کبیر پرداخت خواهد.

بیمه وکمک سازمان ملل
در دفتر سازمان ملل متحد در تهران نهادی است که به بیماران مهاجرین افغانستانی کمک مالی میکنند واین کار خیر سالهای زیادی است که ادامه دارد البته نباید از نظر دور داشت که این کمکها در سالهای اخیر هم کاهش چشم گیری داشته وهم مراحل اداری اش سخت تر شده است.(بحث آن در این مقاله نمیگنجد)با اجرای شدن طرح بیمه سلامت مهاجرین افغانستانی در ایران به احتمال بسیار فراوان کمک های مستقیم سازمان ملل متحد به مهاجرین قطع خواهد شد که اگر این اتفاق بیفتتد، این طرح به خودی خود اجباری خواهد شد.

لازم به توضیح است که بخشی از هزینه های بیمه توسط کشور های خارجی تامین شده است بنا بر این هیچ عقل سلیمی نمیپزیرد وانتظار ندارد که یک کشور ویا نهاد(خییر) کمک کننده به یک مناسبت دردو محل کمک کنند بنا براین قطع شدن کمک های مالی دفتر ملل متحد نباید دور از انتظاروباعث تعجب ما بشود .

کارتهای شناسایی

شکل ظاهری کارت ها تغییر کرده واز کیفیت مطلوبی برخودار میباشد ودیگر مشکل نگهداری از قبیل اندازه وباز شدن پرس را ندارد اما یک تغییر بسیار مهم هم در متن کارت ها انجام گرفته است که باید حقوق دانان به آنها توجه کنند. روی کارت قبلا" نوشته شد بود"کارت خروج از کشور مدت دار" ودر آمایش هفت این نوشته به"اقامت موقت" تغییر کرده است که از لحاظ قانونی تفاوت های بسیاری دارد.

در ادبیات فارسی "اقامت" یعنی آرامش وبه آرآمش رسیدن ودر ظاهر قضیه مهاجرین در ایران به این آرامش رسیده اند. بعد از طرح آمایش هفت که هم اکنون در حال اجرا شدن است حدود یک میلیون مهاجر دارای کارت شنا سایی (اقامت موقت) بیمه حوادث وسلامت وکارت کارگری برای کار کردن در اختیار دارند وشنیده ها حاکی از آن است که برخورد کارمندان اداره اتباع نسبت به سالهای گذشته مناسبتر وانسانی تر شده است







آرامش ظاهری



با شنیدن اخبار اجرا شدن طرح آمایش ۷ در ایران، کسانیکه در خارج از ایران زندگی میکنند ویا اخبار را به صورت بولتن وار میخوانند ودنبال میکنند ایران برای یک میلیون مهاجر افغانستانی که به اصطلاح قانونی هستند کم کم به مدینه فاضله نزدیک میشود از نگاه این افراد مهاجرین افغانستانی دارای کارتهای شنا سایی اقامت موقت برای زندگی کردن هستند ودارای کارت کارگری برای کارکردن وصاحب کارت بیمه درمانی برای مداوا خود میباشند وفرزندان آنها از مدرسه تا دانشگاه تحصیل میکنند وسقفی اجاره ای برای زندگی برای خود دارند.
حال اگر کلی وتئوری از بیرون به قضایا نگاهی بیندازیم همه چیز عالی به نظر می آید واز نظر جامعه شناسان چنین وضعیت زندگی برای یک مهاجر ایده آل است ونباید باعث گیله وشکایت کسی بشود که اگر چنین باشد بدون شک زیاده وخواهی خواهد بود


اضطراب درونی


با تمام این تفاسیر حقیقت این است که مهاجرین اصلا"به آرامش نرسیده ونخواهد رسید.!
اینکه مهاجرین برای ادامه زندگی خود در ایران نگران ومضطرب هستند شکی نیست اما نباید فراموش کرد که این اضطراب ونگرانی در بین جامعه مهاجر متفاوت است وبه دسته های مختلفی تقسیم میشود. عده که در این ۳۰ سال گذشته توانسته اند گلیم خود را از آب بیرون بکشند وبه اصطلاح مایه دار شده اند واکنون در خانه ای زندگی میکنند که اسما" مال خودشان است وماشینی سوار میشوند که با پول خود خریده اند، در چنین روز های سئوالی که میپرسند این است که: آیا بعد از توضیع کارت آمایش۷ میشود گواهینامه رانندگی گرفت؟ ویا سندماشین وملک مان را بنام خود مان ثبت کرد؟ آیا جواز کسپ وکار میدهند؟و...

عده دیگرکه به تازگی سر توی سر ها در اروده کم کم در ردیف مایه دار ها قرار میگیرند وهنوز جرئت خرید ملک وماشین را بنام یک فرد ایرانی پیدا نکرده اند برای این عده تردد بین شهری در اولویت اول قرار دارد در حال حاضر تنها چیزی که اهمیت دارد این است که بدون درد سر بتواند دور ایران بچر خد ومسافرت برود وخرید ملک وماشین در مراحل بعدی قرار دارد.

افراد که در بالا از انها یاد شد جز کسانی هستند که خیال بازگشت به افغانستان را ندارند وبرای پرداخت هر گونه هزینه از جانب دولت ایران هیچ مشکلی ندارند وبیشتر نگرانی واضطراب آنها از وضیعت زندگی رفاهی وسرمایه ای که در ایران دارند میباشد.

اما در طرف دیگر قضیه جامعه گارگر مهاجر قرار دارند که از قضا در اکثریت مطلق قرار دارند کسانیکه از گرگ میش صبح تا تاریکی شب جان میکنند تا لقمه نانی بدست آورند وشرمنده زن فرزندشان که چه عرض کنم منت بار دولت ایران نشوند وسر وقت انواع واقسام با عناوین مختلف ودر فصل های مختلف به حساب دولت ایران بریزند تا چهار صباحی بیشتر در دیار غربت جان بکنند وزنده بمانند.

برای این عده ار مهاجرین ادامه زندگی در ایران ممکن نخواهد بود وهر طور که حساب کنیم آنها از پس هزینه های سنگین زندگی در ایران بر نخواهد آمد به همین علت بسیاری از آنها به فکر بازگشت به افغانستان هستند افغانستانی که نه امنیت کافی دارد ونه اقتصاد قوی اما همیشه بین بد بدتر گزینه بد مفید تر است.

نتیجه:

تجربه نشان داده است که این اسامی وتغییر وتحولات روی انواع واقسام برگه های شناسایی مهاجرین در طول 30 سال گذشته هیچ تاثیری مثبت وامتیازی برای آنها نبوده اما در این مرحله وطرح آمایش هفت آن عده که بتواند بر مشکلات مالی واقتصادی غلبه کرده وجان سالم به در ببرد، آیا به آرامش موقت خواهد رسید؟

عصای دست!

عصای دست!

نمیدانم شما در مورد عصا چه جور فکر میکنید ویا اصلا" به آن فکر کرده اید یا نه اما من در طول عمرم بسیار عصا دیدم که در زیر بغل بعضی ها قرار داشته وبه عنوان پای سوم استفاده شده است.




زمانیکه پا به سن میگذاریم بهترین یار وهمدم ما یک عصا میشود که به کمک آن میتوانیم راه برویم وقدم بزنیم وبهترین حسی را هم زمانی داریم که قسمتی از وزنه بدن را او تحمل میکند تا پا های فرسوده ما کمتر خسته شود.



کودک که بودم از زبان پدر ومادرم می شنیدم که میگفت: خداوند به فلانی لطف نموده وبه او فرزند پسری عطا کرده تا در پیری عصای دست او باشد. در آن زمان معنی ومفهوم این جملات را نمی فهمیدم ودر طول دوران کودکی بسیار دیدم که پدرم صورت من ودو برادر بزرگم را میبوسید ورو به مادرم میگفت: خدا این سه طفل را عمر بدهد وبه راه نیک هدایت کند تادرپیری انشا الله عصای دست ما باشد.



سالها از پی هم آمد ورفت ومن در ایام نوجوانی وزمانیکه باید عصای دست پدر ومادرم باشم مسافر دیار غربت شدم ودیار غربت وآب هوایش بی رحم تراز آنی بود که فکر اینکه عصای باشم برای والدینم به یادم بماند وتنها چیزی که توانستم باشم یک موجود زنده که فقط نفس میکشد. همین.!



بعد از تعطیلی مدارس وآغاز فصل گرم تابستان تقریبا" همه والدین نگران گذارندن ایام تعطیلی فرزندان خود هستند که این ایام را درکجا وچگونه سپری کنند وبه سلامت به سال تحصیلی بعد برسند.



در تابستان امسال برای اولین بار فرزند بزرگم را همراه خود به محل کارم آوردم( البته یکروز در میان) تا هم سرش گرم باشد وهم به قول معروف جلوی چشم خودم باشد وخدای نکرده گرفتار دوستان نا باب نشود. در ابتدای کار اصلا" به فکر اینکه در کار های مغازه کمکی برایم باشد نبودم وصرفا" برای اینکه تعطیلات تابستانش به خوبی سپری شود با خودم به محل کارم میبردم.



چند روزی بدین منوال گذشت وکم کم متوجه شدم که حق با پدرم بوده وفرزند می تواند عصای باشد برای والدین البته اگر مانند خودم کم سعادت نباشد.



پسر بزرگم 13 ساله شد



پسر بزرگم ۱۳ ساله شد



پ.ن: حقیر عقیده به وابستگی به هیچ فردی را ندارم حتی اگر اولاد باشد وهمیشه آرزو میکنم درزندگی هیچ وقت محتاج کسی نشوم ولی خدا وکیلی نمیشود منکر این عصای خدا دادی بشوم.



پ.ن:۲ این مطلب را در تاریخ ۲۵/۴/۱۳۹۰ همزمان با آغاز ۱۳ سالگی پسر بزرگم تحریر نمودم تا یادگاری باشد از اولین همکاری وهمیاری مشترک ما در کار های اقتصادی وساختن آینده نه چندان امیداور کننده وبرای روزهای که پسرم مانند من کم سعادت شده ومارا فراموش کند.

حکایت ما وماده گاو شیر((جلغه))

حکایت ما وماده گاو شیر((جلغه))
زمان کمی قدیم تر آنوقت که نوجوانی بیش نبودم وبرای تمرین زندگی وقبول مسئولیت ادامه زندگی باید کاری انجام میدادم تا به قول معروف کم کمک پخته شوم وبتوانم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم.


در آن ایام ماده گاوی داشتیم که مادرم(یادش بخیر) خیلی دوستش داشت شاید اگر اغراق نکنم به اندازه یکی از سه فرزند پسرش به او میرسید وعلوفه مورد نیازش را سر وقت تامین میکرد.

علت این دوست داشتن این بود که این ماده گاو در تمام ایام سال به طور مرتب ومنظم شیر داشت ومن وظیفه داشتم که شاخبند این ماده گاو را بگیرم وپلوان به پلوان ببرم تا او علف خوب بخورد وشیر کافی هم بدهد.

لازم است کمی درمورد واژه(جلغه) توضیح بدهم. واژه جلغه در زبان محلی هزارگی مردم خوات ناهور، به معنی پیوند وپیوسته بودن و ادامه داشتن وقطع نشدن را میدهد. نمیدانم تا چه حد اطلاع دارید که ماده گاوشیر ده در یک سال در یک فصلی مشخص شیر ندارد وبدنشان طوری است که در یک سال مدت شاید یک فصل از شیردادن میمانند واین مدت دربین زنان افغانستان به ایام خانه خشکی معروف است یعنی اینکه در این ایام در خانه نه شیری ونه ماستی ونه دوغی پیدا نمیشود تا اهل منزل استفاده کنند واین در یک خانواده روستای نهایت کم شانسی وبد یومی میباشد. در چنین وضعیتی ما یک ماده گاوی داشتیم که در تمام ایام سال شیر میداد وباید قدرش را میدانستیم.

با این مقدمه نه چندان کوتاه میرویم سر اصل مطلب وآنهم حضور و وضعیت حال حاضر مهاحرین افغانستانی مقیم ایران است.

وضعیت ما مهاجرین دقیقا" وضعیت همان ماده گاو شیر جلغه میباشد به این صورت که حدود دو میلیون ونیم مهاجرتوسط اداره اتباع به دو دسته قانونی وغیر قانونی تقسیم شده است ودر تمام چهار فصل سال به طور مرتب ومنظم به علت های مختلف مشغول پرداخت پول نقد به دولت ایران است. خوب است توضیح بدهم که قبل از طرح شناسایی وساماندهی مهاجرین غیر قانونی در سال 1389 مهاجرین حالت همان ماده گاو های را داشت که در یک فصل شیر نمیدادند واین به مزاج مسئولان اداره اتباع خوش نیامد ودر سال همت مضاعف کار مضاعف دست به ابتکار زدند واین شیر دهی را دائمی ودر تمام فصل سال تبدیل کردند و اکنون در سال جهاد اقتصادی نتیجه آنرا برداشت میکنند.

خب با این توصیف باید عرض کنم که چشم حسود وبخیل کور شود که نبیند سفره همسایه اش پر چرب باکره وماست وپنیر ودوغ باشد وهیچ وقت خانه خشکی را تجربه نکند اما از طرفی هم آرزو میکنم واز خداوند میخواهم که رحم مروت ومهربانی در دل صاحب ومالک این جماعت بیندازد وبه آنها اجازه دهد که بتوانند در محل های مناسب وبدون درد سرومزاحمت تغزیه نموده تا کاملا" شیر ده تر بشوند.

آمین بار ب العامین

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم تیر 1390 توسط ش

۱۳۸۹ اسفند ۲۱, شنبه

رسانه های ایران، مسایل افغانستان، کارشنا سان یکبارمصرف


رسانه های ایران، مسایل افغانستان، کارشنا سان یکبارمصرف

اشاره:
به طور طبیعی تمام رسانه های جهان سعی میکنند از بهترین افراد برای خوراک رسانه ای خود استفاده ببرند ودر این راه خیلی ها شان بودجه مشخصی را در نظر میگیرند وبا استخدام وبه خدمت گرفتن بهترین مجریان وخبرنگاران، ویافتن مجرب ترین کاشناسان در مسایل گوناگون سعی میکنند بهترین ومفید ترین اطلاعات را به مخاطبین خود منتقل کنند.
البته ناگفته پیداست که هیچ رسانه بدون هدف ومنظور مشخصی تاسیس نمیشود وهر کدام بنا بر احتیاجات یک فرد،حکومت،جامعه یا یک موسسه ای تاسیس میشود وهر کدام بنا بر خواست مخاطبین خود برنامه تهیه میکنند وسمع نظر مخاطبین خود می رساند.
این نوشته کوتاه قبل از اینکه یک مطلب در باره رسانه ها وکارکرد ان باشد بیشتر یک درد دل است که به بهانه ای پخش یک برنامه به عنوان"دو، نیم ساعت" که در تاریخ14 اسفند ماه 1389 با حضور هموطنی افغانستانی بنام (میری)که از ایشان به عنوان کارشناس مسایل افغانستان نام برده شد ه بود؛ از شبکه ای شش ایران پخش شد، با هموطنانم میباشد.
رسانه های ایران، مسایل افغانستان، کارشنا سان یکبارمصرف
ایران یکی از کشور های همسایه افغانستان است که همواره مسایل وتحولات که در کشور افغانستان روی میدهد برای این کشور دارای اهمیت فراوان هست.
در این راه رسانه های ایران اعم از نوشتاری، شنیداری ودیداری در مواقع ضروری(موقتی) با نشر مطالبی در باره افغانستان سعی میکنند مخاطبین خود را بی نصیب نگذراند.
در این مورد راهی دوری نمیرویم وبه مساله ای ایجاد پایگاه دائم آمریکا در افغانستان میپردازیم.
بعد از اعلام رسمی حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان در مورد تمایل آمریکا برای ایجاد پایگاه دائم در افغانستان وعلنی شدن این موضوع، کم کم رسانه های ایران هم طبق همان سیاست(اضطرار) اقدام به نشر مطالبی علیه این قرار داد نمودند. و باز هم طبق سیاست مشخص در ابتدا از رسانه نوشتاری مانند روزنامه ها،خبرگزاری ها در فضای مجازی آغاز شد وتا اینکه بلاخره روز شنبه 14 اسفند ماه 1389 رسانه ملی رسما وارد ماجرا شد وبا دعوت از دونفر در برنامه دو، نیم ساعت شبکه شش فعالیت خود را شروع کرد.
در اینجا لازم است به یک موضوع اشاره کنم که نگرانی ایران در باره ای فعالیت های آمریکا در افغانستان کاملا" قابل درک است واستراتژی بد بینی ومنفی نگری بین این دوکشور بر کسی پوشیده نست. به عنوان مثال اگر از هر ده انگشت آمریکا گل ببارد، در ایران آنرا خار میبینند وبرعکس قضیه در آمریکا هم همین طور است. پس خیلی نباید از تفسیر های که در رسانه های ایران میشود نتیجه مثبت ویا منفی بگیریم.
دعوت از کارشناسان یکبار مصرف
قصد توهین به کسی ندارم اما نمیشود از کنار این قضیه براحتی گذشت که ایران هیچ وقت مسایل ورویدار های که در افغانستان میگذرد را جدی نگرفته ونخواهد گرفت وهمیشه از افراد ی دعوت میکند که فقط به درد یک برنامه میخورد ومانند یک بازیگر هرآنچه به او دیکته میشود میگوید به همین علت تا کنون فردی را ندیدم که در باره ای مسایل افغانستان دوباردر رسانه های ایرانی دعوت شده باشد.
در اینجا برای روشن شدن قضیه مثالی میزنم:
در باره مسایل فلسطین ولبنان، شخصی بنام رویوران همیشه یک پای قضیه برای تحلیل وتفسیر اخبار ورویداد هامیباشد حال این تحلیل ها صحیح است ویا غلط کاری ندارم بلکه منظور این است که در باره مسایل افغانستان چنین شخصی نیست.
کارشناس ویا بازیگر؟
تفاوت بین یک کارشناس وبازیگر بیسار زیاد است. بهترین بازیگر کسی است که دیالوک هایش را درست بخواند وطبق خواسته کارگردان نقش آفرینی کند وهرچه خواسته گارگردان را بهترانجام دهد وظیفه اش را خوبتر انجام داده وبه تعهد ش عمل کرده است.
اما زمانیکه پسوند کارشناس بعد از نام شخصی درج میشود، قضیه به کلی فرق میکند ودیگر آن شخص یک بازیگرنیست که هرچه از او بخواهید انجام دهد وهر متن رابخواند بلکه او باید از دانش وآگاهی وتسلط که بر محیط اطراف خود ویا رشته تحصیلی اش دارد متکی باشد واز داشته های علمی خود استفاده کند وجملاتی را بیان کند که مخاطب احساس کند چیزی بر داشته هایش افزوده میشود.
در برنامه مورد بحث واکثر برنامه های که در باره مسایل افغانستان از رسانه ای بصری ایران پخش میشود، متاسفانه چیزی که رعایت نمیشود همین تفاوت بازیگر وکارشناس است.!
در برنامه دونیم ساعت دونفر دعوت شده بودند. یکنفر ایرانی بنام جمشیدیان وشخصی دیگری افغانستانی بنام میری. کارشناس ایرانی اگرچه طبق خواسته های گردانندگان برنامه صحبت میکرد وکلا" مخالف قرارداد ایجاد پایگاه دائم  
آمریکا در افغانستان بود ودر لابلای سخنانش از واژه های ننگین،شرم اور،غیر قابل تحمل، غیر قابل جبران وزیان بار به کرات وبا تاکید ولحن خاصی استفاده میکرد ودر اواخر برنامه با اظهار تاسف از اینکه دولت افغانستان موافق این قرار داد است ومخالفت های که تا امروز شده است بی فایده است زیرا آمریکا از مدت ها قبل کار ساخت این پنج پایگاه مورد در خواستی را شروع کرده است ودر بخشی از سخنانش صریحا" اشاره کردند که امریکا برای تصویب این قرار داد به دشواری مواجه نخواهد شد زیرا نمایندگان حاضر در پارلمان افغانستان، از انجایکه حزبی نیستند وبه صورت مستقل وارد پارلمان شده اند براحتی تدمیح میشوند.! این کار شناس ایرانی با ادبیات که به کار برد تا جای پیش رفت که  به نمایندگان مردم افغانستان در پارلمان توهین کرد وتلویحا انهارا متهم به رشوه خواری، بی مسئولیتی وبی غیرتی کرد.! ولی آنچه که برای من جالب بود این بود در تمام یک ساعت گفتگوی جانب دارانه وخاص، هیچ وقت از قالب یک کار شناس فراتر نرفت وسخنی به زبان نیاود که احساسی وغیر منطقی ویا دروغ باشد بلکه خیلی براحتی حرف هایش را گفت ومنظور خودش که هدف تهیه کنندگان برنامه که همان مخالفت با ایجاد تاسیس پایگاه دائم آمریکا در افغانستان بودرابیان کرد.
اما در طرف دیگر قضیه ومهمان دعوت شده افغانستانی، یعنی جناب(میری) که از ایشان به عنوان کارشناس مسایل افغانستان نامبرده شده بود، متاسفانه آنچه که در سخنان این بزرگوار اصلا" دیده وشنیده نشد شاخصه های یک کارشناس بود.
این حقیر جناب میری را نمیشناسم واصلا" نمیدانم مقیم کجای این دنیای پهناور هستند وخدا میداند که خصومت شخصی ندارم ولی این حق را به خودم میدهم که اولا" به عنوان یک بیننده ودوما" به عنوان یک افغانستانی، نظرات خودم را در باره سخنان ایشان بگویم سخنان که به مدت یک ساعت از یک رسانه بیگانه وبا هدف مشخص تهیه شده بود. امید وارم ایشان (اگر این مطلب را در فضای مجازی مطالعه کردند) از منی حقیر دلخور نشودند.
همانوطور که در ابتدای مطلب عرض کردم کارشناس باید مستقل باشد وسخنانش برگرفته ازبر اساس مستندات علمی ویا تجربی بیان شود که این خصیصه در گفتار جناب میری وجود نداشت ایشان متاسفانه مانند یک هنر پیشه هرآنچه ازاو خواسته شد بیان میکرد وحداقل توجه به سخنان کارشناس ایرانی هم نداشت وروی عقایید خودش پافشاری میکرد.
البته ایشان به نکته های هم ایشاره کردند که هرکسی کوچک ترین مطالعه ای  داشته باشد از این اخبار ورویداد ها مطلع هست.
ازجمله سخنان که ایشان بیان کردند این بود که: حضورآمریکا تا کنون جز بد بختی هیچ منفعتی برای ملت افغانسنتان نداشته است.
بیان چنین سخنانی دوعلت دارد:
1- خواسته ای تهیه کنندگان برنامه. در این حالت مقداری نوشته را به جناب میری د اده اند وایشان فقط اجرا کرده است.
2- بی اطلاعی از تحولات ده ساله اخیر افغانستان: در این حالت این طور میشود فرض کرد که ایشان هیچگونه اطلاعی از وضعیت وتغییرات به وجود آمده در ده سال گذشته افغانستان ندارد وهنوز هم در همان دوران سیاه حکومت طالبان زندگی میکنند. این بی اطلاعی تا جای پیش رفت که ایشان اسماعیل خان را وزیر آب وبرق معرفی کرد. این درحالی است که اسماعیل خان هنوزسرپرست وزارت انرژی وآب برق است.
در جای دیگر می فرمایند: مردان به کنار! اگر یکی از پایگاه های ناتو را به زنان افغانستان بدهند دیگر اثری از طالب در افغانستان نخواهید دید.!
واقعا" از روی چه منطق وبا چه استید لالی باید این گونه موضوع گیری کرد؟! 
در اواخر برنامه با اینکه کارشناس ایرانی در باره ای تاسیس پایگاه دائم آمریکا در افغانستان تقریبا" همه چیز را تمام شده میدانست، ولی جناب میری تضمین کردند که این قرارداد به هیچ وجه امضا نخواهد شد وبهترین دلیل ایشان مخالفت  حزب اسلامی، گروه طالبان واسماعیل خان بود.
نتیجه:
در نتیجه توجه خوانندگان را به چند مورد جلب میکنم.
1- امید وارم این مطلب توهین به کسی تلقی نشود.
2- استارت مخالفت در رسانه ای ملی ایران زده شده واز این به بعد ما شاهد کارشناسانی افغانستانی(هزاره) در شبکه های تلویزیون ایرانی خواهیم بود. بنا براین انتظار میرود قبل از اینکه پای این افراد به استودیوی یکی از این شبکه ها برسد، دو مساله را فراموش نکنند. اول تخصص وتبحر در مود موضوع که بحث خواهد شد.دوم استقلال فکری، عقیدتی، ومهم تر از همه عنوان افغانستانی بودنش را نباید فراموش کنند زیرا کوچک ترین اشتباه ولغزش در گفتار وموضع گیری مساوی است با آبروی یک ملت.
3- کسانیکه در چنین برنامه های دعوت میشوند، اگر به عنوان یک شهروند وفرد عادی حضور داشته باشند ومطالبی را بیان کنند که مستند ومستدل نباشد، خیلی اهمیت ندارد ولی زماینکه به عنوان کارشناس ومتخصص دعوت میشوند دیگر مساله از حالت فردی خارج شده و وارد فاز ملی میشود.
3- موضوع که متاسفانه خیلی زننده وغیر قابل تحمل است توهین به مسئولان مملکتی است. در برنامه که با حضور جناب میری اجرا شد یک مساله تاسف بار روی داد وآنهم زمانی بود که کارشناس ایرانی نمایندگان پارلمان افغانستان را متم به بی کفایتی،بی غیرتی وبی مسئولیتی کرد که در اینجا جناب میری به جای موضوع گیری و رد این اتهام فقط سر به علامت تایید تکان میداد.
4- مسئولان رسانه ای ایران باید متوجه باشند که افغانستان، افریقا نیست ومردم افغانستان هم عرب نیستند واکثر برنامه های شبکه های ایرانی در افغانسنان روئیت میشود ومردم افغانستان هم فارسی زبان هستند ودر مسایل سیاسی هم دارای درک کافی میباشند. ونمایندگان حاضر در پارلمان مخصوصآ انهایکه برای اولین بار واردپارلمان شده اند انسانهای بی کفایت بی خاصیتی نیستند ودر همین حضور کوتاه خود بینی گردن کلفتان وجنگ سالاران که رسانه های ایران آنهارا به عنوان مجاهد یاد میکنند را به خاک مالیده اند ومطمئینا" اگر چنین توهین وتحقیری تکرار شود انها ساکت نخواهد نشست.  ومساله دیگری که باید توجه کنند این است که از افراد متخصص ومطلع دعوت کنند وحداقل از مجریانی استفاده کنند که با مسایل افغانستان آشنای داشته باشد ومانند مجری برنامه فوق که اطلاع نداشت رئیس پارلمان افغانستان  ده روز قبل انتخاب شده است.!
این مطلب ابتدا در سایتهای کابل پرس و  غرجستان  نشر شده است.

گرامی داشت شانزدهمین سالگرد شهادت شهید مزاری(ر)درشهرهای مختلف ایران

8مارس ویک تصویر

8مارس ویک تصویر

صد سال از گرامی داشتن روز زن میگذرد.
این تصویر را در جستجوی اینترنتی به همین مناسبت یافتم.
 

۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

قیاس در بیان احساسات!

 
این قیام کشور های عربی مخصوصا" کشور مصر، بد جور روی اعصاب، روح و روان سران مملکت ما اثر گذاشته است. طوری که   یکی از خطرات فیسبوک وجوانان عضو آن میترسد وهشدار میدهد. ودیگری خارجی هارا به قیام عمومی تهدید میکند. جالب اینجا است که هردوی این بزرگواران وضعیت افغانستان را با کشور مصر مقایسه میکند. اولی منفی میبیند ودومی مثبت.

نت:
 من که هرچه فکر کردم متوجه نشدم از لحاظ سیاسی،اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی وشیوه حکومت داری چه شباهت های بین کشور جنگ زده،فقیر،واشغال شده ای افغانستان که ۳۰ سال اخیر جز خرابی چیزی دیگری به خود ندیده؛  با کشور مصر که  ۳۰ سال با آرامش وبدون جنگ را گذارنده دارد که مسئولان مملکتی ما به هر بهانه ای  مسایل ومشکلات افغانستان را با  تحولات آن کشور مقایسه میکنند.!

 

وحشت از قدرت وتاثیر گزاری فیسبوک به افغانستان هم رسید!

 
اشاره: آقای برهان الدین ربانی رئیس شورای عالی صلح در افغانستان،در دیدار با جمعی از روحانیون در کابل طی اظهاراتی فرموده اند:   اگر "علمای دینی" نتوانند نقش رهبری کننده ای در اجتماع بازی کنند، کنترل وضعیت به دست "جوانان فیس بوک و اینترنت" خواهد افتاد. (۱)
این بخشی از سخنان رئیس شورای عالی صلح افغانستان میباشد که این روز ها با سفر به چند کشور خارجی سعی دارد مقدمات گفتگو وصلح با طالبان را فراهم کند.
در این نوشته مختصر تامل بر سخنان ایشان شده است.
 فیسبوک چیست؟
فیسبوک یک شبکه ای احتماعی است در فضای مجازی که در سال ۲۰۰۴ میلادی تاسیس شده است. در آمار رسمی تا جولای ۲۰۱۰ تعداد اعضای این شبکه اجتماعی ۵۰۰ میلیون نفر بوده وآمار عضو گیری آن هم قابل توجه است. توجه کنید:

زمان
تعداد کاربران
روز سپری شده
درصد افزایش
۲۶ اگوست ۲۰۰۸ ۱۰۰ میلیون ۱۶۶۵ ۱۷۸٫۳۸٪
۸ اوریل ۲۰۰۸ ۲۰۰ میلیون ۲۲۵ ۱۳٫۳۳٪
۱۵ سپتامبر ۲۰۰۹ ۳۰۰ میلیون ۱۵۰ ۱۰٪
۵ فوریه ۲۰۱۰ ۴۰۰ میلیون ۱۴۳ ۶٫۹۹٪
۲۱ جولای ۲۰۱۰ ۵۰۰ میلیون ۱۶۶ 
منبع:(فیسبوک ویکی پدیا)
۴٫۵۲٪
آخرین آمار: فيس بوك با 600 ميليون عضو در حال رشد و بيش از 100000 کاربر آنلاين (جام جم انلاین)۱۰اسفند ۱۳۸۹
کاربران فیس‌بوک هر هفته ۶ بیلیون محتوای اینترنتی را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند و ماهانه بیش از ۳ بیلیون عکس را آپلود کرده و روزانه ۱۶ بیلیون دقیقه را در این سایت می‌گذرانند.
 ۵۰ درصد از کاربران فیس‌بوک هر روز به این وب‌سایت مراجعه می کنند.
 به طور متوسط هر کاربر در این سایت ۱۳۰ دوست اینترنتی دارد که ۷۰ درصد محتوای اینترنتی او را در ماه فراهم می‌کنند. منبع: ( تام کوک” یکی از اعضای گروه مهندسی سیستم فیس‌بوک در کنفرانس اوریلی ولوسیتی.)
*  *  *
 سخنان آقای ربانی با واقعیت های جامعه امروزی ما مطابقت ندارد اگر کمی بیشترتوجه کنیم در می یابیم که متاسفانه این سخنان در حد یک آرزوی بچگانه واز روی ناچاری  میباشد تا یک نصیحت پدرانه ویا تغییر وتحول فردی واجتماعی زیرا آنچه که امروز رسانه ای مانند فیسبوک عمل میکند حتی یک در صد ان در وجود علمای که حداقل ۴۰ سال از لحاظ علمی از دنیامدرن عقب هستند وجود ندارد.
فیسبوک یک مکان مجازی است که هرفردی هرچه که دلش بخواهد مینویسد ومیبیند ومحدودیت برای ارائه هیچ گونه مطلب، عکس،ویدئو وجود ندراد مگر اینکه شکایتی بشود وحق کپی رایت رعایت نشده باشد. در صفحه فیسبوک از شما نمی پرسد سیاه هستید ویا سفید؟ زرد هستید ویا سرخ؟ مسلمان هستید ویا مسیحی ویا بودایی هستید ویا یهودی. در آنجا نمی پرسد چه مینویسی ویا چه میخوانی. در واقع فیسبوک مکان هست که همه را به یک چشم نگاه میکند وبرای مدیران وکارمندان فیسبوک که حدود ۲۰۰۰ هزار نفر هستند، فقط حضور شما مهم است وهر لحظه به شما خوش آمد میگوید وهرچه امکانات در اختیار دارد بدون هیچ سئوالی در اختیار اعضای خودش میگذارد بدون هیچگونه تفتیش عقایدی، از شما میزبانی میکند.  همین بی طرفی واحترام به انسان  باعث شده است که در طول ۷ سال ۶۰۰ میلیون انسان که به اندازه ای نیمی از جمعیتی کل مسلمانان جهان میباشد را  بپزیرد ومرید خود گرداند طوری که هر کسی که یک بار به فیسبوک مراجعه کند هوس عضو شدن به سرش میزند وبعد از عضو شدن به محض وارد شدن به فضای سایبری اولین جایکه مراجعه میکنند صفحه ای فیسبوک است.
اعلام جنگ با جوانان!
آقای ربانی که خود رئیس شورای صلح در افغانستان هست به طور علنی وبدون هیچ گونه ملاحظه رسما" با جوانان کشور ویران شده ای افغانستان اعلام جنگ میکند و فعالیت روزمره آنهارا خطری جدی برای صلح وثبات افغانستان میداند وبه روحانیون وعلما توصیه میکند    گاهی اتفاق می افتد که به اصطلاح جوانان فیس بوک و اینترنت رهبری جامعه و تحولات را بدوش می گیرند." (۲) اما ایشان توضیح نمیدهد که این روحانیون با چه صلاحی باید به جنگ جوانانی بروند که در عضو شبکه اجتماعی فیسبوک هستند. و این روحانیون با کدام دلیل ومنطق  جای شبکه ای اجتماعی فیسبوک را در دل این جوانان بگیرد؟  جوانانی که فعال وکنجکاوهستند ودائم در حال پرسش میباشند وبرای فهمیدن ودرک شرایط اطرافش به هردری میزند. کجابهتر ازشبکه ای اجتماعی فیسبوک که در واقع آینه تمام نمای از واقعیت کل جهان ست.
  طالبان متحجر وجوانان روشن فکر
انگیزه اصلی آقای ربانی از ایراد این سخنان صلح با طالبان است وایشان رسما" به علما تکلیف کرده است که بین طالبان متحجر وجوانان روشن فکر، طالبان مهم تر است واز این به بعد فعالیت های روحانیون بیشتر متمایل به تفکر طالبانیسم باشد :  در مذاکره با طالبان و آوردن صلح در این کشور، "نقش رهبری کننده" داشته باشند.(۳)
   نگرانی آقای ربانی
سئوال این است که آقای ربانی نگران چیست؟ آیا فعالیت جوانان افغانستانی در شبکه ای اجتماعی فیسبوک مانع صلح در افغانستان شده است؟ آیا اگر عده ای از جوانان در صفحه ای فیسبوک اخبار و واقعیت های جامعه را منعکس کنند، این فعالیت مانع صلح بین دولت وطالبان تلقی میشود؟ ویا ایشان به طور ضمنی به علما گوش زد میکند که شما به اندازه چند جوان کم تجربه هم عرضه ندارید.! تا سرنوشت جامعه ای تان را آنطور خود میخواهید رقم بزنید.   امروز ما می بینیم که اگرچه حضور علما قوی است، اما در تحولات اخیر که در تونس، مصر و لیبیا صورت گرفت، اگرچه این جوانان هم پرورده های دعوتگرهای مسلمان بودند، اما آنها قیام ها را به کلی سازمان دهی می کنند."(۴)
نتیجه:
شاید حق با اقای ربانی باشد وعلمای وروحانیون افغانستان بیش از اندازه گوشه گیر ونسبت به تحولات محیط اطرافشان بی تفاوت شده باشند واین سخنان شاید تلنگری باشد تا آنها  از خواب غفلت بیدار  وبرای ایفای وظایف دینی ومذهبی شان تشویق وترغیب شوند ولی چیزی که خیلی عجیب است این است که چرا این سخنان طوری بیان شود که بخشی از جامعه فعال وحساس که جوانان وآینده سازان افغانستان هستند هدف قرار گیرد، در واقع علما وروحانیون را در مقابل جوانان  قرار دهد ویا جوانان را صرفا" به خاطر  اینکه در فیسبوک عضو هستند وفعالیت میکنند از نگاه روحانیون خطرناک وطرد شده جلوه دهد.
آقای ربانی باید بداند که که عناد ودشمنی ودیو ساختن یک قشر جامعه(جوانان) وقرار دادن آنها در مقابل قشر دیگر(روحانیون) با روحیه ای صلح وسازش سازگاری ندارد بلکه باعث کدورت وفاصله بین این دوقشر مهم وتاثیر گزارجامعه میشود. بهتر است به جای اینکه به این قشر عظیم (جوانان) حمله شود و آنهارا خطر ناک جلوه دهد باید یک نگاه به عمل کرد خودشان داشته باشند که آیا عملکرد آنها در مسیر صحیح اسلامی،دینی، مذهبی وانسانی قرار دارد یا خیر .
شبکه ای اجتماعی فیسبوک در حال پیشرفت است وهیچ زلزله وسیلی هم نمی تواند جلوی پیشرفت آنرا بگیرد واین شبکه براستی جهان را به یک دهکده کوچک تبدیل کرده است طوری که اگر از این سر این دهکده صدا بزنی در آن طرف دهکده همه میشنوند میبینند ومطلع میشوند وعضویت وفعالیت ۶۰۰ میلیون انسان در روری کره ای خاکی تبدیل به یک عادت وکار روز مره شده است ومطمئنا" به این راحتی از این کار روزمره شان دست نخواهد کشید پس بهتر است به جای سیاه نمایی وبد گویی در مجامع عمومی، با این قشر عظیم همراه شویم.
با تمام این تفسیر آقای ربانی وهمفکران شان دو راه بیشتر ندارند.
۱- راه اول این است که آقای ربانی واعضای محترم شورای علما سعی کنند به علم روز مسلح شوند وبا آگاهی کامل در کنار جوانان کشور ویران شده افغانستان قرار گیرند وبا احترام به خواسته های منطقی وانسانی آنها گام بردارند تا کار به جای های که آقای ربانی گفته وپیش بینی کرده اند نرسد. بدون شک هرگونه صلح وسازش بدون در نظر گرفتن اندیشه وتفکر قشر عظیمی از جوانان روشن فکر، راه به جای نخواهد برد ومحکوم به شکست خواهد بود.
۲- راه دوم این است که مانند برخی از کشور ها سیستم فیلترینگ دولتی تاسیس کرده وبا تمام قدرت از روئیت چنین شبکه ای های در داخل افغانستان جلو گیری کنند تا جوانان از دست رسی به این شبکه ها محروم، وحکومت وشورای عالی صلح وشورای محترم علما با خیال راحت به امورات کشور وگفتگو با سران طالبان بپردازند وجوانان هم از هرگونه خطرات احتمالی ایمن گردند.
این مطلب  در:
کابل پرس
مردم هزاره در هرجای جهان
وبسایت خبری تحلیلی غرجستان
هم نشر شده است