درباره من

عکس من
تهران, Iran
با سلام؛ این وبلاگ برای آرشیو نوشته هایم است. به عبارت یک بک آب به حساب می اید.بنا براین خیلی دیر به اینجا سر میزنم در صورت که با نویسنده کار ضروری دارید، لطفا" به این http://hydari44.blogfa.com/ وبلاگ بیاید و یابا این ایمیل تماس بگیرد hydarie@yahoo.comبا تشکر

۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

سود وزیان یک فاجعه!

سود وزیان یک فاجعه!

نبع: جمهوری سکوت


یکبار دیگر تاریخ تکرار شد وعاشورای دیگری آمد وعاشقان وشیفتگان امام حسین(ع) غسل شهادت نمودند ونمازبه جا آوردند ودر صحرای کربلا، همراه با پیروجوان وزن وکودک برای جان نثاری حاضر شدند تا به وظیفه ای خویش عمل کنند تا قدمی به بهشت که پیشوا ومقتدای شان قول آنرا داده است نزدیک تر شوند. در این راه نه تنها جان خود را بلکه جانهای جوانان،زنان وکودکان را هم همراه وهمدوش خود نمودند، زنجیر زنان وبر سرو سینه کوبان به سوی قربانگاه روان شدند، غافل از اینکه وبازمانده ای از لشکر یزید در گوشه ای با دلی تشنه به خون شیعیان علی(ع) در انتظار نشسته وکمر به قتل همنوعان خویش به جرم شیعه بودن بسته است. از قضا او هم با این کار(قتل همنوعان خود) میخواهد که به بهشت نزدیک تر بشود، بهشتی که دردخمه های تاریک ونمناک،جای دراین زمین پهناور، پیرانی با دلهای سیاه وتفکر حیوانی که ادعای مالکیت بهشت را دارند وکلید بهشت را در دستان خود میدانند، قول وعده آنرا به او داده است واو بعد از عبادت صبح، وبه جاآوردن نماز، عازم ماموریت شد تا بر وظیفه خود عمل کند واز قافله ای بهشتیان عقب نماند. ساعاتی بعد صدای مهیبی به گوش رسید، عرش خدا لرزید،سری از تن جدا شد، دستی به کنار افتاد، تنی رفت وپای جا ماند، دست کودکی در دست پدر ماند وتنش خاکستر شد، مادر به جای فرزند پیراهن خون آلود اورا در آغوش گرفت، بدن ها آسمانی شد وکفشها ولباسها وزنجیرها زمینی ماندو زمین از خجالت خون گریه کرد. در گوشه خنده های قهقهه به هوا رفت ریشی تکان خورد ودندانهای کثیفی نمایان شد ودستانی به سمت آسمان بالا رفت وهمه گفتند: خدایا جهاد مارا قبول کن.!!!

بعداز فاجعه ای روز عاشورای حسینی، ۱۵/۹/۱۳۹۰ در کابل،مزار وقندهار وشهیدوزخمی شدن ده ها هزاره(شیعه) دو نوع واکنش را در بین جامعه ای شیعه(هزاره) شاهد هستیم. بدون هیچ قضاوتی دیده ها وشنیده هایم را در معرض خوانش بزرگواران قرار میدهم وقضاوت را به عهده خوانندگان گرامی میگذارم.



در دو روزگذشته دوقشر از جامعه هزاره(شیعه) به این فاجعه واکنش نشان دادند که عبارتند از:
۱-مذهبیون
۲-روشنفکران

۱- مذهبیون:گروه اول که در حال حاضر تمام تریبونهای گوناگون اعم از مساجد، حسینه ها، مدارس، تکیه خانه، امام باره وحتی درون خانه های عزاداران حسینی(هزاره ها) را در اختیار دارند، ازبروز چنین فاجعه ای ابراز خوشحالی میکنند وشهید وزخمی شدن این عزیزان را به فال نیک میگیرند وصراحتا" اعلام میکنند که آنها اصلا" نگران بریده شدن دست یک کودک وتیکه پاره شدن اجساد جوانان وزنجیر زنان و عزادارن حسینی نیستند بلکه نگران زنجیر های هستند که در دستان عزاداران بوده وهم اکنون بر زمین افتاده است.

به عقیده این گروه یکی از راه های حفظ و زنده نگهداشتن قیام امام حسین(ع) شهیدن شدن پیروان آن حضرت(ع) میباشد وتمام این قبیل تلفات را زیبا میبینند وروایت میکنند که در عصر عاشورا حضرت زینب (س) در بین شهیدان دشت کربلا ایستاده بود ودر جواب شخصی گفت: من دنیا را زیبا میبینم. وبعد دستهارا به طرف آسمان بالا برده گفت: خدیا این قربانی را از ما قبول کن. آنها میگویند: ما هرچه داریم از امام حسین(ع) داریم. نه کودک ما از علی اصغر بهتر است ونه جوان ما از علی اکبر ونه زنان ما از زینب(س)، بلکه ما زنده هستیم که برای آنها ودر راه آنها جان فدا کنیم و بمیریم. به همین علت هرچه که شیعیان در راه امام حسین شهید بشوند، درخت انقلاب امام حسین(ع) آبیاری شده ومحکم تر میگردد. استدلال دومشان این است که این قبیل حوادث باعث میشود که پایه های مذهب شیعه در افغانستان محکم تر ودر جهان رسمی ترخواهد شد ودر سالهای آینده دولت افغانستان محبور خواهد شد تا در ایام عزاداری ماه محرم با گارد ویژه زیارتگاه حضرت عباس(ع) را محافظت کند ومهمتر اینکه این زیارتگاه مهم شیعیان افغانستان به زودی به شکل خیلی بهتری ساخته خواهد شد.

این گروه عقیده دارند این عظمت وبرکت خون امام حسین(ع) هست که امروز از شرق تا غرب افغانستان در ایام محرم سیاه پوش شده وصدای حسین حسین در تمام شهر های افغانستان، حتی در داخل اردوی ملی ودر بین نظامیان هم به گوش میرسد ورسانه های دولتی وخصوصی در افغانستان، با فرا رسیدن ایام محرم برنامه های نمایشی خودرا بااین ماه با عظمت، هماهنگ میکنند وبه برادران شیعه خود احترام میگذارند و بعد از فاجعه روز عاشورا، تمام شخصیت ها ومسئولین دولتی وغیر دولتی افغانستان، این فاجعه را محکوم نموده با خانواده های داغدار شهیدان روز عاشورا ابراز همدردی نموده اند، این شدنی نیست مگر از برکت وصدقه سر امام حسین(ع) ویاران با وفایش.

۲-روشنفکران

در جهت مخالف گروهی دیگری بر این عقیده هستند که تمام این فجایع، باز خورد افراط وتفریط ونحو ه ای عزاداری خود عزاداران هزاره در سالهای گذشته میباشد. این گروه اگرچه با اصل عزاداری هیچ مخالفتی ندارند بلکه آنرا به حال جامعه فعلی هزاره مفید میدانند، ولی تمام اعتراض آنها، به نحوه ای عزاداری در ایام محرم توسط شیعیان افغانستان میباشد. این گروه در سالهای گذشته بارها وبار ها از شیوه ای عزاداری در خیابان ها وصدای کر کننده ای بلند گوه ها و نصب پرچم های بزرگ در اماکن عمومی انتقاد کرده بودند وهشدار داده بودند که اگر چنین روشی، در عزاداری ایام محرم ادامه داشته باشد، باید منتظر اتفاقات وحوادث ناگواری باشیم. به عقیده این گروه، عزاداری باید عقلانی ومنطقی باشد. بهتر است خود ما اصلاح بشویم، قبل از اینکه مارا اصلاح بکنند ومجبور بشویم در مکانهای مشخص ومحیط های از قبل تعیین شده به عزاداری بپردازیم. این گروه برای اثبات ادعای شان ماجرای چند سال قبل ولایت هرات را مثال میزنند.(۱) گروه دوم برخلاف مذهبیون فاجعه ای روز عاشورا، در شهر های کابل،مزار وقندهار را مضر میدانند واولین ضرر آن را ریختن خون انسانهای بی گناه مخصوصا" کودکان میدانند.

این گروه عقیده دارند که زندگی در صلح وصفا وهمزیستی مسالمت آمیزدر بین جامعه، بر هر مذهب ومسلکی ارجحیت دارد وریختن خون انسان در هر جا ومکانی وبر هر بهانه ای زیان آور وبر خلاف مرام انسانی میباشد. این فجایع از دو منظر بر حال جامعه هزاره(شیعه) زیان آور است. اول اینکه در حال حاضر ۶۰تن شهید و۱۵۰ نفر زخمی روی دست ما مانده که بر اثر این فاجعه پیش آمده خانواده های بسیاری داغدار وبی سر پرست شده اند و هزاره های تمام جهان در ناراحتی وافسردگی به سر میبرند. ما چه بخواهیم وچه نخواهیم، واین شهیدان را تقدیم به هر کسی بکنیم، وهر نام را روی انها بگذاریم هیچ تفاوت در اصل قضیه اینکه ما ضربه روحی جانی وجسمی خوردیم، تفاوت ایجاد نمیکند. وتا سالها آثار این ضربه وارده بر گرده ما باقی خواهد ماند، زندگی تنها شعار نیست. کسی که از دنیا رفت، دیگر رفته وکسی که بی پدر ویتیم شد دیگر یتیم وتا آخر عمر آثاربی سر پرستی فقر، تنگدستی کمبود مهر ومحبت بر او باقی خواهد ماند. دوم اینکه چنین فاجعه های بزرگ با تلفات جانی فراوان در دراز مدت هم به نفع هزاره ها نخواهد بود. این گروه عقیده دارند که ساده لوحی است اگر فرض کنیم نیت ومرام کسانی که این فاجعه را محکوم کرده اند، خیر باشد وصحیح نیست که ما امروز دلمان را به چند پیام محکومیت آمیز از طرف آدم های معلوم الحال خوش بکینم وبگوئیم اجرای فاجعه به این بزرگی و وحشتناکی کار یک گروه صرفا" افراطی میباشد. کسانیکه با تفکر مخالفان اهلبیت آشنای دارند خوب میدانند که در پشت چنین فجایعی، تکفرات خطر ناک وبا اهداف از قبل تعیین شده که همان دشمنی با شعیان وتضعیف روحیه ای صلح طلبی آنها میباشد وجود دارد ومطمئنا" بعد از اینکه کمی اوضاع آرام شد، آنها در پی امتیاز طلبی بر خواهد آمد وبه بهانه ای نبودن امنیت به اهداف تعیین شده که همان محدود کردن عزاداری شیعیان در افغانستان خواهد بود اقدام خواهند کرد.

(۱)در ولایت هرات، وضعیت عزاداری آنقدر به افراط وتفریط کشیده شد که در نهایت به در گیری بین جامعه ای اهل تسنن وتشیع انجامید وبعد از آبرو ریزی وآن افتضاحات، در نهایت جامعه هزاره ای مقیم ولایت هرات، هم اکنون در مکانهای مشخص و مسیر های مشخصی حق عزاداری دارند

نت: این مطلب در روز ۱۸/۹/ یعنی سه روز بعد از فاجعه عاشورا۹۰ تحریر شده بود که به علت نقص فنی، نشر نشده بود ومتاسفانه آمار شهیدان روز عاشورا، روز به روزافزایش می یابد. نگارنده

جوانان هزاره مقیم غرب ومشکل بنام ازدواج

جوانان هزاره مقیم غرب ومشکل بنام ازدواج

منبع جمهوری سکوت




اشاره:

عید قربان امسال، یکی از اقوام که مدت دوسال ونیم است مقیم یکی از کشور های غربی میباشد به ایران آمده بود. دردید وباز دید عید، ملاقات کوتاهی داشتیم که بی نهایت مسرور گشتم. متاسفانه جلسه رسمی بود وما نتواستیم بیشتر با هم حرف بزنیم اما من حدود یکسال قبل که در شبکه ای اجتماعی قیسبوک دست رسی داشتم مفصل با هم گپ زده بودیم ومن از محل زندگی و وضعیت او آگاهی کامل داشتم. در فرصت پیش آمده به درب منزا ایشان رفتم تا با او بیشتر صحبت کنم واز اوضاع واحوال محل سکونتش بیشتربدانم. درگفتگوی که با برادر او داشتم متوجه شدم او با پدر ومادرش برای خواستگاری به یکی استانهای ایران رفته واز قرار معلوم این دوست من از طریق اینتر نت با دختر مورد نظرش آشنا شده واین آشنای مدت ادامه داشته وسر انجام به ازدواج ختم شده است. لازم به ذکر است که تمام قرار مدار یک ازدواج، قبلا" از طریق ارتباط اینتر نتی بین این دو نفر فیصله یافته وبزرگان خانواده طبق سنت وبرای اجرای کردن این مراسم حضور داشته اند وتمام این واقعه ای تاریخی از مراسم خواستگاری تا عقد دائم، در کمتر از یک هفته انجام شده است.
بنده حقیر کلا" طرفدار ازدواج جوانان، حال چه حضوری وغیرحضوری ویا اینترنی و ... غیره هستم وبرای این زوج که سنت شکنی نموده وبرای اولین بار در بین اقوام ما به این صورت ازدواج نموده آرزوی خوشبختی وطول عمررا دارم. همین امرخیرمرا واداشت تا ضمن نشر این خبر، مختصری هم در این مورد بنویسم وبا دوستان وخوانندگان وبسایت جمهوری سکوت در میان بگذارم.
ازدواج اینترنتی وجامعه هزاره!
بدون شک در جامعه سنتی وبسته ما هزاره ها، ازدواج به صورت آشنایی اینترنتی یک موضوع کاملا" بیگانه ودور از ذهن میباشد وتوسط جامعه، چه نسل قدیم وچه جدید پزیرفتنی نیست ومتاسفانه نگاه مثبتی در این موردوجود ندارند وبعد از مطرح واجرا شدن موضوع که در بالا ذکر آن رفت مردم حرف حدیث های یادی گفتند وشنیدند که قابل تحریر نیست اما میشود نتیجه گرفت جامعه هزاره حالا حالا ها با ازدواج به اصطلاح اینترنی مشکل خواهند داشت. این قضیه را می توان دوگونه تحلیل کرد اول اینکه مردم هزاره با فضای اینترنت وکارکرد آن اشنای ندارند. دوم متاسفانه تبلیغات بسیارمنفی رسانه های ایران مخصوصا" تلویزیون ایران که به صورت بسیار منفی ویک جانبه در این مورد اطلاع رسانی میکندبا عث این ذهنیت منفی شده است. به هرحال هر عاملی که باشد فرقی نمیکند ونظر قاطبه مردم دراین مورد مهم منفی است.
جوانان هزاره ومهاجرت به غرب
طی چند سال گذشته ده ها هزار جوان هزاره راهی دیار غرب شده اند که اکثریت آنها از جنس مذکر،جوان وبدون خانواده وبه صورت مجردی دراروپا،کانادا واسترالیا زندگی میکنند وعده بسیار زیادی از آنها مقیم آنجا شده اند وبه اصطلاح شهروند کشور های غربی میباشند ومشغول کار وزندگی روزمره خود هستند. به طور طبیعی این افراد نیازمند ازدواج وتشکیل خانواده میباشند. در قدم اول نیازهای روحی روانی وعاطفی ودرمرحله بعد زاد ولد وتداوم نسل، باعث میشود که که این جوانان احساس کنند نیازمند ازدواج وتشکیل خانواده هستند. در دیار غربت وکشور های غربی، مورد مناسب برای ازدواج یک جوان هزاره مسلمان وشیعه موجود نیست وهرچقدر یک جوان هزاره مدرن وبه سبک غربی زندگی کنند، شاید در کوچه وخیابان واماکن عمومی بتواند به سبک وشیوه غربی زیست کنند ویا حداقل ادای غربی ها را در بیاورند واما زمانیکه مسئله ازدواج وتشکیل خانواده به میان بیاید دیگر آن سبک زندگی غربی اگر فراموش نشود، بدون شک کم رنگ ودر درجه چندوم قرار میگرد. این کار چند علت میتواند داشته باشد اولین چیزی که به ذهن یک جوان هزاره غرب نشین، هنگام ازدواج می آید سلامت روحی وجسمی طرف مقابل میباشد ودر مرحله بعد دین، مذهب، نژاد ونجابت همسر آینده است. یک جوان هزاره هرچقدر هم که غربی فکر کند و به طور کل به مذهب پشت کرده باشد، باز هم سنت،روش تربیت،پیشینه ای زندگی وذهن درونی او تمایل دارد تا یک دختر نجیب وپاک دامن وصد البته از چشم بادامی های هزارگی خود را، برای ادامه زندگی وتداوم نسل آینده انتخاب نموده ودر کنار او ادامه زندگی دهد،لذت ببرد واحساس آرامش کند، به همین علت جوانان مهاجر هزاره مقیم غرب، به محض اینکه جای پای مطمئین وکار مناسب پیدا میکنند اولین اقدام واولین پس انداز که با رنج وزحمت خود به دست آورده است را برای امر مقدس ازدواج وتشکیل خانواده هزینه میکنند تا هم غم غربت ورنج دوری از وطن کاسته شود وهم سنت الهی به جا آورده شود وهم باعث تداوم نسل جدید هزاره در غرب گردد.
جوانان هزاره مقیم غرب ومشکلات ازدواج
هم اکنون هزاران جوان مهاجر هزاره مقیم غرب هستند که بیشتر آنها تکلیف شان روشن شده است وتبدیل به یکی شهروندان محل سکونت خود میباشند ویا در شرف گرفتن مدارک شهروندی هستند. ما که در ایران هستیم، بیشتر اوقات در مراسم عروسی دعوت میشویم که طرف ذکور آن مقیم یکی از کشور های غربی است که اقدام به ازدواج با یک دختر هزارگی مقیم ایران نموده است. جوانانی از این دست بسیار هستند که در ایران، افغانستان ویا پاکستان اقدام به ازدواج نموده اند که تمام این قیبل ازدواج ها توسط بزرگان خانواده انجام شده وباعث وبانی چنین ازدواجی در واقع خانواده های داماد وعروس بوده وخود جوان مهاجرمقیم غرب، کمتر در جنین ازدواجی نقش داشته وفقط در زمان اجرای مراسم عروسی با مهلت یک ماهه حضور داشته است. جالب است بدانید که بیشتر این وصلت ها ازروی آشنایی قبلی بین خانواده دوطرف ویا به صورت فامیلی بوده که نیاز مند تحقیقات در مورد عروس وداماد به سهولت فراهم بوده وتوسط بزرگان خانواده انجام شده است وبه ندرت مشاهده شده است که چنین وصلتی بین دو خانواده غربیه انجام شده باشد.

در اینجا سئوالی که باید پاسخ داده شود این است که آیا تمام جوانان هزاره مشتاق ازدواج مقیم غرب، این فرصت وامکان دارد تا خود در ایران، افغانستان ویا پاکستان حضور یافته، دختر مورد علاقه خود را پیداکند وبه خواستگاری او برود وسر انجام این خوستگاری به ازدواج ختم شود؟ بدون شک پاسخ منفی است. زیرا بیشتر اوقات دیدیم وشنیدیم که جوانی از یکی از کشور های غربی به ایران،افغانستان ویا پاکستان برای قصد ونیت ازدواج امده وتمامی فرصتی که دارد ۳۰ تا۴۵ روز میباشد واین فرصت برای یافتن خانواده مناسب ودر مرحله بعد دختر مناسب ومراحل بعد تر فرستادن مامور برای جواب مثبت خانواده دختر مورد نظر وسر انجام مراسم کشنده وطولانی خواستگاری ودر نهایت راضی کردن خود دختر، اصلا" فرصتی کافی نیست ودر چند موردچنین مراسمی که خود شخصا" حضور داشته ام به علت اینکه داماد فرصتی کافی برای ماندن نداشته است این وصلت سر نگرفته وبه زمان دیگری موکول شده است زمانیکه هر گز فرا نرسیده وسر انجام آن دختر با شخص دیگری ازدواج کرده است. در چنین وضعیتی اگر بخت یار داماد غرب نشین باشد وهمه چیز فراهم شود تازه میرسیم به مشکل اصلی که سکونت در غرب ومسئله بنام دین ومذهب است که اکثر خانواده های هزاره، به محض شنیدن غرب وزندگی در انجا تازه رگ غیرت دینی ومذهبی شان بیدار شده ومانع از بی دینی ولا مذهبی دختراشان میشوند..
گفتنی در این مورد زیاد است برای اینکه بحث طولانی وخسته کننده نشود، مطلبم را با یک سئوال به پایان میبرم واز تمامی خوانندگان وبسایت وزین جمهوری سکوت تقاضا میکنم در این مورد فکر کنند ونظرات وتجربیات وراه حل های خود را بنویسند. مطلب بالا صرفا" جهت یاد آوری تحریر شده تا شاید تلنگری باشد برای ذهن های خفته. متاسفانه وضعیتی جوانان مهاجر هزاره در غرب اصلا" تعریفی ندارد واگر وضعیت به این صورت(تجرد زیستن) ادامه یابد، در آینده نه چندان دور آسب های جبران ناپزیری بر پیکره جماعت مهاجر مقیم غرب وارد خواهد شد که کمترین انها افسردگی، سرخوردگی اجتماعی، انواع امراض روحی وروانی ودر نهایت توقف نسل جدید هزاره ها در غرب خواهد بود.

آیا آشنایی اینترنی برای ازدواج بین یک جوان مهاجر هزاره ای غرب نشین با دختران هزاره ای شرق نشین مفید خواهد بود وسر انجام به ازدواج ختم خواهد؟

نظر شما چیست؟



*****************
نظرات ارسالی از سوی خوانندگان وب سایت جمهوری سکوت.

omid heidari ۱۳۹۰ يکشنبه ۱۱ جدی



salam bar hamege bebakhshed nazarate hamegeton ghabele ehteram haste wali nazar e man ine ke ezdewag yak amre kheyli mohem de zendege haste wa nabayad khyli sathe gerayane behesh nega konem hala yeke az facebook yeke az ....har kase yaz yak rahe be farde morede nazaresh merese chon har kasr arizohaye motefawete dare ba hadafaye motefawet chon adama motefawetand .har kar harja hast fatrghe nandare bastege be khodesh dare masalan mad dar iran hastam dokhtare bad ham hast khob ham hast hame ja hamentoriye pas kolli negare wa natejegere nakoned .ba tashakor az dostan aziz mowafagh bashed

تاج محمد كمالي ۱۳۹۰ پنج شنبه ۲۴ قوس
سلام به برادر خوبم اقاي حيدري

افرين به شما به موضوعات خوبي اشاره دارين

خوش شدم از خواندن نوشته هاي شما

موفق و پيروز باشين

راستي به وبلاگ تازه تاسيس ما هم يه سري بزنيد خوشحال ميشم

عبدالله غفاری ۱۳۹۰ چهارشنبه ۹ قوس
سلام دوست عزیز مطلب خوبی نوشتی مشکل ازدواج واقعا نه تنها دامن گیر جوانان هزاره غرب نشین است بلکه گریبانگیر شرق نشینان هم هست چرا؟

چون جوان هزاره نه مستقیما می تواند زوج مورد نظرش را بیابد چون تجربه های تلخ نشان داده که این نوع همسگزینی به خاطر عدم شناخت صحیح و ظاهر سازی که طرفین می کنند عاقبت خوشی ندارد و از سوی دیگ خانواده ها هم نقش خوبی در انتخاب همسر برای فرزندانشان ایفا نمی توانند چون خواسته ها و دنیای او را به خوبی نمی شناسند

این مشکل یک مشکل عمیق است که باید اهل فکر ما عمیقا به فکرش باشند

مستمند ۱۳۹۰ چهارشنبه ۹ قوس
سلام به اقای حیدری سوژه ای خوب را شکار کردی موفق باشی

فکرکنم که همون طوری که اشاره نمودی ازدواج در قدم اول باید از نظر روحی وروانی یک زوج را رازی بسازد. سانیا صداقت شرط اول زندگی است که از این لحاظ معمولا دختر ها در این قسمت عجول هستند چرا چون زمان عمر مفید دخترا در مرحله انتخواب کم هست و قدرت انتخواب شان تحت تاثر احساسات شان است و از طرفی رضایت والدین شرط اصلی برنامه هست پس بنا بر این با افکار صادقانه که دارند زود حل میشند و در مسیر های مثبت راه میوفتند بله را میگن بعد شروع می کنند از شخصیت های داماد فاکتور کردن و بعداز مدتها زمان تازه همسر شان را میشناسند

پسر ها بر خلاف آنها قدرت تصمیم گیری شان بالاتر هست .به نظر من دانسته حرکت کردن و چگونگی شخصیت مهم است چه دوختر چه پسر و این دانستنی ها محصول رفت آمد و زمان مناسب است و والدین هم سعی کنند فرزندان شانر در یک عمل انجام شده قرار ندهند بعضی از دختر ها تا می فهمند خواستگار خارجی دارد به وجد میایند تمام شرط شروط را می پزیرند اینطوری هم درست نیست و بعضی آقا داماد ها به خاطر که در خارج زندگی می کنندو یک کمی وضعیت اقتصادی شان خوبست می آیند در ایران مصارف های هنگفتی را بر پا می کنند که این هم تاثر بدی روی فرهنگ جامعه ما می گزارد.

jaghuri ۱۳۹۰ سه شنبه ۸ قوس
اقای میر افغان دیروز و شیر محمد حیدری امروز سلام . هزاره های کشور های ارو پایی خیلی با احساس تر از هزار های دو ملیونی ایران است . بخدا این قدر که هزاره های ارو پا احساس هزاره بودن شان را دارد که که شما نداشته باشید .هزار های ایران اگر کمی چهره شان با ایرانی بخورد از اهزاره بودن خود منکر است و هزاره ای ایران برای شهدای بخون خفته کو یطه کدام تظاهرات کرد بلکه نه . اما شما بدانید که هزاره های ارو پا در مسایل ازدواج شان هم محکم تر از شماست . بعض کس اگر کدام فلی را مرتکب شده بیانگر این نیست که همه این طوری باشد . نه عزیزم مردم ما در اروپا تا اکنون هم نان را نون و جان را جون نمگوید .بلکه بالای زبان مادری شان تاکید دارد .

ناصری مالستانی ۱۳۹۰ سه شنبه ۸ قوس
محترم پزمان
متاسفانه فی صدی زیادی از مردم مثل شما فکر نمیکنند. و ظرفیت تصور همچه مرحله راندارند که انسان فقط بخاطر انسان بودنش محترم است نه بخاطر که مسلمان یا مسیحی یا بودایی هستند.

پژمان ۱۳۹۰ دوشنبه ۷ قوس
این نوشته بسیار تحجر گرایانه و دین زده بود. از نظر من ازدواج مسلمان و غیر مسلمان ، غربی و شرقی و هزاره و غیر هزاره ندارد. دو بشر وقتی به تفاهم برسد ازدواج می کنند. هیچ لازم نیست که در این مورد نگران باشیم و یا تبصره های سلیقه ی کنیم.

علی ۱۳۹۰ دوشنبه ۷ قوس
دیامانت عزیز خدا نکند که ما به کسی توهین کنیم این های کیگفتیم به چیزی که دوست داری قسم که حقیقت است..

امید ۱۳۹۰ يکشنبه ۶ قوس
دوستان عزیز ، توهین به هرکسی که باشد ، خوب نیست . امروز با پیشرفت تکنالوژی وسایل ارتباطی زیاد هست که شیوه استفاده از آن به اشخاص و افراد تعلق دارد. در مورد اینکه ازدواج جوانان غربی با شرقی از طریق آشنایی انترنیتی همچنان به نظر شخصی خودم کدام مشکلی ندارد ولی این نیز بستگی به طرفین دارد که در ارتباطات انترنیتی شان تا چه حد از واقعیت های که در زندگی شان دارا هستند ، صحبت کرده و تا چه حد صداقت به خرج میدهند. البته بدون شک در جوامع سنتی مثل جامعه ما در ابتدا مشکل ساز هست ، چرا که اکثریت مردم ما از انترنت و کامپیوتر سر در نمی آورند و معمولا برای شان منفی جلوه خواهد کرد. ولی در جهان دیگر کاملا مثبت پنداشته میشود و هیچ مشکلی ندارد. ما شاهد خیلی ازدواج ها ناموفق که از طریق سنتی آن صورت گرفته ( اتفاق فاملین داماد و عروس که حتی در یک قریه بوده) نیز شاهد هستیم و نمیتوان که نادیده گرفت ، البته در آنجا که ارتباطات مستقیم بوده و هیچ انترنیت و تکنالوژی مدرن هم بکار نرفته ولی نا موفق بوده چرا که شاید طرفین از ابتدا با این ازدواج رضایت نداشته اند و یا هم بدون شناخت کامل یکدیگر و بدون تفاهم نظریات و مفکوره های یکدیگر در مورد زندگی آینده شان ، و ده ها علل و عوامل دیگر ، نا موفق تمام شده است. بهر صورت مخالفش نیستم ، و خوب است که کم کم از سنت های خرافاتی که سالها است دامنه جامعه مارا در خود گرفته است ، فاصله گرفته و تجدید گردد. برای همگی موفقیت آرزو دارم.

diamond ۱۳۹۰ يکشنبه ۶ قوس
سلام خدمت همه دوستان و مخاطبین جمهوری سکوت. همه دوستان که لطف کردند در این جا یا تجربه شخصی خودشان را گفتند یا اینکه یکی از دوستان و آشنای شان هم چنین مشکلی را داشته. ولی خدایی این هم خیلی بی انصافی هست که می گوید همه دختران ایران بی وفا و یا ....... است. تعدای زیادی از جوانان که در غرب زندگی می کنند زمان خیلی زیادی نیست که از ایران یا افعانستان خارج شده این جوانان خودشان هم در ایران بوده است و از تمام شاخ و برگ های وضعیت ایران خبر داره. حالا برمی گرده از ایران زن میگیره یا افغانستان . جان هرکسی دوست دارید این جوری به دختران جوان ایران توهین نکنید

zaker hossein ۱۳۹۰ يکشنبه ۶ قوس

salam dustan bande wagheaan az ashenayee bainternet kamelan mowafegh hastam

محمد ۱۳۹۰ شنبه ۵ قوس
چیزی که قبل از ازدواج باید در باره اش فکر کرد دارای ویا سر مایه انسان است و جوانان که از طریق فیس بوک ویا ناشناخته همسر انتخاب می کند از روی عشق نیست برای رسیدن در کشور های غربی خود را مانند حور ویا فرشته می سازد بعد از 6 ماه در اینجا دانستن قانون میشود عقرب بالای ابرو و وقتی که کار به جودای کشید نیسف اموال را هم مالک میشود این قانون جهان غرب است.خیلی ساده میشه پیش گیری کرد .فقد وقتی که نکاه خط مینویسد یاد اور شود که هر کی تا این تاریخ هرچی دارای دارد در سورد جدایی همسر حق ندارد همان تور که مهریه درج میشود. از این سرما یه باد اورده خیلی ها مالک شده.

عليجان ۱۳۹۰ شنبه ۵ قوس
دوستان نويسنده اين مطلب يك سيد است.كه از بيكاري،كينه وحسادت نسبت به مردم هرازه، هر ازگاهي دست به نقد هزاره ها ميزنه.
دوست گرامي شما برو مشكل ازدواج دختر هاي سد را حل كن نه اين كه ذهن مردم را به سوي ديگه ببري

وحید نیک آیین(کابل) ۱۳۹۰ شنبه ۵ قوس

به نظر بنده شناختن انسان مستقیم خیلی مشکل است چه برسد از طریق انترنیت و یا تیلفون!

من فکر می کنم وقتی انسان تصمیم می گیرد با کسی ازدواج نماید باید حد اقل یکسال با او و خانواده اش یکسال ارتباط مستقیم داشته باشد, من خودم یک پسر جوان هستم که تا هنوز ازدواج نکرده ام اما باید فراموش نکنیم که همه بچه ها هم شایسته ازدواج نیست که یک دختر حفیفه با او به زندگی آغاز نماید. چرا همیشه ناخن انتقاد ما به سوی دختران دراز است کمی به سوی اعمال خود ما نظر اندازی داشته باشیم!

دیگرش را من نمیدانم که آیا ازدواج کردن با یک دختر و یا پسر غربی خوب است و یا بد, مگر من باید به مزاح به این چشم بادامی های بی انصاف غرب بگویم که بنده تحصیلات عالی دارم, و از لحاظ ظیفوی هم نسبتا مقام نستبا خوبی دارم , مگر دوبار من دختران زیبایی چشم بادامی خودمان را انتخاب کرده ام , آخر یک پسر شاید خوب , شاید هم بی بندوبار غربی از پیش چشم ام چنان ربوده که تا هنوز نفهمیده ام کجا شده!!!!!!!!

من به دانشجویان و دانشمندان هزاره ی که در غرب زندگی می کنند ارادت و احترام دارم, مگر از فامیل های افغانی ما هم خواهش می کنم برعلاوه اینکه طرفدار ازدواج انترنیت نیستم , در تشخیص داماد و عروس خانم های غربی تان هم کمی احتیاط کنید, زیر هر جامعه هم خوب دارد و هم بد, من نمونه هایش را می شناسم کسانی را که در غرب ازدواج کرده بعد از مدتی پشیمان شده و برخی هم رازی اند. واقعا بعد ازدواج همان طوری که فکر می کردند خوشبخت شده اند (تشکر)

milan ۱۳۹۰ شنبه ۵ قوس

دوستان چرا در مورد دختران هزاره مقیم ایران قضاوت احساسی میکنید؟

چرا به دختران مردم تهمت می زنید؟

اگر یک عده دختر که در ایران زندگی کردند و الان در کابل فاسد هستند این را باید به پای تمام دختران هزاره یا افغان بزرگ شده ایران نوشت و گفت همه شان اینطور هستند؟

متاسفم واقعا من حیران هستم چطور شما به یک عده انسان که نه میشناسین و نه انها را دیدین تهمت میزنین؟

دوستان و قوما بیایید برای یکبار فقط یکبار تعصبات بیهوده را به دور بیاندازیم..که راه پیشرفت در این است

ناصری مالستانی ۱۳۹۰ شنبه ۵ قوس
درشرایط که ما زندگی میکنیم آشنایی از طریق فامیل و آشنا مهم است و بعد هم انترنیت علاوه ای آن ولی انترنیت به نفسه نمی تواند یک وسیله ای دوست یابی درست برای جوانان باشد. جرم و جنایت های که در پشت انترنیت خوابیده است خارج از تصور مردمی است که در افغانستان زندگی میکنند.از طریق انترنیت سالانه میلیون ها دالر دزدی میشود که حتی در کشورهای پیشرفته ای غربی جلوگیری آن دربعضی مورد ناممکن است. افغانهافکر نمیکنم که این کار را بکنند ولی خیلی خارجی ها دخترهای زیبا و قشنگ را از طریق انترنیت شکار میکنند. خیلی مورد دخترهارا از طریق ویزایی کار یا ویزای تحصیلی بخارج می آورند که مثلا در مغازه یا رستورانت کارکنندیا مثلا در فلان دانشگاه درس بخوانند ولی وقت که رسیدند مدارک شان را گرفته و هرکاری که خواستند در حق شان میکنند. و حالا که در افغانستان انترنیت برای بعضی ها قابل دسترسی است دخترهای افغانی هم ازاین بلا درامان نخواهند ماند.

هرکسی اگر همچه فرصت برایشان میسر است درهرکشورجهان یکی نه یکی هست. به دوست و آشنایی که دارید تماس بگیرید و فقط برای اینکه مطمین شوید که داستان درست است یا صحنه سازی شده است.
بامیانی ۱۳۹۰ شنبه ۵ قوس

آقای علی آقای مهرین و خانم بتول خود شان در مصاحبه با بی بی سی فارسی گفته است و شما میتوانید اینجا بشنوید

http://www.youtube.com/watch?v=kp1NlCmJT90

علی ۱۳۹۰ جمعه ۴ قوس
خدمت بامیانی عزیز عرض شود

که بدون اطلاع مطلبی را به کسی نسبت ندهد.
بر اساس شناخت و اشنایی که من با اقای مهرائین و بتول محمدی دارم این است که به هیچ صورت اشنایی انها از طریق انترنت نبوده است و بلکه اشنایی انها به واسطه یکی از دوستان خانم محمدی بوده است. و اینکه انهارا زوج خوشبخت بنامیم هم چیزی است که باید خود انها بگوید. کسی از درون زندگی کسی خبر ندارد.

موفق باشید

فروزان ۱۳۹۰ جمعه ۴ قوس
یک مشکل عمده ای که مهاجرین هزاره در کشورهای خارج تجربه میکند جذب نشدن در جامعه ای میزبان است. دلیلش هم نداشتن تحصیلات کافی است. مخصوصا کسانیکه بالای سن 30 سالگی در خارج میرسند باتحصیلات عالی هم هرگز نمی تواند یک غربی مطلق شود از همین خاطر است که به هر نحو ممکن بر میگردد تا از وطن ازدواج کند. و کسانیکه در سن پایین تر از 15 سال در غرب میرسد خیلی راحت تر در کشور میزبان خو میگیرد. خیلی های ازاین طبقه ای سنی ضرورت درد سر را نمی بیند که افغانستان یا ایران و پاکستان برای ازدواج برود.

درقسمت ازدواج مشکل اکثریت این است که دخترهادرخیلی موارد استقلال فکری در انتخاب شوهرندارند اول بخاطر زندگی سنتی در خوانواده و دوم بخاطر نداشتن معلومات کافی از خارج و سوم هم شرایط سخت زندگی در افغانستان و پاکستان و ایران همه ای اینها در انتخاب همسر خارجی دخالت دارد.

خواستهای خارج از چوکات و روش خواستگاری حاکم در افغانستان به نیش خیلی از جوانهای خارجی خار میزند. من بعد از سالهای طولانی که در خارج ماندم و نتوانستم دروطن برگردم. سالها گذشته این فرصت برایم میسرشد و رفتم به وطن.
یکی از فامیلهای دور برایم یکی را معرفی کرد و قرار شد برویم دیدار دختر خانم. در مدت دو هفته بیش از 5 بار خانه دختر خانم رفتیم ولی موفق به دیدار وی نشدیم. مامایش که فعلا رتبه جنرالی در افغانستان دارد در این رابطه خانه ما آمده بود. ازخانه برایم تماس گرفتند که زود بیا از بازار که جنرال صاحب آمده بایک هیاهوی و طمطراق. گفتم آمده که آمده درخانه بنشیند من تا نیم ساعت دیگر میایم. وقتکه من خانه آمدم تقریبا همه اعضای فامیل را جنرال صاحب قانع کرده بود همه چیز را که وی لیست درست کرده از قبیل طلا گله مصرف طوی در فلان هوتل و سال یک بار باید دختر به افغانستان به دیدار فامیل خود بیاید بعد از اینکه خارج رفت و از همه چتی و حرف مفت اینکه داماد امضا کند درپایین این لیست که همه این مصارف را پرداخت نموده و با دخترحتما ازدواج میکند. آن وقت است که زمینه ای دیدار دختر برای داماد فراهم خواهد شد.

وقتکه این وضعیت را دیدم به خدا شاخ درآوردم گرچند لازم بود به شخصیت جنرال صاحب توهیم کنم ولی عکس العملی از خود نشان ندادم گفتم حرفی خوبی است ولی برای ما فرصت بدهید تا فکر کنیم.

مشکل اینجااست که در اکثری مورد کسی فکر نمیکند که این دو نفر از نگاه روحی و فکری و غیره باهم اصلا همخوانی دارد یانه. دختر به فکر خارج رفتن و بقیه فامیل به فکر پول گرفتن . بعد از ازدواج زندگی شان چه میشود به مرگ خر. مخصوصا اکثری دخترها که دسترسی به تحصیلات نداشته زبان کشور غربی را هم بلد نیست که صحبت کند. بچه جان میماند بادختر خانم که بیشتر به آدم معلول شباهت دارد تا یک همکاری زندگی. بچه جان مثل خر بار بکشد تا مصارف زندگی روز مره تهیه کرده در اختیار دخترخانم قرار دهد. تمام کاربرد که دخترخانم دارد غذا بپذد آنهم اگر بلد باشد و کارمهم تر از آن مساله زناشویی است. دختر خانم دلش خواست به همان هم رسیدگی نمیکند بچه خان هیج غلطی هم کرده نمیتواند. موارد های را دیدیم که دختر خانم به پولیس زنگ زده و بچه خان بسیار برای مسایل ساده روانه زندان شده است.
تعجب اینجا است که دخترخانم هزینه ای یک هفته را در جیب ندارد که برایش غذابخرد چه رسد به کرایه خانه که دراول هرماه پرداخت شود.

حوتقولی ۱۳۹۰ جمعه ۴ قوس

تشکر از نویسنده گرامی که به یک معضل اساسی جوانان ما پرداخته اند.

راستی اگر امکان دارد جوانان افغانستان در اروپا یک اعتراض منسجم و گسترده نسبت به تبعیضهای قومی و فساد اداری کشور، در زمان برگزاری کنفرانس دوم بن بنمایند.

یک اعتراضیه از سوی تاجیکان در این آدرس نیز آمده است که خواندنش خالی از لطف نیست و حتما سری بزنید:


http://www.kokchapress.net/index.php?option=com_content&view=article&id=378:1390-08-28-12-02-14&catid=50:1390-03-29-07-11-56&Itemid=29

فواد ۱۳۹۰ جمعه ۴ قوس
با سلام
من هم با آقای علی موافق هستم ، دختر های که در افغانستان بزرگ میشود دختر های بسیار خوب و وفادار است و دختر های که در ایران بزرگ میشود واقعا که خیلی بی معرفت است، و نمونه اینها را ما در کوچه پس کوچه کابل میبنیم، دختر های خیلی فرصتطلب است، بخاطر پول و خارج با هر که، که باشد کنار میاید از جمله یکی از همین هنرمندان ما و شما بود مدت است که احوال اش گوم است، این دختر خانم از صنف ۹ مکتب تا سال اول دانشگاه با تاجیک ها سروکار داشت، موتر پنجشیره میامید دختر خانم را بالا میکرد میبورد نمیدانم که چه میشد خلاصه این یکی از نومنه هایش بود که خدمت شما عرض کردم. بچه های که در غرب زندگی میکند پشنهاد میکنم که فقط و فقط با دختر های که در افغاسنتان بزرگ شده ازدواج کند در غیر ان دچار مشکل میشود.

علی ۱۳۹۰ جمعه ۴ قوس
دختر خانم های هزاره که در ایران بزرگ شده اصلن اهل زندگی نیست در قدم اول تلاش میکند که روابت پسر را با خوانواده اش قد نماید وبعد هم باید کاری کنی که فامیلش را باید به غرب برسانی دیگر اماری بالای تلاق که در ایران هست هم تئصیر منفی گزاشته اصلا به نظر بنده زن گرفتن از ایران مسل این میماند که کسی برواد مرض عصاب برای خود بخرد. بنده در یکی از کشور های غربی مددت 14 سال است که زندگی میکنم در حدودی بالای 100 نفر را می شناسم که از ایران ازدواج یک تعداد میشه گفت 15 فیصد از هم بعد از مدت کوتاهی جدا شده وبقیه همه دوچار مشکیل است. وخیلی اسان است گفتن که اگر دوست نداری جدا میشیم برایشان. کسی که از افغانستان ازدواج کند مسل این است که تکیگاهش کوه است.چیزی استکه پیش رو میبنم. وقتی وارد بازار کار شود میکه چون ما مسلمانیم در اسلام نفقه زن بالای مرد است تو حق نداری از من بپورسی که پولمرا چیکار میکنم.مال من مال من .مال تو مال منو تو وبابایم.

بامياني ۱۳۹۰ جمعه ۴ قوس
مهدي مهراين و بتول محمدي هر دو از تريق انترنت با هم معريفي شدن و با هم ازدواج كردن و حالا يكي از موفق ترين زوج هاي مردم ما به حساب ميرود. بايد يك سايت hazaramatch.com درست شود و بچه ها و دختر هاي قوم بايد از اين تريق با هم اشنا شود

وسلام

jamilah ۱۳۹۰ جمعه ۴ قوس

ندانستم که مشکل دراین کار چی است ، خوب کردند از وسعت تکنالوژی حد اکثر اسفاده را کردند

برای آن های که این قسم ازدواج را به ثمر رسانده اند آرزوی زندگی خوش دارم

بیگانه ۱۳۹۰ جمعه ۴ قوس
یکبار دوباره این پرگراف آخری خود را مرور کنید لطفا؟ چطور به این نتیجه رسیدید؟ یعنی چه این همه پیش دواری بی اعتبار؟ اصلا این حرفهایی را که نوشتید بنا به کدام دریافتهایی هست؟ ببخشید قصد توهین یا تندگویی ندارم اما فکر میکنم در نوشته تان خیلی اغراق کرده اید.

امید (امریکا) ۱۳۹۰ جمعه ۴ قوس
با سلام
به نظر من اگر یک شبکه اینترتی برای آشنا ساختن بچه های هزاره که در غرب هستند و دختران جوان هزاره که در افغانستان، پاکستان و ایران زندگی می کنند و قصد ازدواج دارند، جور شود مفید خواهد بود.

رامین ۱۳۹۰ جمعه ۴ قوس

این یک مساله واقعیت است که بشتر کسانیکه در غرب زندگی میکند از فرهنگ غربی متنفر است. وبه نوعی دوست دارد با فرهنگ اسلامی زندگی کند.
دو سه تا از فامیل های من هم که در غرب زندگی میکرد از ایران و کابل زن انتخاب کرد و بعد از شش ماه زنش را به کشور محل اقامتش بردند.

لعلی وطندوست ۱۳۹۰ جمعه ۴ قوس
به نظر من آشنای از طریق انترنت که منجر به ازودواج گردد یک آشنای مجازی است نه حقیقی و باید از انترنت زمان کارگرفته شود که آشنای نسبی و مقدماتی بین طرفین موجود باشد و جهت هماهنگی بیشتر و توافق نهای امر ازدواح از انترنت به عنوان یک وسیله استفاده نماید قسم که آقای حیدری یاد آور شده یکی از مشکلات جوانان غرب نشین نداشتن وقت کافی است که میتواند این مشکل خویش را از طریق انترنت حل نماید .

maryam ۱۳۹۰ جمعه ۴ قوس



ba salam ba shomo dost aziz sher mohammad haydari . ma maryam hakimi va sakin yaki az shahr haye australia . wala az nazare ma ke khodam ham chinin vaziyat ra darom va dor az family separi mikonam .be nazar az ma ashnaee da internet khob aga vaghean ba niyat ashnaee ezdivaj va mosbat basha khily ham khoba , chon ba gofta khod shom ke zikr kadin baray e ke ma bekhayem az nazdik ashna shavim va ya beshnasim time faraham khad nashod .

so e ham mitana yaki az rah haye baraye ashnaee balde ezdivaj basha.



vali bazam lazim be zikr asta ke aga tarafain vaghean qasd be ezdivaj daran , vagar na kho aga balde vaght der kadan ya khosh gozarani basha ya ........khokamilan movafeq nistam.





ba tashakor .....

یک دوست ۱۳۹۰ جمعه ۴ قوس
سلامی بر شما حیدری عزیز،
شما در غرب زندگی نکرده اید و تصور شما از جوانان افغان یا هزاره در غرب خیلی واقعی نیست، آن گونه که گفته می شود بیشترینه نه مدرن شده اند و نه به سبک زندگی غربیانه آن گونه که در فیلم ها می بینید خو گرفته اند. و اگر با جامعه غربی به گونه کامل همخوان می شدند دلیلی نداشت که در پی همسر آینده به افغانستان و ایران بیایند. بیشتر افغان ها در غرب حتی نسبت به همتایان شان در ایران و افغانستان سنتی تر و گاهی مذهبی تر اند و از سبک زندگی غربی هراسان! گرچه ممکن است الگل بنوشند و شبها به کلب بروند و ... اما تصورش را هم نمی کنند که خانم شان همین کارها را بکند.
اما دخترانی که در افغانستان و ایران شوق و رویای زندگی در غرب را دارند، بیشتر استعداد جذب شدن در زندگی غربی را دارند، اگر مشکل زبان انگلیسی را هر چه زودتر حل بتوانند و حتی پیش از آن، بسیاری را می شناسم که تا رسیدن به غرب یک شبه می خواهند از هر چه آزادی در غرب است سیراب شوند و این تشنگی در بسیاری موارد به از هم پاشیدگی خانواده ها انجامیده است.
دختری که هوای آزادی در سر دارد، وقتی در غرب شوهرش از وی نوعی فرمان بری شرقی و اسلامی و افغانی را می خواهد در خیلی از موارد تحمل نمی کند و در اینجا قانون و پلیس چنان یک سره از زنان حمایت می کنند که کافی است زنی به پلیس زنگ بزند و بگوید شوهرش او را به زور بوسیده است و ... نتیجه زندان و مجازات تجاوز و ...
همه ی سخن من اما بد و خوب گفتن زنان هواخواه محیط آزاد غربی و مردانی که پای در غرب و در سر هنوز هوای سنت ها را دارند، نیست. فقط موضوع این است که چگونه می توان زندگی متناسب و خوشبخت خانوادگی در غرب داشت؟ این پرسش خیلی خیلی دشواری است ودشوارترین مساله جامعه مسملمان در غرب (البته رفتار با دختران بالغ شده در غرب صد بار مشکل تر است و قصه یی علی حده)
به فکر من، باید از باورهای خرافی خود را خلاص کنیم، یکی از این باورها حجاب است، حجاب یک موضوع تاریخی است، اجتماعی و فرهنگی است و زنان بدون حجاب را نمی توان بد دانست یا در پاکدامنی کمتر از با حجابان ارزیابی کرد. اما پوشیدن لباس باید بر اساس آزادی و نوعی توافق همدیگر باشد وگرنه مشکل ساز می شود.
ازدواج در غرب برای زن یک اجبار اجتماعی نیست، و زنان برای ادامه زندگی چه کار کنند یا نکنند می توانند مستقلانه زندگی کنند و راحت هم باشند بنابراین زندگی باید بر مبناهای دوستانه و عاشقانه بنا گردد و این تغییر برای مرد شرقی دشوار است اما شدنی است آخر.
خیلی از جنبه های زندگی غربی مانند نوشیدن الکل، رقص، شنا، نایت کلب و ... هنوز برای دختر و زن افغان گناه شمرده می شود، اما به گمان من اگر زنی و مردی باهم این کارها را بکنند، کدام گپ مهمی نیست و آرام آرام عادی می شود.
نتیجه این که در غرب بخواهیم یا نخواهیم زندگی به سمتی در جریان است که هر کس چه زن یا مرد مانند یک انسان آزاد و مستقل است و بنا بر عشق و دوستی زندگی می کنند و به هم از نظر عاطفی و جنسی وفادار اند و این مبنایی خوب است و اگر نباشد چه ضرورتی دارد که به اجبار زنی و مردی همدیگر را تحمل کنند. ...

و نکته آخر و پاسخ شما:

آشنایی اینترنتی هم نوعی از آشنایی است گرچه کافی نیست برای شناختن کامل و این روند که با فیس بوک و چت هر روز بیشتر می شود، فضای جدیدی ایجاد کرده است که بهتر خانواده ها کمی در مورد آن بیتشر بدانند و باور کنند که هر عصر شیوه زندگی خود را دارد . ...

q-n noyan ۱۳۹۰ جمعه ۴ قوس


wallah farq mekona adam dar kul gufta na metana.adam ta adam wa sharayeet ta sharayeet ra farq mekona.albata ager darsadi bgoom shyat 50% ba izduaj khutum shuna wa 50% bedoni kudam chiz.

رضا کاتب ۱۳۹۰ جمعه ۴ قوس

من بیش از صدنمونه موفق این گونه ازدواج را در میان مردم شاهد بوده ام. اکثر دوستان خوبم چه در میان هزاره های اسماعیلی، جعفری و حنفی با این شیوه ازدواج کردند. راه بسیار خوب برای مهاجرت قانونی بخش از مردم ما در کشور های پیشرفته به حساب میرود.

احتمالا تعداد کثیر از ازدواج فوق در گام نخست مبنای انترنتی نداشته اما انترنت فرصت خوبی برای شناخت زوج های آینده ی مردم ما به حساب میرود. در ضمن ما به نیروی تحصیل کرده وآگاه ضرورت داریم. تجربه زندگی درایران و پاکستان با توجه به تاریخ حضور مان در این کشور ها، برای مردم ما خیلی زیان بار بوده است.

یادی از ""رستم""

یادی از ""رستم""

حدودا" چهار سال قبل از روی اجبار وبرای انجام کاری وارد فضای مجازی شدم وبا خریدن یک مودم دیال آپ وچند عدد کارت اینترنت، پا به دنیای گذاشتم که پایانی ندارد.

مدت با اینترنت فقط کار روزمره انجام میدادم(ثبت نام اینترنتی مهاجرین افغانستانی مقیم ایران) بعد از مرحله ثبت فرصت پیش آمد تا سری به وبلاگ وبسایت های افغانستانی بزنم واز اخبار، تحلیل ،گزارش ونوشته های که در فضای مجازی نشر میشود مطلع شوم وبه قدر توان استفاده ببرم.

در بین وبلاگ ها، درآن زمان تنها وبلاگی که دنبال میکردم، وبلاگی بود در بلاگفا بنام(کجکی) وبا نام فارسی(از دیار غربت) با مدیریت فردی بنام (رستم افغانستانی)در این وبلاگ مطالبی فرهنگی وسیاسی متنوعی نشر میشد، از مشرق ومغرب واز مسلمان وکافر واز افغانستان وایران و... وغیره.

موضوع اصلی وبلاگ انتقادی بود ونویسنده اش هم یک هزاره ای متعصب،روشن فکر ودر عین حال بسیار منطقی وپر حوصله مطلب می نوشت وتقریبا" هفته ای یکبار هم بروز میشد.
قبل از اینکه خودم در فضای مجازی بنویسم، تنها جای که کامنت می گذاشتم قسمت نظرات این وبلاگ بود. همیشه سعی میکردم اولین نفر باشم که نظر میدهم. در همان جا بود که توجه سرور بزرگوار جناب استاد ظریفی، دوست هراتی مقیم کشور فنلاند را جلب کردم که ایشان لطف نمودند و همین وبلاگ را برایم ایجاد کردند. جا دارد در همین جا بابت زحمات ایشان تشکر وقدردانی کنم.

مدت ها گذشت ومن سعی میکردم با رستم افغانستانی بیشتر آشنا بشوم. آن موقع آشنای چندانی با صفحات وبلاگ نداشتم، یک روز بر حسب اتفاق قسمت پرو فایل مدیر وبلاگ را نگاه کردم با کمال تعجب دیدم ایشان از محل خودم(خوات) واز قوم خودم(میریالی) میباشد. بعد از خواندن پروفایل رستم، بی اختیار چشمانم پر از اشک شد، نمیدانستم اشک شوق است ویا غم غربت.

بعد ها فهمیدم کار های فرهنگی میکند وساکن کرج است. بعد از مدت متاسفانه گرفتار فیلترینگ ایران ومدیر بلاگفا شد واز بلاگفا به بلاگر کوچ کرد ودر انجا هم مدت چیزی تازه ننوشت وحالا هم کلا" از دیارغربت ر ا خودش مسدود کرده است.

ایشان قلم شیوای داشت وبدون هیچ واهمه ای وبدون هیچ ترسی می نوشت. برایش فرقی نداشت مطلبش به کی بر میخورد وچه کسی ممکنه دلخور بشود، در اینجا باید اعتراف کنم تا حدود خواندن مطالب وبلاگ او بود که من هم جرئت کردم از برخی مسایل وبرخی آدما انتقاد کنم ولی در قسمت ایران هیچ وقت جرئت نکردم حتی فکر نوشتن مانند اورا بکنم. البته از نظر تحریر وتحصیلات به گرد او هم نمیرسم.
خلاصه اینکه مدت است از او هیچ خبری ندارم ونمیدانم کجا است وچه کار میکند. به هرحال وظیفه قومی وارادت شخصی که نسبت ایشان دارم، این مطلب را نشر کردم تا بگویم، رستم به یادت هستم هر جا هستی سلامت وتندرست باشی. انشا الله.

نگاه کوتاه به وضعیت جوانان مهاجر در ایران!

نگاه کوتاه به وضعیت جوانان مهاجر در ایران!

منبع: جمهوری سکوت


این روز ها دوموضوع داغ ودر عین حال نا امید کننده در بین مهاجرین افغانستانی مقیم ایران، سر زبانها است ومعمولا" در بیشترین محافل ومجالس، چنین اوضاع واحوالی را میشود مشاهده کرد. این دو موضوع، به طور عام به کل مهاجرین وبه طور خاص به جوانان مهاجربیشتر مربوط میشود. بخوانید.

اول اینکه:

مهلت برگه های(بازگشت به افغانستان) افراد مجرد، چه زن وچه مرد بالای ۱۸ سال که به طور مجردی ثبت نام کرده بودند در ۲۷ میزان، به پایان میرسد واکثریت قریب به اتفاق این افراد به طور خیلی عجله ای عازم افغانستان هستند، به همین علت تمام زیارت گاه های ایران مانند مشهد، قم ومسجد جمکران مملو از مهاجرین افغانستانی مجرد میباشد که قصد دارند برای آخرین بار این زیارت گاه را ببوسند که اگر چنانچه در افغانستان به آنها زوّار گفتند! ته دلشان خوش باشد که راست راستکی زوّار شده اند ومانند بعضی از بدبخت بیچاره ها، که بعداز مدت چند سال زندگی در ایران، از ترس اینکه توسط پلیس دستگیر واز ایران اخراج نشوند، حتی موفق نشده از چند کیلو متری گنبد آبی وطلایی این زیارتگاه هارا بیینند. البته این افراد شامل کسانی میشوند که بعد از مراجعت به افغانستان قصد برگشت دوباره به ایران را ندارند ویا حداقل بزودی برنامه ای برای بازگشت ندارند. این عده حداقل موقتا" تکلیفشان مشخص است ولی دو گروه دیگر هم بین مهاجرین غیر قانونی هستند که این روزها سخت دچار سردرگمی وبلا تکلیفی به سر میبرند. گروه اولی کسانی هستند که فکر میکنند در چند شهر افغانستان مانند کابل، مزار، قندهار وهرات (طبق نوشته های که در برگه های خروجی وجود دارد)کار مندان محترم سفارت ونمایندگی های ایران در آن شهر ها منتظر هستند تا این افراد از ایران به افغانستان مراجعت نموده وبعد از دو الی سه روز که خستگی راه از تنشان بیرون رفت، به این نمایندگی ها مراجعه وبدون هیچ معطلی ویزای مسافرت دوباره به ایران را بگیرند وبه اصطلاح خودشان این بار به طور قانونی در ایران زندگی کنند وطبق تفسیر خودشان پاسپورت کار گری بگیرند

.

گروه دوم شامل یکسری آدم های با هوش وآینده نگر میشود که هم خانم ها وهم آقایان در این گروه مشاهده میشود. این افراد هنگام ثبت نام در طرح شناسایی، با اینکه خانوادگی در ایران حضور داشتند، ولی به طور مجردی ثبت نام کرده اند. علت این کار شان دقیقا" حساب دو دو تا چهارتا بوده، به این صورت که آنها فکر میکردند با ثبت نام در این طرح، میتوانند مجوز اقامت بگیرند و در چند سال آینده وزمان که ازدواج کردند، دیگر مشکلات تشکیل پرونده ای مستقل ازخانواده وگذشتن از بورکراسی اداری ایران را نداشته باشند وبعد از ازدواج وتشکیل خانواده، مستقیم وبدون درد سر راهی خانه بخت بشوند اما، متاسفانه اکنون دچار مشکل بخوانید(جرم) مجرد بودن شده اند وباید اجبارا" بدون خانواده های خود راهی افغانستان بشوند ویا در صورت نرفتن به افغانستان، به صورت غیر قانونی در ایران زندگی کنند.! شاید خالی از لطف نباشدکه به معضل لاینحل واعصاب خورد کن دیگری که دامن گیر عده ای دیگر از هموطنان مهاجرم شده اشاره بکنم.

تعداد از دختر خانم ها که به صورت مجردی تشکیل پرونده داده اند، متاسفانه وضعیتی بغرنجی دارند. این عده بدون خانواده های خود به هیچ وجه نمیتوانند به افغانستان برگردند ودر ایران هم بدون داشتن شناسنامه زندگی سخت ودشواری را در پیش روی خواهند داشت. عده ای دیگر هم جوانانی هستند که بعد از طرح شناسایی، اقدام به ازدواج وتشکیل خانواده نموده اند که اکثریت هم با خانواده های وصلت نموده که دارای کارت شناسایی آمایش(۷) میباشند این یعنی اینکه خانواده همسر، در ایران ماندنی هستند وخود شخص به علت(جرم) مجرد بودن در پرونده اش، باید ایران را ترک کنند.

دوم:

موضوع دوم مربوط به جوانان پشت کنکوری (البته از نوع تنبل) که متاسفانه خیلی هم فراوان است میباشد.

حتما" اطلاع دارید که در امتحانات کنکور سال ۹۰ یکی از شرایطی که برای داوطلبان مهاجر افغانستانی مقیم ایران گذاشته شده است، داشتن نمره ای کتبی بالای۱۴ در مدرک دیپلم انها میباشد. یعنی اینکه اگر داو طلب مهاجر میخواهد در یکی از دانشگاه های ایران تحصیل کند، می بایست حتما" نمره ای دیپلم او بالاتر از۱۴ باشد. در غیر این صورت در هیچ دانشگاهی در ایران پزیرفته نخواهد شد. طبق شنیده ها این قانون در سالهای گذشته نبوده ومسئولان ایرانی در سال ۹۰ چنین قانونی را وضع نموده اند. به همین علت تقریبا" همه داوطلبان از چنین قانونی بی اطلاع بوده ودر کنکور سراسری در ایران شرکت کرده اند وتعداد کثیری از آنها در کنکور نمره ای قبولی گرفته واقدام به تکمیل مدارک خود نموده اند. در این وضعیت بسیاری از داو طلبین شهریه های ترم اول را هم به حساب دانشگاه های مورد نظر وارز نموده وبعد از گذشت چندین روز مسئولان دانشگاه ها، به آنها اعلام کرده اند که آنها به علت اینکه نمره کتبی شان زیر14 است واجد شرایط تحصیل در دانشگاه های ایران نیستند.

با چنین شرایط متاسفانه تمام راه ها به روی کسانیکه معدل کتبی آنها زیر ۱۴ است وقصد تحصیل در دانشگاه های ایران دارند بسته شده است. این عده از جوانان مهاجر، در سال جاری از تحصیل در دانشگاه های ایران محروم شدند واگر این قانون تغییر نکند ودر سالهای آینده به قوت خود باقی بماند، تمام روزنه های امید یک جوان مهاجر که تحصیل در دانشگاه است از بین خواهد رفت. در حال حاضرکمترین وکوچکترین آثار زیان باری که مشاهده شده است مراجعه عده ای کثیری از این داوطلبان مهاجر، برای اینکه بتوانند ادامه تحصیل بدهند در مو سسه های غیر انتفاعی که دانشگاه بدون کنکورنام گذازی شده اند مراجعه وبا هزینه ای بسیار زیاد ثبت نام نموده اند که این موسسه ها نه از نظر امکانات و نه اساتید علمی مورد تائید هیچ نهادی علمی نیستند ومدرک آنها هم معتبر نمیباشند بنا براین اگر فکری به حال این جوانان نشود در سال های آینده هیچ انگیزه برای ادامه تحصیل در بین جوانان مهاجر، در مقطع راهنمای ودبیرستان باقی نخواهد ماند زیرا تجربه ۳۰ سال زندگی در ایران نشان داده است که هر زمان، مسئولان ایرانی شرایط ورود به دانشگاه های ایران را برای مهاجرین سهل تر نموده، در سالهای بعد آمار تحصیلات در مقطع راهنمای ودبیرستان افزایش وبالعکس هر زمان که این شرایط سختر وبه قول معروف سنگ اندازی شده است، در سالهای بعد آمار محصلین در مقطع های یاد شده کاهش چشم گیری داشته است.

۱۳۹۱ فروردین ۲۸, دوشنبه

یک جوابیه وچند نکته

نشر پست قبلی وبلاگم به عنوان(اندراحوالات عشق ونفرت بین سید وهزاره) در فضای مجازی باعث واکنش های متفاوت شد وعده زیادی از خوانندگان محترم کامنت گذاشتند ونظر ارسال کردند که تعداد از کامنت ها به علت توهین مستقیم به اشخاص قابل نشر نبود وراهی سطل زوباله شدند.
در بین خوانندگان ونویسندگان دونفربه طور مشخص موضوع گیری کردند ومطلب مستقل تحریر نموده اند اولی را میتوانید در نقد "عشق و نفرت بین سادات و هزاره" بخوانید ودومی که از طریق ایمیل برایم ارسال شده است در ذیل مطالعه خواهیم کرد. قابل یاد آوری است که مطلب فوق را برای وبسایت جمهوری سکوت وسپس غرجستان ارسال کردم که دوستان جمهوری سکوت محبت نموده نشر کردند وبرادرعزیزم محمد حسین فیاض مدیر اول وبسایت غرجستان مطلب ذیل را به عنوان جوابیه برای نویسنده ارسال کرده اند.

جناب آقای حیدری بادرود و آرزوی قبولی طاعات
نوشته شما را دریافت نموده و چند بار مرور نمودم. در موضوع مطرح شده چنان که تلفونی هم عرض کردم، چهار دهه است که سخن گفته شده و قلم زده شده شده است. اگر تغییراتی را شما در نوع روابط اجتماعی سادات و هزاره ها می بینید، محصول همین نقدها و نوشته ها بوده است. به نظر می رسد که شما قدری موضوع را ابتدا ساده گرفته و بعد با لحن تند، نویسندگان و منتقدین نوع روابط سادات و هزاره ها را مورد نکوهش قرار داده اید و جالب این که همه را متهم به نفاق افکنی نموده اید!

لازم به ذکر است که این نوع نگاه به ظاهر خیر خواهانه و کلی نگری، به دور از انصاف بوده و هست. شما هم می دانید که نوع روابط گذشته هزاره ها و سادات، آمیخته با خرافات مذهبی و اجتماعی بوده است که باید در زمانه ما گفته می شد و قلم به دستان زیادی هم گفتند و بازهم خواهند گفت و این، سیر طبیعی یک جامعه بوده و هست. بنابراین، مطمئین باشید که در تعاملات اجتماعی ما از این به بعد، روابط معقولانه و بیشتر منطقی خواهد بود؛ چنان که آثار آن به خوبی آشکار بوده و هست.
اما قضاوت شما راجع به آقای شریعتی، نیز غیر منصفانه بوده و هست. امیدوارم سوء تفاهمی که برای شما نسبت به ایشان ایجاد شده رفع گردد؛ چه این که ما وظیفه داریم از نخبگان خود حمایت و تبلیغ نماییم نه تخریب؛ چنان که خود شما تحت عنوان « دو قناری...» بهترین تجلیل را از صحبتهای ایشان در تلویزیون ایران انجام دادید. افزون بر این که در کل، آقای شریعتی کسی نیست که با فرد خاص که هیچ خصومت ناچیزی ندارد، خود را درگیر بسازد و بر فرض اسائه ادب کند!؟ . خیلی جالب بود که در نوشته تان از تشکیلاتی حرف زده اید که چنین کرده و چنان می کنند تا افراد را جاگزین نمایند! نه جان برادر از این مسائل خبری نیست و صرفاً در یک مقطع خاص و موقتی یک جنگ روانی و رسانه ای با تیم «پیام آفتاب» داشتیم و تمام شد و رفت و حق شان هم بود؛ چه این که آغازگر هم بودند و به تمام مفاخر هزاره ها توهین نموده بودند.
به هرحال از شما انتظار می رود که بیش از پیش همکاری قلمی خود را دریغ نورزیده و به طرح موضوع، اهداف کلی و رسانه ای یک نوشته بیشتر توجه داشته باشید. افزون بر آن، مشخص است که ما در عرصه رسانه ای وظیفه ملی و دینی خود می دانیم که از سایت های که امروز تریبون مردم ما شده، حمایت نماییم و بر نویسندگان شان آفرین بگوییم.
البته در پایان یگ گیله دوستانه باید داشته باشم که در نوشته تان هنگام تعطیلی سایت غرجستان، پیش از این که تلفونی و یا از طریق ایمیل خواهان پاسخ می شدید، عاجل یک سری نکات را که نباید گفته می شد، در وبلاک خود نشر نمودید و اکنون که آن را حذف کرده اید، جای سپاس دارد.

والسلام
محمد حسین فیاض



1390/5/27
چند نکته:
1-بعداز مطالعه ای جوابیه سرورگرامی ام جناب فیاض میخواستم جوابیه مفصل بر جوابیه ایشان تحریر نموده ونشر کنم وطی نوشتاری بگویم که آنچه ایشان در باره بهبود روابط سید وهزاره فرموده اند صحیح نمی باشد وبا سند ومدرک مستدل ثابت خواهم کرد که از زمان آغاز بحث سید وهزاره کسانیکه به چنین مطالبی دست رسی داشته و آنهارا مطالعه نموده اند، بهبود که نیافته هیچ بلکه اوضاع بد تر وپیچیده ترهم شده است ومتاسفانه فاصله ها را بیشترکرده است واین مساله را در آینده در نوشتار مستقلی بررسی خواهم کرد وبه طور واضح خواهم نوشت که نشر چنین مطالبی تاچه حد بر روحیه سید زدایی وهزاره زدایی جوانان تاثیر مخرب گذاشته وبا عث نفرت جاهلانه بین آنها شده است.

۲-ماجرای عشق ونفرت بین سید هزاره مانند افسانه های کهن میماند وهیچ کس نمیداند براستی چگونه سیدها دربین جامعه هزاره محبوب شدند وچقدرطول کشید تا آنها ازسادگی مردم سوی استفاده کنند وبر همه چیز آنها تسلط پیدا کنند دراین راه نمیشود باور کرد که جماعتی به بزرگی جامعه هزاره همگی جاهل ونادان وخرافه پرست بودند وچشم گوش بسته سید هارا به عنوان پیر ومقتدای خود انتخاب کردند. این حقیر عقیده دارم عوامل زیادی دست در دست هم داده تا هزاره ها میریدان بی دست پای شدند برای جامعه اقلیت سید، موضوعی که درد آور است این است که متاسفانه هیچ نویسنده منصف نبوده تا واقعا" در این باره تحقیق کند وبپرسد براستی چرا جامعه بزرگ هزاره سید پرست شدند؟(!!! ) دفاع کور وسرکوب طرف مقابل مانند مسکن است برای درد های مزمن، حتی اگر همراه با آیه قرآن وحدیث معصومین(ع) باشد. به نظر من راه حل مفید این خواهد بود که بدانیم چراما هزاره ها به بیماری سید پرستی گرفتار شدیم. با دانستن علت واقعی سید پرستی میتوانیم با تقویت وتربیت نسل های بعد به درمان واقعی که همان خود باوری، تعامل ورعایت اوصول انسانی میباشد برسیم.
۳-واما آقای شریعتی!؟ متوجه نشدم جناب فیاض به کدام سوی تفاهم اشاره کرده اند تا جای که به بنده مربوط میشود نه من با استاد شریعتی کدام مشکلی دارم ونه سعادت داشتم ایشان را از نزدیک ملاقات کنم پس نتیجه میگریم که" عشق ونفرت اکتسابی است" ومن در باره کسیکه تا حالا چهره اورا از نزدیک ندیده ام نمیتوانم قضاوت کنم و مطلب منشر شده در وبسایت جمهوری سکوت قبل از اینکه قضاوت باشدبیشتر روشنگری است. در مورد سوی تفاهم پیش آمده اگر جناب فیاض اطلاعاتی دارند بی صبرانه منتظر شیندن آن هستم.
بنده حقیر یک نویسنده هستم در حد و توان خودم شاید بیشتر اوقات مطالب که تحریر میکنم پر از غلط املایی ونوشتاری باشد ولی یک چیزی را نباید فراموش کرد، من آزاد هستم وهنگام نوشتن مطلب نام افراد برایم اهمیت ندارد بیشتر به موضوع ونوشته ها وجملات توجه میکنم وبر اساس مطلب منتشر شده موضوع گیری میکنم که نوشته های قبلی من در فضای مجازی گواه بر این ادعای من میباشد وجناب شریعتی هم از این قاعده مستثنا نیست یک روز ازایشان تعریف وتمجید کردم زیرا به نظرم موضوع گیری وسخنانش در تلویزیون جمهوری اسلامی ایران مفید بود وامروزکه میبنیم با تحریر مطالب مضر وپیش پا افتاده در سراشیبی سقوط قرار گرفته است، عرق ملی وهزارگی ام اجازه نمیدهد ساکت بمانم و وظیفه خودمیدانم که به ایشان تذکر بدهم واز ایشان انتقاد کنم.
حافظ وظیفه تو نصیحت کردن است و بس / خواه از سخنت پند گیرند خواه ملول
جناب فیاض فرموده اند که هیچ تشکیلاتی در کار نیست ومساله جای گزینی هم در کار نیست.! واقعا" من تعجب میکنم! آیا بین تشکیلات وتیم تفاوت هست؟ ایشان ابتدا می فرمایند تشکیلاتی در کار نیست وبعد می نویسند" یک جنگ روانی با تیم پیام افتاب داشتیم که تمام شد ورفت" حال چطور میشود که طرف مقابل تیم دارد ودارای تشکیلات میباشد ولی به وبسایت غرجستان که میرسد همه چیز طبیعی وخود جوش است؟! البته قابل یاد آوری است که تیم وتشکیلات ورقابت سالم لازمه کار گروهی ورسانه ای است، همین وبسایت غرجستان قبل از حضور جناب عالی به عنوان مدیر اول، در دروه قبل هم کوشش زیادی به خرج داد تا با وبسایت جمهوری سکوت رقابت داشته باشد ودر برخی مواقع مطالبی را هم نشر کردند که چندان موفقیت آمیز نبود زیرا عوامل قبلی از لحاظ تشکیلاتی انسجام لازم را نداشتند ودر کار رسانه ای حرفه ای نبودند وسر انجام آن هم به همگان معلوم است، بنا براین میشود نتیجه گرفت که مدیران جدید غرجستان به رهبری جناب فیاض خیلی بدشان نمی آید که با تحریر مطالب جنجال بر انگیز توجهی هزاره های افراطی را به سمت وبسایت غرجستان جلب کند. در مورد جای گزینی هم باید منتظر بمانیم گذشت زمان همه چیز را مشخص خواهد کرد.
ختم کلام اینکه پسندیده خواهد بود روابط اجتماعی ما به نام افراد گره نخورد وبیشتربه عملکرد آنها توجه شود. نخبه بودن اشخاصی مانند استاد شریعتی بر کسی پوشیده نیست اما همین افراد نخبه اگر تنها باشند دیگر نخبه بودن معنی نخواهد داشت بلکه وجود افراد عادی مانند این حقیر لازم است تا نخبه بودن جناب شریعتی بیشتر به چشم بیاید وبه عبارتی افراد نخبه وعادی لازم وملزوم همدیگر هستند.

اندر احوالات عشق ونفرت بین سید و هزاره!(قسمت اول)

اندر احوالات عشق ونفرت بین سید و هزاره!(قسمت اول)
منبع:جمهوری سکوت

اشاره:
تجربه نشان داده است که عشق و نفرت اکتسابی است یعنی اینکه اگر انسانی عاشق انسانی دیگر میشود ویا برعکس از اوکینه ونفرت بردل دارد بدون شک براثربرخوردی بوده که بین دو انسان صورت گرفته که حاصل این برخورد عشق ودوستی ویا نفرت ودشمنی بوده. البته موضوعی دیگری هم هست که در برخی مواقع بعضی انسانها بر اثر تبلیغات وتلقینات افرادی علیه افراد دیگربدون اراده درونی خود وبر اساس تعاریف اطرافیان، عاشق کسی میشود ویا ازاو تنفر پیدا میکند که معمولا" چنین انسانهای به رشد عقلی وقکری نرسیده اند مانند کودکان که دریک مقطع زمانی معین عروسک خیمه شب بازی بزرگان میشود. معمولا" چنین افرادی طوری تربیت میشوند که واژه (اصلاح) برای انها بی معنی میشود برخی از این افراد ممکنه براثر تلاش های فردی واستعداد خدا دادی که دارند به مدارج علمی بالای هم دست یابد اما متاسفانه این افراد چنان بدتربیت شده وبه اصطلاح عقده ی بارآمده که اصلا" به خود اجازه نمیدهد که کینه ونفرت را ازوجود خود برهاند ودور کند. نکته جالب وحائز اهمیت اینکه معمولا" جنین افرادی بعد از درک واقعیت واینکه تمام این سالها آلت دست دیگران بوده دچاربیماری افسردگی وگوشه گیری ودر نهایت به بیماری آلزایمیر گرفتار میشود.

قصه عشق ونفرت بین سید وهزاره
قدیم ترها ودر زمانیکه نه خبری از اینترنت بود ونه این همه نوتک بچه های روشن فکر هزاره پا به عرصه گیتی گذاشته بود درتمام مناطق هزاره جات بوسیدن دست سید عبادت ونبوسیدنش گناه نابخشودنی به حساب می آمد ودختر دادن سید به هزاره مثال سگ وگوسفند بود وگرفتن دختر هزاره برای سید بدون اشکال. بدون در نظر داشت مقصر چنین رفتاری باید عرض کنم که این واقعیتی است که هیچ سید وهزاره ی نمیتواند منکر آن بشود.

در چند سال گذشته ودر فضای مجازی در این مورد بحث وجدل فروان صورت گرفته است وهرکس بسته به میزان عشق ونفرتی که در دل داشته اند در این مورد(عقده های درونی اش را خالی نموده) مقاله تحریر ودر وبسایت هانشر کرده اند وچیزی که خیلی جلب توجه میکند این است که این مطالب خواننده ی فراوان داشته ودارای نقد ونظر بسیار میباشد که متاسفانه در بسیاری موارد این بحث ها از مسیر عدل وانصاف خارج وتبدیل به توهین به کرامتی انسانی شده است.

در بین هزاره ها دو نسل متفاوت وجوددارد. نسل قدیم ونسل جدید.
در جنجال بین سید وهزاره در بین نسل قدیمترکسیکه از همه بیشتر وبا تابلوی اصلی وارد صحنه شده است شخصی بنام استاد علیزاده مالستانی میباشد که الحق انسان با عرضه ای است. نگارنده اکثر مطالب ایشان را مطالعه کردم وبا اینکه صد در صد با ایشان موافق نیستم اما مطالب ایشان را می پسندم وحق را به او میدهم زیرا ایشان در سن وسالی قرار دارد که مسایل وماجراهای عشق ونفرت بین هزاره وسید رادیده وتجربه کرده است ونوشته های او حاصل سالهای گذشته ی عمر او میباشد. البته نباید فراموش کرد که دراین وادی کسانی هم بوده وهست که فقط پاچه خوری میکنند وبا نام مستعار آتش بیار معرکه شده اند که که متاسفانه اهداف شیطانی در سر دارند وبا تحریک نسل جدید ودر پشت پرده مشغول فعالیت میباشند وگاه گداری اگر جرئت بکنند وبا دست پای لرزان مطلبی در این مورد تحریر کنند با نام مستعار وبا الفاظ رکیک ودور از شان انسانی میباشد.

واما نسل جدید که روی سخنم با آنها میباشد.
از نسل قدیمتروبا رهبری علیزاده که بگذریم مدت چند سال در بین نوتک بچه های (عقده ای) روشن فکر هزاره نویسنده فرهیخته وصاحب قلم وبا سواد وتحصیل کرده ی که بتواند رهبری این پرخاشگری ونفاق اندازی بین سید وهزاره را به عهده بگیرد یافت نمیشد وهر کسی به نوبه خود وبا نام مستعاردر وبلاگ ویا وبسایتی پرخاشگری میکرد وعده ی هم با نظرات بدتر، از او حمایت میکرد وجالب اینجاست که هیچ کدام جرئت نمیکرد با نام اصلی بنویسد تا مبادا روزی با یک سیدی سر یک سفره ای بنشینند ونان نمک بخورند ونگاه سنگین وملامت باراهل مجلس را تحمل کند اما این فقط ظاهر قضیه بود ودر باطن طبق سنت همیشگی ما انسانها، باید جای گزین مناسب برای علیزاده بزرگ پیدا میشد.
تغییر رهبر نفاق
بزرگان وآتش بیاران معرکه ومستعار نویسان دست پا لرزان درجلسات خصوصی در منازل ومحل های پاتوق شان در خفا مشغول برنامه ریزی ودسیسه های شیطانی بودند تا نویسنده جوان وکم مغز اما با سوادی را بیابند وجایگزین علیزاده بزرگ بکنند. این کارشان دوعلت داشت در قدم اول علیزاده دیگر پیر شده وتاریخ مصرفش گذشته دوم اینکه علیزاده هرچه جسور باشد بازهم یک روحانی است همین خلعت روحانیتش به او اجازه نمیدهد تااز جملات بی ادبانه در نوشته هایش استفاده کند واین موضوع باعث رنجش خاطر وعدم ارضا روحی وروانی آنها میشد ومهمتر اینکه جماعت روشنفکر میانه ای خوبی با روحانیت ندارند. بنا براین ودر نتیجه بعد از جلسات وشور مشاروه های فروان وچیلیم کشیدن ودود کردن ونصوار کشیدن های پی در پی وخالی شدن توف دانی های زیاد سرانجام قرعه بنام نویسنده ی توانا وشاعرفرهیخته استاد دانشگاه بوعلی سینا کابل ودانشجوی ادبیات در تهران ونویسنده چندین کتاب با ارزش در باره هزاره ها یعنی جناب حفیظ الله شریعتیمعروف به(سحر) افتاد وایشان با تحریر دومطلب بسیار داغ وپر مایه از نظر رهبران ودسیسه چینان با نام"پسرنوح با بدان بنشست و... ودیگری با نام"اندر احوالات، اعقاب و انساب سید شیر محمد هزاره در وبسایت غرجستان با موفقیت کامل جایگزین استاد علیزاده بزرگ شدند وبا تمجید های فروان واحسنت گویان اطرافیان پاچه خور، مقام رهبریت توهین علیه سادات ونفاق در بین جامعه شیعه افغانستان را جشن گرفت. لازم به ذکر است که ایشان مانند استاد علیزاده بزرگ مخالف هرگونه مستعار نویسی هستند ولی با توصیه ای افراد ترسو وبا تجربه دور برش قناعت کردند که برخی مطالب که خیلی توهین آمیز واز جملات بی ادبانه استفاده میشود را با نام مستعار نشر کند تا خدای نکرده در جای ورو در روی با کسی عرق خجالت بر پیشانی اش مشاهده نشود.

خب با تمام این تفاسیر نگارنده در همین جا اعلام میکنم که از این به بعد رهبر جنجال های بی نتیجه بین سید وهزاره به عهده جناب حفیظ الله شریعتی معروف به ((سحر)) میباشد ودیگر استاد مالستانی را باید کم کم فراموش کرد البته ایشان بعد از تحریر مطالب فوق وپزیرفتن مسئولیت نفاق اندازی بین جامعه شیعه در افغانستان بی نصیب نماندند وبرای تشویق وترغیب وانگیزه مضاعف برای ادامه این تنش ها با مصارف افراد پشت پرده به یک مسافرت داخل وطنی اعزام شدند تا از تهران تا مشهد،هرات،قندهار،جاغوری وکابل با دوستان واقاریبش دیداری تازه نموده وبا روحیه جهادی به مسئولیت خطیر نفاق اندازی بین هزاره وسید ادامه بدهد وبا تحقیقات تکمیلی از اختلافات جدید بین این دوقشر وبا دست پر به ایران برگردد. منتظر مطالب جدید وآپدید شده از اختلافات ونفاق اندازی بین سید وهزاره در وبسایت وزین غرجستان باشید.
تکمیلیه:
نگارنده تحقیقات زیادی انجام داده ام وسلسه مطالبی را از انگیزه ها وچگونه متنفر شدن سید وهزاره نشر خواهم کرد وخواهم نوشت که یک جوان در سن وسال جناب شریعتی چگونه از سید حماعت تنفر پیدا میکنند درحالیکه اصلا" سن وسالش قد نمیدهد وسالها است که که دیگرنه سید آن سید قدیم است ونه هزاره آن هزاره قدیم ومیشه ادعا کرد که بحمد الله رفتار قاطبه مردم هزاره وسید به سوی همگرای وهمزیستی واحترام به آرمان های انسانی به پیش میرودوجای بسی امید واری است که تا چند سال آینده دیگر بحث سید وهزاره یک بحث مرده به حساب بیاید البته منظور بنده این نیست که کسی انتقاد نکند نه خیر در انتقاد باید باز باشد تا افراد به اشتباهات خود پی ببیرد وصد البته باید انتقاد خیر خواهانه باشد ونه نفاق بر انگیز چیزی که متاسفانه از پیدایش این بحث به این طرف جای آن در تمام مطالب نشر شده که من خوانده ام چه از طرف سید وچه هزاره رعایت نشده ودر فقر کامل به سر میبرد.
من به شخصه برای دکتر شریعتی متاسفم وامید وارم هرچه زودتر سر عقل بیاید واز رهبریت نفاق دست بردارد ودلش را به به به و چه چه ادم های معلوم حال خوش نکند ومصداق مطالب منتشره خود در وبسایت غرجستان نشود وخاندان نبوتش را دوباره بیابد. من فکر میکنم مقام وشخصیت هر انسانی دست خودش است وجناب شریعتی متاسفانه در سراشیبی سقوط قرار گرفته واگر دیر به هوش بیاید باید سراغ اورا در دارآباد تهران گرفت.

پا، جای پای پدر

گفت وبلاگ بساز!



گفتم: نه!



دوباره گفت!. . . و آنقدر اصرار کرد تا در بلاگفا یک وبلاگ برایش ایجاد کردم.



دلیل مخالفتم سن وسالش بود واینکه او دراین سن باید فکر درس ومشقش باشد وبه قول معروف شش دونگ هواسش به درس باشد ونه چیزی دیگری اما از طرفی داشتن یک وبلاگ را حق طبیعی او میدانستم واز اینکه از داشتن وبلاگ محرومش کنم ناراحت بودم.



سر انجام بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم، با ایجاد وبلاگ موافقت کردم اما مشکلی که داشتم این بود که نمیدانستم او در این سن وسال چه چیزی در وبلاگش میخواهد نشر کند.



در این مورد هم فکر کردم وبه این نتیجه رسیدم که نباید از او بپرسم که چه مینویسد بلکه بهتر است به او فرصت دهم و صبر وحوصله به خرج دهم وبا دوچشمم ببینم که چه مینویسد.



وبلاگ را که به او تحویل دادم اولین کاری که کرد تغییر رمز ورود آن بود و از آن لحظه به بعد دیگر وبلاگ، خانه ی شخصی ومحل نشر تفکرات نوجوانانه ی او است.



در اولین مطلبی که نشر کرده است دوموضوع برایم جالب بود.



۱-: وبلاگ را برای دورکردن((کمی)) از غم وغصه هایش ایجاد کرده است.



۲- در وبلاگش همه چیز واز همه جا((به جز مسائل سیاسی))نشر خواهدکرد.



با خودم گفتم واقعا" یک نوجوان ۱۳ ساله چه غم وغصه خواهد داشت؟! وبعد گفتم خب باید صبر کرد ودید. ودیگر اینکه خوشحالم که از مسائل سیاسی دوری نموده ودر باره اش چیزی نمی نویسد زیرا کمترین فایده ی دوری از سیاست این است که مردم بی پدر ومادر نمی گویند.

http://javan2021.blogfa.com/

اگر دوست دارید سری به وبلاگ او بزنید/

آمایش هفت!!! آرامش ظاهری اضطراب درونی

 
اشاره:
این روزها کارمندان زحمت کش و شریف اداره اتباع سخت مشغول خدمت رسانی به مهاجرین افغانستانی مقیم ایران هستند.
همانطور که قبلا" در همین وبلاگ اشاره کرده بودم مهاجرین به دودسته تقسیم شده اند قانونی وغیر قانونی! آنهایی که به اصطلاح غیر قانونی هستند فعلا" گیج ومبهوت به جای نامعلومی خیره شده اند، انگار یک وزنه سنگینی به ملاج شان اصابت کرده وآنها عنان اختیار را از دست داده وبدون اینکه بتوانند فکری بکنند وتصمیمی بگیرند بی اختیار به محل های تعیین تکلیف مراجعه نموده وبرگه باز گشت به افغانستان را دریافت میکنند ومرتب زیر لب میگویند چه فکر میکردیم چه شد..(( در این مورد بعدا" مفصل خواهم نوشت)) اما فعلا" میرویم سر اصل مطلب که همان آمایش هفت میباشد.



کارت بیمه درمانی

طبق اعلام قبلی مهاجرینی که به اصطلاح قانونی هستند بیمه حوادث وسلامت میشوند واین وعده در آمایش هفت توسط شرکت بیمه البرز عملی شده است.

در کل این طرح مفید است ولی متاسفانه احتیاجات ضروری و واقعی مهاجرین را بر طرف نمیکند به همین علت مردم به گرمی استقبال نمیکنند. آنهایکه اطلاع دارند این بیمه اختیاری است ونه اجباری، پول حق بیمه را وارز نمیکنند وعده زیادی فکر میکنند این بیمه مانند هزینه شهرداری اجباری است هزینه ای حق بیمه را وارز میکنند این در حالی است که این بیمه کاملا" اختیاری میباشد که متاسفانه در اکثر پایگاه های توضیع کارت آمایش هفت اطلاع رسانی به صورت صحیح ارائه نشده است. علت اصلی استقبال سرد مهاجرین این است که خدمات این بیمه خاص است به این صورت که بیمار تا زمانیکه میتواند راه برود هزینه اش را خودش باید پرداخت کند مانند سرما خوردگی ها وحساسیت های فصلی وبیماری های که به بیمارستان مراجعه نمیکنند وجهت مداوا به مطب های شخصی وداروخانه های محلی میروند که هزینه مراجعه به چنین مکان های که اتفاقا" خیلی هم زیاد وسنگین است از جانب شرکت بیمه البرز پرداخت نمیشود و طبق اعلام شرکت بیمه هر زمان که بیمار جهت مداوا به بیمارستانی مراجعه نموده وطبق گواهی پزشک معالج (تسویه حساب با حساب داری بیمارستان) آنوقت با اما واگر های فراوان قسمتی از هزینه ها با مراحل سخت اداری توسط بیمه البرزواقع در مرکز تهران یعنی خیابان امیر کبیر پرداخت خواهد.

بیمه وکمک سازمان ملل
در دفتر سازمان ملل متحد در تهران نهادی است که به بیماران مهاجرین افغانستانی کمک مالی میکنند واین کار خیر سالهای زیادی است که ادامه دارد البته نباید از نظر دور داشت که این کمکها در سالهای اخیر هم کاهش چشم گیری داشته وهم مراحل اداری اش سخت تر شده است.(بحث آن در این مقاله نمیگنجد)با اجرای شدن طرح بیمه سلامت مهاجرین افغانستانی در ایران به احتمال بسیار فراوان کمک های مستقیم سازمان ملل متحد به مهاجرین قطع خواهد شد که اگر این اتفاق بیفتتد، این طرح به خودی خود اجباری خواهد شد.

لازم به توضیح است که بخشی از هزینه های بیمه توسط کشور های خارجی تامین شده است بنا بر این هیچ عقل سلیمی نمیپزیرد وانتظار ندارد که یک کشور ویا نهاد(خییر) کمک کننده به یک مناسبت دردو محل کمک کنند بنا براین قطع شدن کمک های مالی دفتر ملل متحد نباید دور از انتظاروباعث تعجب ما بشود .

کارتهای شناسایی

شکل ظاهری کارت ها تغییر کرده واز کیفیت مطلوبی برخودار میباشد ودیگر مشکل نگهداری از قبیل اندازه وباز شدن پرس را ندارد اما یک تغییر بسیار مهم هم در متن کارت ها انجام گرفته است که باید حقوق دانان به آنها توجه کنند. روی کارت قبلا" نوشته شد بود"کارت خروج از کشور مدت دار" ودر آمایش هفت این نوشته به"اقامت موقت" تغییر کرده است که از لحاظ قانونی تفاوت های بسیاری دارد.

در ادبیات فارسی "اقامت" یعنی آرامش وبه آرآمش رسیدن ودر ظاهر قضیه مهاجرین در ایران به این آرامش رسیده اند. بعد از طرح آمایش هفت که هم اکنون در حال اجرا شدن است حدود یک میلیون مهاجر دارای کارت شنا سایی (اقامت موقت) بیمه حوادث وسلامت وکارت کارگری برای کار کردن در اختیار دارند وشنیده ها حاکی از آن است که برخورد کارمندان اداره اتباع نسبت به سالهای گذشته مناسبتر وانسانی تر شده است







آرامش ظاهری



با شنیدن اخبار اجرا شدن طرح آمایش ۷ در ایران، کسانیکه در خارج از ایران زندگی میکنند ویا اخبار را به صورت بولتن وار میخوانند ودنبال میکنند ایران برای یک میلیون مهاجر افغانستانی که به اصطلاح قانونی هستند کم کم به مدینه فاضله نزدیک میشود از نگاه این افراد مهاجرین افغانستانی دارای کارتهای شنا سایی اقامت موقت برای زندگی کردن هستند ودارای کارت کارگری برای کارکردن وصاحب کارت بیمه درمانی برای مداوا خود میباشند وفرزندان آنها از مدرسه تا دانشگاه تحصیل میکنند وسقفی اجاره ای برای زندگی برای خود دارند.
حال اگر کلی وتئوری از بیرون به قضایا نگاهی بیندازیم همه چیز عالی به نظر می آید واز نظر جامعه شناسان چنین وضعیت زندگی برای یک مهاجر ایده آل است ونباید باعث گیله وشکایت کسی بشود که اگر چنین باشد بدون شک زیاده وخواهی خواهد بود


اضطراب درونی


با تمام این تفاسیر حقیقت این است که مهاجرین اصلا"به آرامش نرسیده ونخواهد رسید.!
اینکه مهاجرین برای ادامه زندگی خود در ایران نگران ومضطرب هستند شکی نیست اما نباید فراموش کرد که این اضطراب ونگرانی در بین جامعه مهاجر متفاوت است وبه دسته های مختلفی تقسیم میشود. عده که در این ۳۰ سال گذشته توانسته اند گلیم خود را از آب بیرون بکشند وبه اصطلاح مایه دار شده اند واکنون در خانه ای زندگی میکنند که اسما" مال خودشان است وماشینی سوار میشوند که با پول خود خریده اند، در چنین روز های سئوالی که میپرسند این است که: آیا بعد از توضیع کارت آمایش۷ میشود گواهینامه رانندگی گرفت؟ ویا سندماشین وملک مان را بنام خود مان ثبت کرد؟ آیا جواز کسپ وکار میدهند؟و...

عده دیگرکه به تازگی سر توی سر ها در اروده کم کم در ردیف مایه دار ها قرار میگیرند وهنوز جرئت خرید ملک وماشین را بنام یک فرد ایرانی پیدا نکرده اند برای این عده تردد بین شهری در اولویت اول قرار دارد در حال حاضر تنها چیزی که اهمیت دارد این است که بدون درد سر بتواند دور ایران بچر خد ومسافرت برود وخرید ملک وماشین در مراحل بعدی قرار دارد.

افراد که در بالا از انها یاد شد جز کسانی هستند که خیال بازگشت به افغانستان را ندارند وبرای پرداخت هر گونه هزینه از جانب دولت ایران هیچ مشکلی ندارند وبیشتر نگرانی واضطراب آنها از وضیعت زندگی رفاهی وسرمایه ای که در ایران دارند میباشد.

اما در طرف دیگر قضیه جامعه گارگر مهاجر قرار دارند که از قضا در اکثریت مطلق قرار دارند کسانیکه از گرگ میش صبح تا تاریکی شب جان میکنند تا لقمه نانی بدست آورند وشرمنده زن فرزندشان که چه عرض کنم منت بار دولت ایران نشوند وسر وقت انواع واقسام با عناوین مختلف ودر فصل های مختلف به حساب دولت ایران بریزند تا چهار صباحی بیشتر در دیار غربت جان بکنند وزنده بمانند.

برای این عده ار مهاجرین ادامه زندگی در ایران ممکن نخواهد بود وهر طور که حساب کنیم آنها از پس هزینه های سنگین زندگی در ایران بر نخواهد آمد به همین علت بسیاری از آنها به فکر بازگشت به افغانستان هستند افغانستانی که نه امنیت کافی دارد ونه اقتصاد قوی اما همیشه بین بد بدتر گزینه بد مفید تر است.

نتیجه:

تجربه نشان داده است که این اسامی وتغییر وتحولات روی انواع واقسام برگه های شناسایی مهاجرین در طول 30 سال گذشته هیچ تاثیری مثبت وامتیازی برای آنها نبوده اما در این مرحله وطرح آمایش هفت آن عده که بتواند بر مشکلات مالی واقتصادی غلبه کرده وجان سالم به در ببرد، آیا به آرامش موقت خواهد رسید؟

عصای دست!

عصای دست!

نمیدانم شما در مورد عصا چه جور فکر میکنید ویا اصلا" به آن فکر کرده اید یا نه اما من در طول عمرم بسیار عصا دیدم که در زیر بغل بعضی ها قرار داشته وبه عنوان پای سوم استفاده شده است.




زمانیکه پا به سن میگذاریم بهترین یار وهمدم ما یک عصا میشود که به کمک آن میتوانیم راه برویم وقدم بزنیم وبهترین حسی را هم زمانی داریم که قسمتی از وزنه بدن را او تحمل میکند تا پا های فرسوده ما کمتر خسته شود.



کودک که بودم از زبان پدر ومادرم می شنیدم که میگفت: خداوند به فلانی لطف نموده وبه او فرزند پسری عطا کرده تا در پیری عصای دست او باشد. در آن زمان معنی ومفهوم این جملات را نمی فهمیدم ودر طول دوران کودکی بسیار دیدم که پدرم صورت من ودو برادر بزرگم را میبوسید ورو به مادرم میگفت: خدا این سه طفل را عمر بدهد وبه راه نیک هدایت کند تادرپیری انشا الله عصای دست ما باشد.



سالها از پی هم آمد ورفت ومن در ایام نوجوانی وزمانیکه باید عصای دست پدر ومادرم باشم مسافر دیار غربت شدم ودیار غربت وآب هوایش بی رحم تراز آنی بود که فکر اینکه عصای باشم برای والدینم به یادم بماند وتنها چیزی که توانستم باشم یک موجود زنده که فقط نفس میکشد. همین.!



بعد از تعطیلی مدارس وآغاز فصل گرم تابستان تقریبا" همه والدین نگران گذارندن ایام تعطیلی فرزندان خود هستند که این ایام را درکجا وچگونه سپری کنند وبه سلامت به سال تحصیلی بعد برسند.



در تابستان امسال برای اولین بار فرزند بزرگم را همراه خود به محل کارم آوردم( البته یکروز در میان) تا هم سرش گرم باشد وهم به قول معروف جلوی چشم خودم باشد وخدای نکرده گرفتار دوستان نا باب نشود. در ابتدای کار اصلا" به فکر اینکه در کار های مغازه کمکی برایم باشد نبودم وصرفا" برای اینکه تعطیلات تابستانش به خوبی سپری شود با خودم به محل کارم میبردم.



چند روزی بدین منوال گذشت وکم کم متوجه شدم که حق با پدرم بوده وفرزند می تواند عصای باشد برای والدین البته اگر مانند خودم کم سعادت نباشد.



پسر بزرگم 13 ساله شد



پسر بزرگم ۱۳ ساله شد



پ.ن: حقیر عقیده به وابستگی به هیچ فردی را ندارم حتی اگر اولاد باشد وهمیشه آرزو میکنم درزندگی هیچ وقت محتاج کسی نشوم ولی خدا وکیلی نمیشود منکر این عصای خدا دادی بشوم.



پ.ن:۲ این مطلب را در تاریخ ۲۵/۴/۱۳۹۰ همزمان با آغاز ۱۳ سالگی پسر بزرگم تحریر نمودم تا یادگاری باشد از اولین همکاری وهمیاری مشترک ما در کار های اقتصادی وساختن آینده نه چندان امیداور کننده وبرای روزهای که پسرم مانند من کم سعادت شده ومارا فراموش کند.

حکایت ما وماده گاو شیر((جلغه))

حکایت ما وماده گاو شیر((جلغه))
زمان کمی قدیم تر آنوقت که نوجوانی بیش نبودم وبرای تمرین زندگی وقبول مسئولیت ادامه زندگی باید کاری انجام میدادم تا به قول معروف کم کمک پخته شوم وبتوانم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم.


در آن ایام ماده گاوی داشتیم که مادرم(یادش بخیر) خیلی دوستش داشت شاید اگر اغراق نکنم به اندازه یکی از سه فرزند پسرش به او میرسید وعلوفه مورد نیازش را سر وقت تامین میکرد.

علت این دوست داشتن این بود که این ماده گاو در تمام ایام سال به طور مرتب ومنظم شیر داشت ومن وظیفه داشتم که شاخبند این ماده گاو را بگیرم وپلوان به پلوان ببرم تا او علف خوب بخورد وشیر کافی هم بدهد.

لازم است کمی درمورد واژه(جلغه) توضیح بدهم. واژه جلغه در زبان محلی هزارگی مردم خوات ناهور، به معنی پیوند وپیوسته بودن و ادامه داشتن وقطع نشدن را میدهد. نمیدانم تا چه حد اطلاع دارید که ماده گاوشیر ده در یک سال در یک فصلی مشخص شیر ندارد وبدنشان طوری است که در یک سال مدت شاید یک فصل از شیردادن میمانند واین مدت دربین زنان افغانستان به ایام خانه خشکی معروف است یعنی اینکه در این ایام در خانه نه شیری ونه ماستی ونه دوغی پیدا نمیشود تا اهل منزل استفاده کنند واین در یک خانواده روستای نهایت کم شانسی وبد یومی میباشد. در چنین وضعیتی ما یک ماده گاوی داشتیم که در تمام ایام سال شیر میداد وباید قدرش را میدانستیم.

با این مقدمه نه چندان کوتاه میرویم سر اصل مطلب وآنهم حضور و وضعیت حال حاضر مهاحرین افغانستانی مقیم ایران است.

وضعیت ما مهاجرین دقیقا" وضعیت همان ماده گاو شیر جلغه میباشد به این صورت که حدود دو میلیون ونیم مهاجرتوسط اداره اتباع به دو دسته قانونی وغیر قانونی تقسیم شده است ودر تمام چهار فصل سال به طور مرتب ومنظم به علت های مختلف مشغول پرداخت پول نقد به دولت ایران است. خوب است توضیح بدهم که قبل از طرح شناسایی وساماندهی مهاجرین غیر قانونی در سال 1389 مهاجرین حالت همان ماده گاو های را داشت که در یک فصل شیر نمیدادند واین به مزاج مسئولان اداره اتباع خوش نیامد ودر سال همت مضاعف کار مضاعف دست به ابتکار زدند واین شیر دهی را دائمی ودر تمام فصل سال تبدیل کردند و اکنون در سال جهاد اقتصادی نتیجه آنرا برداشت میکنند.

خب با این توصیف باید عرض کنم که چشم حسود وبخیل کور شود که نبیند سفره همسایه اش پر چرب باکره وماست وپنیر ودوغ باشد وهیچ وقت خانه خشکی را تجربه نکند اما از طرفی هم آرزو میکنم واز خداوند میخواهم که رحم مروت ومهربانی در دل صاحب ومالک این جماعت بیندازد وبه آنها اجازه دهد که بتوانند در محل های مناسب وبدون درد سرومزاحمت تغزیه نموده تا کاملا" شیر ده تر بشوند.

آمین بار ب العامین

نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم تیر 1390 توسط ش